مهر ۲۴، ۱۳۹۳

شاملـــو




"...موضوعی ست که گفتنش زبانم را می سوزونه و پنهان کردنش مغز استخونم رو. منظورم موضوع بسیار دردناک اضمحلال هویت ملی ماست. فرهنگ ایرانی و زبان مادری ِ نسل دوم مهاجران ، یعنی فرزندان شما. در کشورهای اروپایی مطالعه ای ندارم اما فقط یک نگاه گذرا به وضع زبان فارسی ایرانیان مهاجر آمریکا برای پی بردن به عمق فاجعه کافیست. وجه غم انگیز این مشکل موقعی آشکارتر میشه که توجه کنیم زبان فارسی حتی در جریان قیل قال های گوناگون و دراز مدت اعراب و مغول ها و ترک ها و ترکمن ها هرگز خم به ابرو نیاورد و اقوام غیر فارس زبان محدوده ی جغرافیایی ایران، مازندری، گیلک، آذربایجانی، لر، کرد، عرب، بلوچ، ترکمن حتی کوچیدگان و کوچانیدگان ِ ارمنی و آسوری حتی آنهاییکه بطور مستقیم زیر فشارهای حکومت مرکزی، از سرودن و نوشتن به زبان بومی خود ممنوع بوده اند هم توانسته اند با چنگ و دندان دست کم زبان شفاهی خودشان را حفظ کنند. اما امروز متاسفانه باید بپذیریم و در کمال خجلت و سرشکستگی اعتراف کنیم که نسل دوم مهاجران ِ دهه ی حاضر حتی زبان مادری شان را نمی دانند. و اگر اقدام عاجلی صورت نگیرد با این سرعتی که بحران هویت گریبانگیر این نسل بی شناسنامه شده ایران باید میلیونها تن از این فرزندان خود را به کلی از دست رفته تلقی کند. همینجا بگویم که در این فاجعه نسل دوم هیچ گناهی نداره گناهکار نسل اوله. امیدوارم تلخی ِ حرفم رو به رک و راستیش ببخشید. گناهکار اصلی پدر ها و مادر ها هستند که قبل از بچه ها باید فکری به حال هویت شون بکنند اونها حتی تو محیط خونه هم به قول آقای اسمائیل فصیح، فارگلسیی اختلاط میکنند. یک زبان حرام زاده ای که صرف و نحو ش فارسی نیست و لغاتش انگیلیسه. صبح خانم به آقا نهیب می زنه که بابا هاری آپ داره ل لـِـیت میشه جاب تو لوز میکنن! امروز دیگه چه اسکیوزی داری؟ و آقا خمیازه کشان میگه: لیو می اِ لون...خیلی دیپرسم ، انگار بلاد پرِشِر ام آب شده... واقعن که حال آدمو بهم می زنه. من نمی دونم بدون فرهنگ و زبان و هویت ملی اصلن چجوری میشه زندگی کرد چطوری میشه سر خود رو بالا گرفت چطوری میشه تو چشم همسایه نگاه کرد و گفت من هم وجود دارم ..میشه یکهو این یکدونه دندان لق ِ پوسیده رو کند انداخت دور و به کلی انگلیسی حرف زد. حالا چرا باید فارسی رو با انگلیسی اینجوری ملغمه بکنند فارسی و انگلیسی رو باهم بلغور بکنند چرا هم انگلیسی رو خراب میکنند و هم فارسی رو؟ مگر به همین سادگی میشه یک هویت عمیق چند هزار ساله رو در عرض چند سال تا پاپاسی آخر باخت!؟
میشه یه همین مفتی یه فرهنگ چند هزار ساله رو که اون همه نام درخشان پشتش خوابیده یک شبه ریخت تو زنبیل آشغال گذاشت پشت در که سوپور برداره ببره!"

" احمد شاملـــو "


شهریور ۲۹، ۱۳۹۳



ته چمدانم پر از شمعِ روشن
رخت و برگِ سوخته ، گذرنامه من
لبِ آستینِ من خیس از بغض رامسر
تخت کفشِ من پر از گلهای پرپر
بر می گردم ، بر می گردم ، بر می گردم
بگذارید ، بر گردم...



تیر ۲۲، ۱۳۹۳

Ludwig van Beethoven



Ludwig van Beethoven

Piano Sonata No.14 "Moonlight Sonata"




خرداد ۱۱، ۱۳۹۳




مریزید بر گور من جز شراب
میارید در ماتمم جز رباب
ولیکن به شرطی که در سوگ من ننالد به جز مطرب و چنگ زن






اردیبهشت ۲۹، ۱۳۹۳

[...Ending is loading]





دل از همه گسسته ام





فروردین ۲۲، ۱۳۹۳




-فردا چیکار کنیم؟
-منظورت امروزه؟ اول یک چند ساعتی بخواب، بعدش اگه زنده موندیم یه فکری میکنیم




اسفند ۰۲، ۱۳۹۲


فروغ:
این شعری که می خونم اسمش عروسک کوکیه...


بیش از اینها ، آه ، آری
بیش از اینها می توان خاموش ماند
می توان ساعات طولانی
با نگاهی چون نگاه مردگان ثابت
خیره شد در دود یک سیگار
خیره شد در شکل یک فنجان
در گلی بیرنگ بر قالی
در خطی موهوم بر دیوار
می توان با پنجه های خشک
پرده را یکسو کشید و دید
در میان کوچه باران تند می بارد
کودکی با بادبادکهای رنگینش
ایستاده زیر یک طاقی
گاری فرسوده ای میدان خالی را
با شتابی پر هیاهو ترک میگوید

بهمن ۲۹، ۱۳۹۲

PICASSO


"If you know exactly what you're going to do, what's the good of doing it? Since you know, the exercise is pointless. It is better to do something else." 
____ Pablo PICASSO



دی ۲۸، ۱۳۹۲


"I don't say everything, but I paint everything." - Picasso



Anyway...I love you great Man...!



آذر ۲۵، ۱۳۹۲