دی ۰۳، ۱۳۸۹

Moods of Madness



حالات جنون ، روان پریشی

و
 هنر- تراپی


برخی حالات روان پریشی یا پیسکوزها، رفتار بی اندازه غیرعادی را به دنبال دارند که غالبا افسردگی و شیدایی است.

در این اختلالات روانی در مقایسه با اسکیزوفرنی برخورد بیمار روانی با واقعیت ممکن است بطور نسبی خارج از اختلالات روانی او باشد ، او می داند که این، اوست با دنیای اطرافش که هیچ تغییری نکرده است. با وجود اینکه او به شدت غرق در حالات و روحیات غیر قابل کنترل خود است، می تواند نقاشی کند؛ او هنرمندان اسکیزوفرنی را دوست دارد..موضوعات او غالبا همان جنون اش می باشد.
هرچند نقاشی کردن برای او بسیار راحت تراز صحبت کردن است، حالات و تصورات غم افزا ممکن است در هنر اندکی جالب و دلچسب هم باشد. وقتی او نقاشی می کند حضور شاهدان را در عمق یأس و نا امیدی خویش تحمل می کند. فیگور های او حالات ترس و عدم پذیرش خود و نداشتن اعتماد به نفس و شرمساری هستند، رنگهای او تاریک و محزونند، اغلب سیاه محض و یا سیاه با قرمز تیره. در موارد حاد، او ممکن است خود را مرده به تصویر بکشد.
در مقابل، بیمار روانی(دیوانه ، شیدا) در وضعیت هیجان عصبی زندگی می کند. او با رها کردن انرژی های فیزیکی افراطی اش، خطوط چرخشی و آشفته می کشد. طرح ها و ایده های او معمولا خون است، رنگهای گداخته، و به شدت متضاد. هیجانات بیمار با این حال همچون ماسک یا نقابی ست برای احساسات مشابهی چون شکست و ناامیدی و افسردگی.
سرپوش نازک او بر شادمانی ممکن است به آسانی منفجر شود، و در زیر آن لایه های خشم و غضب و گناه آشکار شود. برای هردو بیمار افسرده و شیدا، هنر می تواند تراپی و درمان محسوب شود. اینکار نه تولید اضطراب از جانب تراپیست برای بیمار در حین درمان میکند، و نه مستلزم درگیر شدن بیمار با لغات و واژه ها در حین مکالمه است. او صرفا می تواند با کشیدن و نقاشی کردن حالات و روحیات خود آرامش و تسکین پیدا کند و همه ی آنها را بر روی کاغذ بریزد و رها کند.

خشم غیر قابل کنترل

این تصویر بیانگر چیزیست شبیه مورد حمله قرار گرفتن توسط حالات روحی عصبی. بیمار جوانی که این را نقاشی کرده به پزشک خود چنین گفته است که آن شبکه ی قرمزکه اطراف مغزش را احاطه کرده رعد و برق یا صاعقه های روانیست. مشت های گره کرده و دندانهای وحشی و بهم قفل شده بیانگر نفرت او هم از خویش و هم از حملات عصبی اش می باشد.






پرتره ای از ناامیدی و یأس

در این سلف پرتره، شخص افسرده ی میانسالی ، خویش را به حالت مطرود، درمانده، در وضعیت زانو زده، احاطه شده توسط پس زمینه ای عمیق به رنگ قرمز تیره نشان می دهد که تصویر ذهنی خویش از عصیان و گناه خود را نمایان می سازد. در گفتگویی در باب نقاشی اش، او به پزشک خود گفت که:" من یک زن شیطانی هستم: سیاهی توسط قرمز تیره احاطه شده است."





The Mind(magazine)
ترجمه: شهرزاد

۸ نظر:

  1. استفاده کردم...ممنون.

    شاد باشی
    حق نگه دار

    پاسخ دادنحذف
  2. مطلب فوق العاده ای بود
    مرسی

    پاسخ دادنحذف
  3. نبوق و جنون خیلی به هم نزدیکند، مرزشان به اندازه یک تار موست. هر دو تونلی به ناخودآگاه میزنند ولی نابقه کسی است که محتویات ناخوآگاه را با خلاقیتاش میآمیزد و تا به سطحی از خودآگاهی میرساند.
    (چند جملهی بالا نظرات شخصی است که البته یک نیمچه مطالعاتی هم پشتاش است.)

    پاسخ دادنحذف
  4. کل این مطلب من رو یاد آثار ادوارد مانش انداخت. همیشه با دیدن تابلوهای مانش،یه حس عصبی کننده بهم دست میده

    پاسخ دادنحذف
  5. محمد امین عابدیندی ۰۸, ۱۳۸۹ ۵:۰۱ ب.ظ.

    تامل برانگیز

    پاسخ دادنحذف
  6. من یه چنتا مشکل حاد دارم که یکیش بای پولاریته است. اگه میشه یه نقاشی هم از مشکلات ما بذارید خیلی ممنون میشم.
    با تشکر از برنامه خوبتون

    پاسخ دادنحذف
  7. سلام دوست نقاش :)

    یک شعر تازه . . :)

    پاسخ دادنحذف