اسفند ۰۷، ۱۳۸۸




 







۱۴ نظر:

  1. امید نه در جنگل است نه در بیابان .
    تابلویی از ناامیدیست .
    نه، امید داشتن خود زجریست ...

    (جبران خلیل جبران)

    پاسخ دادنحذف
  2. آه هامون عزیز...

    شاد باشی
    حق نگه دار

    پاسخ دادنحذف
  3. محمد امین عابدیناسفند ۰۸, ۱۳۸۸ ۳:۵۹ ب.ظ.

    مهرجویی همیشه جور دیگری فیلم ساخته از گاو ، آقای هالو ، پستچی تا اجاره نشین ها، هامون ، سنتوری...

    پاسخ دادنحذف
  4. ولی سنتوری افتضاح بود .
    اصلا در حد کنار اسم بقیه اون فیلمها قرار گرفتن نیست .

    پاسخ دادنحذف
  5. اي خواهر! خوبم گمانم!!
    شما خوبي؟

    پاسخ دادنحذف
  6. سلام
    خوبي
    سفارش كار جديد تصويرگري دارم
    گرفتارم دختر جون

    ديدم فيلمشو
    جالب بود
    اما ديالوگش يادم نبود
    لول

    موفق باشي جوجو
    بوس
    باي

    پاسخ دادنحذف
  7. سلام شهرزاد
    بدو بيا وب نقاشيم
    آپم

    پاسخ دادنحذف
  8. و گاه برای بودن باید نبود....

    پاسخ دادنحذف
  9. مرا به کجای روزگاران درگذشته بردی با این هامون آشنا
    و عاشقی های این مرد عاصی و روان نازک و تلخ گشته

    پاسخ دادنحذف
  10. این دیالکتیک روابط انسانیه.به نظر من یه رابطه که برپایه ی عشق و اعتقاد قلبی باشه حتما آمیزه ای از خواستن و نخواستن خواهد بود.باید این دو در جایی به وحدت برسن تا عشق از اونها بیرون بیاد که نه این است و نه آن و هم این است و هم آن.هیچکدام نیست چون از آنها متعالیتره و هر دوست چون اجزاش رو این دو تشکیل دادن.اگر این خواستن و نخواستن رو ازش به قهر و لطف تعبیر کنیم مولانا چه زیبا میگه:عاشقم بر قهر و بر لطفش به جد/ای عجب من عاشق این هر دو ضد

    پاسخ دادنحذف
  11. نسرین(بوی خوش زن)اسفند ۱۶, ۱۳۸۸ ۸:۵۵ ب.ظ.

    سلام
    خوبی شهرزاد جان؟

    پاسخ دادنحذف
  12. سلام شهرزاد
    خوبي

    كجايي
    كم پيدا ؟؟؟؟؟

    حالا من سرم شلوغه
    تو چي ؟
    يه خبر از خودت بهم بده

    تا بعد ....

    پاسخ دادنحذف
  13. شهری "بود"!
    (دیگه نیست)

    دیگه قایقی دوباره ساختن معنا نداره .

    میبینی، از قبل همه راه ها رو به روت بستم ...

    پاسخ دادنحذف