شهریور ۱۰، ۱۳۸۸



سمبولیسم Symbolism

معنای تحت الفظی سمبولیسم، نمادگرایی است. سمبولیسم جنبشی نامنسجم در هنر بود که در دهه های 1880 و 1890 در ارتباطی نزدیک با جنبش ادبی سمبولیستی در شعر فرانسه ظهور و شکل یافت. این جنبش واکنشی بود به اهداف طبیعت گرایانه ی مکتب امپرسیونیسم و نیز به اصول رئالیستی که توسط کوربه وضع شد: " نقاشی اساساً هنری عینی است و فقط می تواند شامل بازنمایی چیزهایی شود که واقعی و موجودند...شیء انتزاعی به قلمرو نقاشی تعلق ندارد". موریه شاعر در تضاد مستقیم با این ایده مرامنامه ی سمبولیستی را در فیگارو هجدهم سپتامبر 1886 انتشار داد و در آن اظهار داشت: اصل اساسی هنر" جامه پوشاندن به ایده به شکل حسی است". هدف سمبولیسم حل مناقشه بین دنیای معنوی است. به همان ترتیب که شاعر سمبولیست، زبان شعری را پیش از همه به عنوان بیان نمادین زندگی درونی مورد توجه قرار داد، آنها نیز از نقاشان می خواستند تا بیانی بصری برای رمز و راز بیابند. و از آنجا که شاعر تصور می کرد انطباق و هماهنگی نزدیکی بین صورت و ریتم کلماتی که به کار می برند و معنای آنها وجود دارد، نقاشان سمبولیست نیز به تبع آن تصور می کردند که رنگ و خط در ماهیت خود قادر به بیان ایده هستند. منتقدان سمبولیست بسیار تلاش داشتند تا بین مثلاً هنرها و نقاشی های رودن که با اشعار بودلر و ادگار آلن پو قابل قیاس بود و با موسیقی کلود دبوسی توازی هایی برقرار سازند. از این رو سمبولیست ها بر ارجح بودن ذهنیت و انگیزش بر توصیف ( یا نمایش) مستقیم و صریح تشبیهات تأکید می ورزیدند.

Puvis de Chavannes




هنرمندان سمبولیست از نظر سبک و روش کار بسیار متنوع بودند. برای مثال مورو تصاویر جذابی از نوعی عرفان رمزآلود را نقاشی کرد، در حالی که نقاشی دیواری پوویز دوشان رنگ پریده، آرام و مالیخولیایی می نماید.




بسیاری از هنرمندان سمبولیست از نوع خاصی از تصویرپردازی مشابه به نویسندگان سمبولیست، الهام می گرفتند. اما گوگن و پیروان وی از موضوعات متضاهرانه و افراطی کمتر استفاده می کردند و غالباً صحنه های روستایی را برمی گزیدند. با وجود آن که نوعی حس مذهبی شدید و پررمز و راز مشخصه ی این جنبش بود، ولی همین حس شدید شهوانی و انحرافی- مرگ، بیماری و گناه از جمله موضوعات مورد علاقه جنبش بود.

اگرچه سمبولیسم عمدتاً در هنر فرانسه بحث می شود، اما تأثیری فراگیر و گسترده تری داشت و هنرمندان مختلفی چون برن جونز و مونش به عنوان بخشی از جنبش در مفهوم گسترده ی آن مورد توجه هستند.
در مجموع از دیدگاه سمبولیست ها واقعیت آرمان درونی، رویا یا نماد فقط می توانست به صورت غیر مستقیم و با واسطه بیان شود؛ یعنی با استفاده از کلیدها یا تمثیل هایی که نمایانگر واقعیت درونی بودند.















گردآورنده: شهرزاد

۱۷ نظر:

  1. مطلب خوبی بود . مرسی :)
    ...چه خبرا ؟

    پاسخ دادنحذف
  2. سلام
    ببینم اینکه افرادی مثل گوگن سمبل بیشتر روی طبیعت متمرکز می کردند پس چیه معروف است خود گوگن نقاشی هیچکس را نمی پسندیده ولی گل های افتاب گردان ون گوگ راستایش میکرده ون گوگ هم که نماد امپرسیونیست
    مگر دهه 1880تا1890اوج امپرسیونیست در اروپا نبوده ایا سمبولیسم با امپرسیونیسم در یک دوره به اوج خود رسیده اند

    پاسخ دادنحذف
  3. سلام
    باید اعتراف کنم که راجه به Symbolism چیزی نمی دونستم
    و اون تصویر اولیتون (تصویر قبلاز عنوان) خیلی فاز داد بهم

    پاسخ دادنحذف
  4. راستی شما روی ادبیات و هنر فرانسه دارین کار می کنین؟
    Qu'est-ce que vous faites dans la vie?

    پاسخ دادنحذف
  5. سلام شهرزاد جون
    خوبي عزيزم
    شرمنده
    من چيزي از سمبوليسم حاليم نبود
    اما با نوشته هاي تو يه چيزايي دستگيرم شد
    راستش استاد من وقتي كارام رو ديد گفت كارات حس دكوراتيو و دكو آرت رو داره
    يه مقاله از اين موضوع سر فرصت بزار
    ببخشيدا

    خيلي گرفتارم
    با اين تصوير سازي مشكل پيدا كردم
    تا حالا چند بار اتودش رو تغيير دادم
    يعني سفارش دهنده ش خيلي حساسه به كوچيكترين چيز نا خوشايند گير ميده
    كلافه شدم بخدا
    از طرفي ‍ژوژمانه طراحيم هم در پيشه
    موندم چكار كنم ديگه
    به دعات محتاجم شهرزاد برام دعا كن همه چي اون جوري كه دلم ميخواد پيش بره
    ميسي
    ميرم به وبهاي ديگه ت سر بزنم جوجو
    تا بعد

    پاسخ دادنحذف
  6. درود بر امیر گرامی، در پاسخ سئوالت باید بگویم: دهه های 1890-1880 تنها مختص به یک یا دو جنبش نبوده به عبارتی سده ی نوزدهم شامل جنبشهای به ترتیب؛ رئالیسم، امپرسیونیسم، پست امپرسیونیسم و سمبولیسم به همراه زیر مجموعه هاشون بوده و اینکه ونسان ونگوگ و پل گوگن و پل سزان از هنرمندان مکتب پست امپرسیونیسم هستند نه امپرسیونیسم. و در نهایت اینکه این هنرمندان در پی گرایشات امپرسیونیستی شان و در کنار امپرسیونیسم علمی سورا، دست به تجربه ی مبتکرانه ی ترکیب بندی یا نمادگرایی (سمبولیسم) زدند ،البته در برخی آثارشان.
    در ضمن پیشنهاد می کنم دو مبحث پست امپرسیونیسم و نئو امپرسیونیسم در قسمت مکتب های هنری وبلاگم رو بخونید.

    پاسخ دادنحذف
  7. به آشنای دیرین:

    Bonjour! Comment allez- vous
    ?
    Je fais le m`enage et je Traduction, aussi
    .
    Et vous
    ?

    پاسخ دادنحذف
  8. Bonjour
    Tres bien

    agréable
    Je suis professeur de electricite

    پاسخ دادنحذف
  9. جامع و مفید...

    ممنون

    شاد باشی
    حق نگه دار

    پاسخ دادنحذف
  10. سلام
    نمیدونم فکر کنم شما بهتر بدونین این قضیه
    اصولا اعتقادات خود من به هر چیزی بسیار کم رنگ است بهتر است بگویم که بی رنگ است ولی طبق گفته اگزیستانسی
    لالیسمها انسان محکوم به زندگی کردن است اما وقتی می گویم زندگی امکان دارد برداشت اشتباه شود و زندگی معمولی بقیه افراد مد نظر شود
    و نکته که من بسیار با ان در ایران مخالفم این است که یک عده روشنفکر نما خود را بی خیال هر چیزی می دانند با اینکه وسعت علمی انها را که بررسی می کنیم می بینیم از چند خط کتاب دانشگاهی یا دبیرستانی بیشتر نیست و بیشتر نقش یک روشنفکر را بازی می کنند تا خود روشنفکر باشند
    ببخشید زیاد شد

    پاسخ دادنحذف
  11. گرداورنده!
    منابع؟


    معرکه ااست
    نوع تحلیل و تصاویر...

    پاسخ دادنحذف
  12. دوست داشتم این پستت رو...زیاد

    پاسخ دادنحذف
  13. mishe khahaesh konam vase in sher akhariye ye anghashi ya karikator ya chizi shabihe oon bekeshi ?

    پاسخ دادنحذف
  14. از این استایل خیلی خوشم اومد .

    پاسخ دادنحذف