From Gothicism to Romanticism: The history of Gothic literature
تاریخ ادبیات گوتیک
با انتشار رمان « قصر اوترانتو» اثر هوراس والپول در 1764، ژانر نوینی متولد شد. 60 سال بعد، ادبیات گوتیک بر صحنه ی ادبی ظهور کرد. بعد از انتشار رمان “ملموت سرگردان” اثر چارلز ماتورین در سال 1820، اینگونه به نظرمی رسید که ادبیات گوتیک مسیر خودش را طی می کند. بطور کلی، آنچه که ما از قواعد اصلی و پایه ی ادبیات رمانتیک در ذهن داریم در حقیقت اصول تکامل یافتۀ ادبیات گوتیک است
ادبیات گوتیک ژانریست که خواننده اش را به تفکر وا می دارد.ژانری که خواننده در آغاز،احساسات و هیجانات خارق العاده ی را که نویسنده توانسته به تصویر بکشد را مشاهده می کند. همانطور که خواننده با المانهای ماوراء طبیعی و مخوف در متن پیش می رود، به سمت و سوی عناصر عشق و هیجانات معلق نیز متمایل می شود. ادبیات گوتیک یک سودا و مالیخولیاست. این نوع ادبیات دربرگیرندۀ عناصری چون تاریکی، رمزآلودگی و غالبا ادبیات دراماتیک و نمایشی است. گوتیک خالق احساساتی چون اندوه و دلتنگی، راز، تعلیق و تمایلات شدید به درام و احساسات شورانگیزی نظیر روابط عاشقانۀ آمیخته به گناه و به قولی غیر ممکن، ز*نا با محارم و ترس های مجهول و غیر قابل ذکراست
رابرت. دی هوم- مقالۀ ارزشمندی در باب ادبیات گوتیک نوشت عنوان مقاله « گوتیک در مقابل رمانتیک» نام دارد
Robert D. Hume
نو نگریِ رمان گوتیک - هوم در این مقاله می گوید که رمان گوتیک بیشتر به مجموعه ای مانند است از شیوه های داستانی روحی- تخیلی. در حالیکه این ژانر اینگونه عناصر داستانی را بهم پیوند می زند، تخیلات و تصوراتی که خلق کرده را به خواننده منتقل می کند. در این هنگام، نویسنده از ایده های نئو کلاسیک منحرف می شود و گویی اینکه از شیوۀ داستان نویسی نویسندگان دورۀ ملکه الیزابت نظیر ویلیام شکسپیر تغییر مسیر می دهد. این نویسندگان می خواهند احساسات را با تخیل بیازمایند. در حقیقت، گوتیسم آشکارا به رمانتیسیسم مربوط و وابسته است و این کاملا واضح است. اما آسانتر آنست که بگوییم آنرا بطور منظم ، هماهنگ و متقاعد کننده ای تثبیت می کند.
باور رمانتیسیسم در همان دم شکل گرفت. هوم معتقد است نخستین رمانهای گوتیک با درنظر گرفتن ویژگیهایی چون؛ حساسیت، بلند مرتبگی و درگیری ذهن خواننده با شیوه های عقلانی و منطقی می توانند پیشرو سبک رمانتیسیسم باشند. این خصوصیات درواقع با هر آنچه که ژانر نوین پنداشته می شد، هماهنگ و توسعه داده شدند.
از آنجا که ادبیات گوتیک حس خیالپردازی خواننده را بیدار می کند، ترس و وحشت یکی از مهم ترین شیوه های بکارگرفته شده برای این نوع تاثیر گذاریست (Hume) .ادبیات رمانتیک به سادگی این را به مرحله ی بعدی ارجاع می دهد. ادبیات رمانتیک می تواند با واژه هایی چون تخیل، احساسات و عواطف تعریف شود. اینها الفاظ مشابهی هستند که برای تعریف ادبیات گوتیک نیز بکار می روند. به سادگی قابل درک است که چطور واژه ها بین دو ژانری استفاده می شوند که پیوسته میل به تفکیک از یکدیگر را دارند.
زمانیکه رمان گوتیک جریان خود را می پیمود، اینچنین گرایشها به سمت و سوی تخیل و عواطف صرفاً گسترش می یافت. به جای تصاویر ترسناک و مخوف و خیالپردازی های وهم آلود، اینک نویسندگان کاربرد خود تخیل را در نظر گرفتند. نویسندگان تا حدودی در فضای کشمکش متفکران برای بنا نهادن منطق در بطن داستان، و باور هرآنچه که در راستای عقاید نزدیک به یقین به نظر می رسید، نوشتند. اینگونه ایده ها که در ادبیات گوتیک شیوه ای بسیار اکتشافی محسوب می شد تمایل عجیبی به بیان خویش در قالب آرمانهای نوین و مطلوب تر داشت. آنهاغالبا مفاهیم گسترده و عمیق تری از زندگی و عواطف را باهم تلفیق کردند. پیشتر، ادبیات گوتیک برای هدف اصلی اش یعنی تحریک و برافروختن احساسات به کمک محرکی مطلوب در داستان می کوشید نه بیشتر- نورتون (Norton). اکنون، ادبیات رمانتیک می خواهد آن احساسات و منشاء آنها، و هر آنچه که باید از آنها تجربه شود را تعبیر و تفسیر کند.
با این تعاریف، ادبیات رمانتیک تنها پیچشی ست به دور اصول و مبانی ژانر گوتیک.
ویلیام وُردزوُرث (William Wordsworth) : “ در مقابل ترس بوجود آمده ، تخیل عالی ترین استعداد ذهن محسوب می شود “. در حالیکه خواننده دوست دارد خودش را در آن قالب ذهنی معلق و آمیخته به ترس ِ ادبیات گوتیک فرض کند، اینک ادبیات رمانتیک ذهن خواننده را به تفکر در مورد ماهیت اصلی مطلب و سوژه های عمیق وامی دارد.
بسیاری از نویسندگان رمانتیک از ادبیات گوتیک در زمانیکه متداول و رایج بود و به شیوه ی فرهنگ وعصر آنها نزدیک، تغذیه می کردند.
درحالیکه رمانتیسیسم بر محور ایده ها و منطق متمرکز بود، گوتیک به گستره ای از باورها و درک عواطفی پیوند می خورد که در بستر احساساتی چون هیجان، ترس و وحشت گسترده می شد.
نخستین باردر فرانکشتاین(Frankenstein) اثر مری شلی بود که از عنصر هیولا در داستان نویسی استفاده شد.
غالب رمانهای گوتیک، نوعی خصلت ماوراء طبیعی یا چیزی که حس ترس و وحشت را بیدار می کند را باخود همراه دارند. این همان کشش به سمت ترس، و احتمالا پیشقدم شدن برای کاربرد عنصر تعلیق درفیلم است که در رمان جای گرفته است. خواننده می خواهد شدت ترس همچنان حفظ شود و بیشتر در مورد آن بداند. این همان نگرش گوتیکی است.
دوم آنکه، رمان پیوسته به بیان مطالب و توصیفات پر مخاطره گریز می زند. از آن زمان که رمانتیسیسم ژانری بود که می خواست بیشتر در باب ژرفای هستی و موجودیت بشر بیاموزاند، این رمان یک گام به جلو رفت.
اما در باب دیگر عناصر داستان نویسی گوتیک، بطور مثال؛ نقش انفعالی و کنش پذیری زنان باید در جزئیات گسترده تری مورد بررسی قرار گیرد. نظریۀ عدم تکامل آن هنگام که ویکتور( Victor) هستی زن را زیر سئوال می برد، می توانست بازبینی و مورد بررسی قرار گیرد. اینها موضوعات تاریکی هستند که نیاز دارند به سمت و سوی روشنایی برده شوند .
این نویسندگان به سادگی گامهای تکاملی بعدی را به سوی گوتیسمی که می رفت تا رمانتیسیسم شود، برداشتند.
منبع: سایت Helium.com
ترجمه: شهرزاد



مقالهی خوبی بود، ممنون برای ترجمهش. شخصاً با فضاهای گوتیک انس و الفت دارم و آثار هنری با این مایهها رو دوست دارم.
پاسخ دادنحذفممنونم از لطفتون به وبلاگ دیالوگ. ترجمهء زیبایی بود. حالا میتونم بهتر میتونم موسیقی گوتیک متال رو درک کنم. اکثر مشخصه هایی که گفتین توی موسیقی هم خودش رو نشون میده. البته اینطور که از این وبلاگ معلومه شما با این ژانر از موسیقی هم آشنا هستین. باز هم ممنون
پاسخ دادنحذفعیدت مبارک دوست عزیز و با ارزوی خوشی و سلامتی برای تو در سال نو.
پاسخ دادنحذف