مرداد ۲۱، ۱۳۹۰




Lovis Corinth

The Red Christ

Oil on wood, 129 * 108cm
Munich, Pinakothek der Moderne – Staatsgalerie Moderner Kunst


Lovis Corinth


تجسم لوئیس کورینس از مسیح مصلوب بی شک یکی از مهمترین و تاثیرگذارترین جنبش ها در هنر مدرن می باشد. این نقاشی به دلیل وجود رنگ های غالب و بیان سمبولیک این رنگها از خون، عنوان « مسیح سرخ» را گرفته است. اثر مربوط به سال 1922 است نقاشی ای که به محض نمایش گذاشتن آن در نمایشگاه به شدت مورد انتقاد و سرزنش جمعی قرار گرفت.

یک منتقد در بارۀ این اثرچنین می گوید:
« یقینا این نمی تواند مسیح باشد، این بیشتر شبیه میمون است با آن ریش های پشمالوی سیاه، دهان برجسته و بیرون زدۀ زمخت شبیه پوزه، با بینی کوتاه و پهن، چشمان بزرگ متورم و از حدقه بیرون زدۀ سیاه، بدن مجروح شده، پاره پاره، شکنجه شده و خون و خون و تا هرجا که چشم کار میکند خون. حتی خورشید و اشعه های آن نیز خونی ست، نقاشی بیشتر به « ضیافت خون» شبیه است.»

کمپوزیسیونِ این اثر، مضمونی را در مقابل چشم بیننده نمایان می سازد که به یک کلوزآپ سینمایی مانند است، وترکیبی است از عناصر متنوع و گوناگونی از صحنه های مصلوب کردن مسیح که در سایر نقاشی های کورینس مشاهده می شود. با این وجود، این اثر جزئیات را تجزیه و تحریف می کند و رنگها را تا حدی از بیان هدفمندشان جدا می سازد. اینگونه بنظر می رسد که مواد ومتریال برجسته سازی و ایمپاستو، متعهد به حفظ بقاء و تداوم بخشیدن اثر و پوشاندن سطح نقاشی هستند گویی اینکه خون به آن پاشیده شده است.

حتی اینگونه بنظر می رسد که سطح نقاشی توسط ضربه های شدید وتند قلمو و حرکات تکه ای ِ کاردک نقاشی شخم زده شده است. فیگورمسیح، همچون قربانی ذبحگاه تصویر شده و این مثالی است آشکار بر گسترش زوال و نابودی شرافت بشری.

عبارت « بشر، بسان گرگی شده است برای بشر»، مصداق این نقاشی است.

مشکلات تاریخ نویسان هنرامروز با آثار کورینس همچنان ادامه دارد، خصوصا با کارهای بعد از سال 1911 .

به سختی می توان آثار وی را رده بندی کرد.

کورینس طی یک دورۀ آموزشی بلند مدت در آکادمی هایی در (Konigsberg)، مونیخ و پاریس مشغول به تحصیل بود، او بطور مقدماتی تحت تاثیر سبکهای متنوع رئالیسم بود و حتی بیشتر از همه تحت تاثیر آثار نقاش برجسته رامبراند (1669-1606). از سال 1891 آن هنگام که او در مونیخ اقامت داشت و بعد از سال 1900، هنگامیکه به برلین نقل مکان کرد، در حقیقت او تمامی موانع هنری را کنار زد. از آن پس نقاشی های خیالی و وهم گونۀ کورینس در دوراهی ِ میان ناتورالیسم و امپرسیونیسم گیر کرد.استعداد و توانمندی او در هنرش به هر چیزی شبیه بود جز هنر آوانگارد.


اوج کاری کورینس در سال 1911 بود درست زمانیکه او از ناراحتی روحی رنج می برد.او مجبوربه تحمل فشارهای روحی روانی بسیار بود و افسردگی شدید آزارش می داد اما با اینحال، فضاهای شاد وعناصرحیات بخش از بوم نقاشی او حذف نشد. بطورمثال می توان به نمونه کارهای او از طبیعت و آثاری که تحت عنوان چشم اندازهای (Walchensee) بسیار شهرت یافت، اشاره کرد. شیوۀ او اصول، قوانین آکادمی و عادت های بصری را درهم می ریزد و می شکند.


همانطور که کورینس خود یکبار چنین نوشت:

« طراحی بد و گم شدن هدف در اثر، می تواند به محض قرار گرفتن عناصر بصری در جایگاه درستشان برطرف می شود».


بیشترین قضاوت، میتواند بر روی آثار و شیوۀ پیشین این هنرمند صورت گیرد و البته با در نظر گرفتن ترتیب موازی گونۀ آثار به بیان اکسپرسیونیسمی ذهن او. به هر حال، در مورد بیست و دومین نمایشگاه انتزاعی اکسپرسیونیسمی در سال 1911، او آثار نقاشان کوبیست و فوویست فرانسوی را کاملا اکسپرسیونیسم توصیف کرد و به آنها توصیه کرد برای گسترش سطح علاقۀ عموم باید "وحشیگری" را صریحا نشان داد.




منبع:
Expressionism
NORBERT WOLF



هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر