فروردین ۱۵، ۱۳۸۹


جدال میان اکسپرسیونیست ها و امپرسیونیست ها؟!


اکسپرسیونیسم، شکل جدیدی از هنرِ آگاه شدن است و شخصی که بیننده ی یک تصویر اکسپرسیونیستی از ماتیس یا پیکاسو، پکشتاین، کوکوشکا، کاندینسکی، مارک و یا فوتوریست های ایتالیایی و بوهمی باشد، اعتراف می کند که کاملاً آنها را بی سابقه وهمگی را در یک موضوع هم عقیده یافته است. آنها فقط در این مورد باهم اشتراک نظر دارند که همگی از امپرسیونیسم روی گردانند، آنها حتی با آن مبارزه هم می کنند: از اینرو همگی در یک مکتب به نام اکسپرسیونیسم گرد آمده اند، هرچند این نامی است که فقط یکی از این فرقه ها به خود گرفته و دیگر فرقه ها به این که در یک طبقه بندی جای بگیرند، معترضند. هر چند ممکن است که قادر نباشیم حتی یکی از نقاشی های آنها را درک کنیم؛ اما در یک مورد می توانیم مطمئن باشیم: آنها با خشونت با دنیای محسوس برخورد می کنند. و این دلیلِ واقعیِ خشم جهانی است که آنها را برانگیخته است؛ تمامی آنچه که از زمان شروع نقاشی تا به حال هدف آن بوده است اکنون انکار شده و برای چیزی نقاشی می شود که تا کنون کوششی در مورد آن انجام نگرفته است. حداقل آن این است که به نظر می رسد تماشاگر را به فکر انداخته و اکسپرسیونیست کلاً با او هم عقیده است.
اکسپرسیونیسم ادعا می کند هر آنچه طبیعت آنرا تأیید نمی کند و آگاهانه و عمداً در جهت ضد آن حرکت می کند هرگز نمی تواند هنر واقعی باشد، و این در حالی است که هنرمندان امپرسیونیست اصرار دارند که هنر فقط این است. و اگر تماشاگر با شور و هیجان پاسخ دهد که نقاش باید فقط آنچه را می بیند نقاشی کند و نه چیز دیگر را، اکسپرسیونیست ها او را مطمئن می سازند که آن ها هم فقط آنچه را می بینند نقاشی می کنند. و در اینجاست که یک عدم درک مداوم وجود دارد.


هر کدام از آنها وقتی درباره ی " دیدن" صحبت می کنند معنی متفاوتی را در نظر دارند. منظور از "دیدن" چیست؟


"دیدن"- تاریخ هنر نقاشی چیزی جز تاریخ بصیرت یا "دیدن" نیست. تکنیک فقط زمانی تغییر می کند که روش نگاه تغییر کرده باشد و تغییر می کند چون شیوه ی نگاه تغییر کرده است.
در این میان قابلیت چشم کمابیش مطابق با میزان توجه او، وسعت تجربه اش، قدرت تفکرش و محدوده ی معلوماتش مستقل عمل می کند.
"دیدن" همانطور که تحت تأثیر عوامل درونی است نتیجه ی تأثیرات بیرونی هم هست و دیگر بستگی به این دارد که اعتماد او به کدامیک از این دو بیشتر باشد.
اما در حقیقت امپرسیونیست تکمیل کننده ی گسترش کلاسیک است. امپرسیونیست تلاش می کند تا جایی که ممکن است هرگونه واکنش درونی به محرکهای خارجی را نفی کند. امپرسیونیسم تلاش می کند چیزی برای انسان جز شبکیه ی چشمش باقی نگذارد. اگر کسی در مورد امپرسیونیست ها بگوید که آنها تصویر را به انجام نمی رسانند، بهتر است بگوید که آنها تجسم را به انجام نمی رسانند. امپرسیونیست مشارکت و مداخله انسان را در پیدایش، به خاطر ترس از مخدوش کردن آن حذف می کند.


اکسپرسیونیسم می گوید: نکته ی اساسی این است که انسان باید دوباره خودش را بیازماید.

Claude Monet, Impressionism


Camille Pissaro, Impressionism


Edvard Munch, The Scream, Expressionism


Pablo Picasso, Blindman, Expressionism

 
گوته می گوید: « گوش لال است و زبان کر ولی چشم هم دریافت می کند و هم حرف می زند» .


چشمِ امپرسیونیست فقط می بیند، حرف نمی زند؛ سئوال را می شنود، ولی جوابی نمی دهد. امپرسیونیست ها به جای چشم گوش دارند، ولی دهانی در کار نیست . او به جهان گوش می دهد ولی برفراز آن نفس نمی کشد. دهان ندارد، قادر به بیان خود نیست. نمی تواند قضاوتی در مورد جهان و قانون بی چون و چرای آن بکند.


اکسپرسیونیسم اما برعکس، دهان بشریت را می دَرد. سکوت او و گوش دادن او به پایان رسیده است. یکبار دیگر او در جستجوی پاسخگویی به روح است. اکسپرسیونیسم هنوز چیزی جز یک ژست و ادا نیست. اکسپرسیونیسم سئوالی از این و آن هنرمند اکسپرسیونیست و فراتر از آن، از هیچکدام از کارهای خاص او نیست.
نیچه می گوید: « مهم ترین و اولین وظیفه ی هنر باید زیبا کردن زندگی باشد، بنابراین باید تمام زشتی ها را پنهان کرده و یا در ماهیت آن تغییری ایجاد کند- و فقط بعد از این که به این وظیفه ی خطیر دست یافت آن وقت می تواند به سوی آنچه به اصطلاح هنر می نامیم یعنی فراورده ی هنر که چیزی جز ضمیمه و مکمل هنر نیست رو کند. کسی که دارای نیروی عظیم زیباسازی و کتمان و تغییر ماهیت است در نهایت در پی این خواهد بود که خودش را از طریق کارهای هنری از زیر این بار سنگین خلاص کند.»
امپرسیونیسم یک دنباله یا ضمیمه ی باشکوه می سازد. لیکن اکسپرسیونیست دم طاووس نمی گرداند.


باز به گوته رسیدیم: « هنر هنوز هم زیباسازی زندگی است برای ما و نهفتن و یا دگرگون کردن زشتی ها؛ اما هنر باید زندگی بخش باشد، زندگی را از درون بسازد، باید وظیفه ی زندگی کردن را که شایسته ی عمل و کردار انسان است به انجام برساند. گوته می گوید: « نقاشی آن چه را که انسان می تواند و باید ببیند و آنچه را که معمولاً نمی بیند جلوی چشم ما می گذارد. اگر اکسپرسیونیسم در لحظه ای بی لطف و غیر جذاب و خشن رفتار می کند،عذر او به خاطر شرایطِ موجود است. و اینها در واقع بیشتر شرایط انسانیت ابتداعی و ناهنجار است. مردم وقتی به این تصاویر طعنه می زنند و می گویند چقدر با خشونت نقاشی شده، کمتر می دانند که چقدر به حقیقت نزدیک هستند. قوانین بورژوایی مارا به وحشی هایی خشن تبدیل کرده است.

درباره ی
اکسپرسیونیسم
هرمان بار


ترجمه ی ژیلا ارجمندی


* به نظرم، این نکته را نباید فراموش کرد که هنرمند آزاد است. در حیطه ی این آزادیست که برای هنرش مرزی متصور نیست و دنیا را همانطور که دوست می دارد و می بیند به تصویرمی کشد، رنگی یا سیاه و سفید. با این عقیده موافقم که نقاش نباید فقط ببیند و بشنود بلکه باید حرفی برای گفتن داشته باشد، اما نمی توانیم  امپرسیونیست ها را به خاطر نوع دیدنشان محکوم کنیم. به عبارتی، آنها دنباله روی مکتب واقعیت گرا بوده اند که تکمیل کننده ی کلاسیسیسم می نامندشان، نویسنده خود اشاره کرده است که شیوه ی "دیدن" متفاوت است از اینروست که هنرمندان بزرگ امپرسیونیست چون؛ کامیل پیسارو، پل سزان، برث موریس، ادوارد مانه ، کلود مونه، دگا و ژورژ سورا و کارهایشان را نمی توان دست کم گرفت.

* برای مطالعه ی بیشتر، به لینک دو پُست زیرکه پیشتر به آن پرداخته شده، مراجعه کنید.
نئو امپرسیونیسم
پست امپرسیونیسم




گردآورنده: شهرزاد

۸ نظر:

  1. تابلوی The Scream از Munch واقعن فوق‌العاده‌ست.

    پاسخ دادنحذف
  2. سلام .وبلاگتان را به بلاگم اضافه کردم .
    وبلاگ خوبی دارین و نگاهتون به موضوع نویسی جدی و به دور از ادعاست .
    خوشحالم که با وبلاگ شما آشنا شدم .
    موفق ، شاد وآزاد باشین .

    پاسخ دادنحذف
  3. سلام دوباره
    اين گوته هم عجب حرفاي جالبي زده ها

    از كاراي پيكاسو فقط تعداد معدودي رو دوست دارم

    موفق باشي عزيزم
    مطلب جالبي بود ...
    خوشم مياد كه خيلي اصولي كار مي كني ... با اينكه رشته ت چيز ديگه ست اطلاعات و علاقه منديت از من بيشتره

    تا بعد ...

    پاسخ دادنحذف
  4. مانند همیشه

    لذت بردم و آموختم.

    به نظر من توی گذر تاریخ آدم هایی

    هستند که اسمشون سنگینی می کنه اما شعور

    و فکر آدم هم در تکامل و پویایی

    خواهد بود نسبت به زمان.

    و خیلی از اسم های بزرگ سرعت تکامل

    رو زیادتر کردند.

    البته تو هر دوره متاسفانه خیلی ها

    نه تنها تلاش فکری برای جلو بردن رو

    ندارند حتی عقب تر از زمان خودشون

    زندگی می کنند.

    توی فیزیک انیشتن اول نیوتون رو شناخت

    و نسبیت رو اضافه کرد و علم کامل تر

    شد.در نظر گرفتن نسبی بودن دیدن ناظر

    های مختلف و اهمیتی که داشت ...

    پاسخ دادنحذف
  5. خیلی از این مطلب استفاده کردم.دید خوبی در مورد این دو مکتب بهم داد.فکر می کنم وقتی در این مورد می خواهیم حرف بزنیم باید زمینه تاریخی رو هم در نظر بگیریم.عصری که پیکاسو در آن زندگی می کرد جنگ های جهانی و آن کشتارهای بی سابقه را به تازگی از سر گذرانده بود و خشم واکنش طبیعی و لازم هنرمند به اون وضعیته.و در عوض عصر امپرسیونیسم هنوز بشر در دوره شکوفایی صنعتی بود و بورژوازی نوپا سرمست از فتوحات علمی و اقتصادی آینده روشنی رو نوید می داد.موفق باشی دوست عزیز.تا بعد

    پاسخ دادنحذف
  6. در یک نظر کلی می‌توانم بگویم حتمن برمی‌گردم تا خوب بخوانم‌تان./ فریاد ناصری

    پاسخ دادنحذف
  7. به روز شده با هنرمندی که نامريی شد

    پاسخ دادنحذف
  8. امپرسیونیسم زیبایی افسون کننده ای دارد، بخصوص بخاطر نحوه بکارگیری رنگ ها .


    از طرف دیگر، اکسپرسیونیسم قدرت بیان و قدرت انتقال بالاتری میتواند داشته باشد.(به عقیده من)
    بخصوص بخاطر صرف نظر از جزییات و متمرکز شدن بر روی پیام و حس اصلی که به مخاطب میخواهد انتقال دهد .


    در کل،امپرسیونیسم رو حسی تر و اکسپرسیونیسم رو عقلی تر می بینم.

    اولی برای حواس سهل الوصول تر است و دومی خوراکی بسیار مناسب برای هضم در مغز است .

    پاسخ دادنحذف