جنگجو
شعری بر آب ، دشنه در خواب
شعری بر آب ، دشنه در خواب
اسبی در مه ، مهتاب در مرداب
زخمگاهِ آهو ، چشم براهِ جادو
جنگجو ، جنگجو
از آشتی بگو
عقابِ بی پر ، بسترِ خاكستر
طاووس در آتش ، سرداری بی سر
چه شد؟ چه شد؟ پایانِ قفس
چه شد؟ چه شد؟ نورِ مقدس
جنگجو ، جنگجو
از آشتی بگو
پای این كتیبه ی شكسته
پا دراز كن ای همیشه خسته
كنار ستون های در خونگاه
دست ما جان پناه
خوشترین ساز در راه
مرا ببر به كوچه ی حمید
مرا ببر به تخت جمشید
دبستان جهان تربیت
ببر به كلاسِ آخر تبعید
جنگجو ، جنگجو
از آشتی بگو...
ترانۀ " جنگجو" از " شهیار قنبری"
همیشه گویمش شاعر ناب
همچون ترانه ی" ناب" اش
این ترانه و موزیک اش شنیدنی ست، بسیار
پ.ن.
جنگجو، جنگجو، از آشتی بگو

جنگ ما
پاسخ دادنحذفجنگ همیشه ما
همیشه جنگ ما
این ترانه که سرشار از تصاویر سوررئالیستی است را می توان مانیفست شهیار قنبری در برابر چهره زشت جنگ و خشونت دانست و باید به احترام آفرینش و نگاه بی نظیر او و همچون او- فیلم در میان ابرها به کارگردانی سید روح الله حجازی- کلاه از سر برداریم.
پاسخ دادنحذفجنگجو ، جنگجو
پاسخ دادنحذفاز آشتی بگو
salam ali bood khosham ooma d vaghean
سلام
پاسخ دادنحذفجالب بود
مرسی از حضورت و همچنین لینک
من هم لینکت کردم
ولی اینو شنیده م...
پاسخ دادنحذف?!!! (?):)
پاسخ دادنحذفاي همه مردم، درين جهان به چه كاريد؟
پاسخ دادنحذفعمـر گـرانمايه را چگونـه گـذرانيـد؟
هرچه به عالم بود اگر به كف آريد
هيـچ نـداريـد اگـر عـشـق نـداريـد
واي شما، دل به عشق اگر نسپاريد،
گر به ثريا رسيد هيچ نيرزيد!
عشق بورزيد ،
دوست بداريد !
سلام
پاسخ دادنحذفانسان تا جائی که بدنبال شناخت و شناسائی است سوژه و هرچه رابط شناسائی این سوژه واقع شود ابژه.
این رابطه در فلسفه کاربرد دارد و اولین بار توسط فیلسوف فرانسوی دکارت رایج شد. اما امکان دارد این تعریف در زبان عامی غلط به نظر برسد {مانند سوژه و ابژه که در زبان فرانسه وجود دارد }مثلا زمانی که شما از "زبان "در مقابل یک فلسفه دان صحبت می کنید منظور همان"فکر"است اما زمانی که در مقابل یک فرد معمولی از زبان سخن می گوئید منظور حرف شما را زبان گفتاری یا نوشتاری برداشت می کند
خود من روی کلمه ma mereتحقیق می کردم که ببینم منظور ژرژباتای در رمانش مالکیت جسمی از مادر است یا مالکیت معنوی.چون ضمیر ملکی ma برای مونث بکار می رود حال اینکه مادر در اینجا سوژه جنسی پسر واقع می شود اما با کمی تحقیق به این نتیجه رسیدم که برداشت فلسفی بوده و شاید یک فرد غیر فرانسوی معنی این کلمه را خیلی سخت متوجه شود
زیاد شد در ضمن من بعداز اخرین مطلبم تا اوایل مهرماه نیستم
سلام
پاسخ دادنحذفانسان تا جائی که بدنبال شناخت و شناسائی است سوژه و هرچه رابط شناسائی این سوژه واقع شود ابژه.
این رابطه در فلسفه کاربرد دارد و اولین بار توسط فیلسوف فرانسوی دکارت رایج شد. اما امکان دارد این تعریف در زبان عامی غلط به نظر برسد {مانند سوژه و ابژه که در زبان فرانسه وجود دارد }مثلا زمانی که شما از "زبان "در مقابل یک فلسفه دان صحبت می کنید منظور همان"فکر"است اما زمانی که در مقابل یک فرد معمولی از زبان سخن می گوئید منظور حرف شما را زبان گفتاری یا نوشتاری برداشت می کند
خود من روی کلمه ma mereتحقیق می کردم که ببینم منظور ژرژباتای در رمانش مالکیت جسمی از مادر است یا مالکیت معنوی.چون ضمیر ملکی ma برای مونث بکار می رود حال اینکه مادر در اینجا سوژه جنسی پسر واقع می شود اما با کمی تحقیق به این نتیجه رسیدم که برداشت فلسفی بوده و شاید یک فرد غیر فرانسوی معنی این کلمه را خیلی سخت متوجه شود
زیاد شد در ضمن من بعداز اخرین مطلبم تا اوایل مهرماه نیستم
آ آ
پاسخ دادنحذفاینطور صریح در مورد یک نابغه سخن گفتن برای من جالب است
اسم این آهنگ ساحر یا جادوگر هست و به نوعی نجواهای مذهبی و آیینی رو در غالب سبک خودش به نمایش در آورده.
گالاس را همه با پیانو و نواختن های منحصر به فردش می شناسند سبک او اکسپریمنتال (یک جور ترکیبی از سنت های مختلف بومی) است که معمولا عمده آثارش به درد و رنج و نا امیدی و بی عدالتی و از دست رفتن کرامت می انجامد.
آهنگ قبلی که در چند پست پیش هم از او گذاشتم به نام Gloomy Sunday (یکشنبه ی غم انگیز) برای فیلمی با این اسمه و بر گرفته از یک شعر مجاری به نام یکشنبه ی غم انگیزه. شهرت این موسیقیش از اون جهته که صدها نفر در گوشه و کنار دنیا، پس از شنیدن آهنگ یکشنبه غمانگیز دست به خودکشی زدند. به خاطر آنقدر حسی خواندن هنرمندانه ی گالاس.
جرالد هم سبکش نوعی موسیقی آیینی و آمیخته شده با سنتهاست. و از این رو آنقدر مطمئن می گم جرالد ازش تاثیر گرفته که در اجرای گالاس حظور داشته. تاثیر بد نیست و اگر هم این تاثیر شکل گرفته حتما عینی سازی مطلق نباید بشه اون بیشتر ایده گرفته تا آن رو در سبک روحی و دلنشین با صدای زیبای خودش اجرا کنه.
گالاس را باید زیاد گوش داد تا انس گرفت
گالاس را باید فهمید
و بعد از آن با روح آمیخته خواهد شد دوست عزیز
همیشه گفتم
پاسخ دادنحذفشهیار نابغهی ترانه سرایست
اما شعر هرگز
سلام و عرض ادب
پاسخ دادنحذفGloomy Sunday شعر
پاسخ دادنحذف=
یکشنبه غم انگیز...
تا شب دوام نمی اورم
در تاریکی و سایه ... تنهایی مرا می ازارد
با چشمانی بسته تو از کنارم میروی
تو ارامیده ای و من تا صبح منتظر
سایه های مبهمی را میبینم از تو خواهش میکنم
به فرشته ها بگویی مرا در اتاقم تنها بگذارند
یکشنبه غم انگیز
چه بسیار شنبه ها تنها در سایه ها
و من امشب خواهم رفت
چشمانم چون شمع پر فرغی می درخشد
دوستانم برایم گریه نکنید که مزارم نور باران است
به خانه باز میگردم جانم به لب رسیده است
در سرزمین سایه ها تنها بخواب میروم
یکشنبه غم انگیز
____________________________
شاید شروعی باشد برای انس
مونای عزیزم
پاسخ دادنحذفبا"گالاس" هیچ آشنایی ندارم، به قول تو باید اول بشناسمش و بفهممش. حق با توست.
شهرزاد جان
پاسخ دادنحذفچه مطلب جالب بود. ممنون.
من چند روزي نيستم و از كشور خارج خواهم شد... دلم برايت تنگ مي شود!مي روم كه كمي اكسيژن آزادي را نفس بكشم...
سبز باشي وآفتابي