Rembrandt,Sacrifice
of Isaac, 1635
باروک
Baroque
واژه ها و اصطلاحاتی که با هنر باروک
مربوط می شوند عبارتند از؛
سرزندگی، تجمل، شکل های اغراق شده، پرهیز از
خطوط مستقیم، شکلهای کشف شده، تحرک اعضای بدن، سخن سرایی شکلهای آزاد، شکلهای
پرواز کننده، فضا در حالت انفجار، نامتوازن، بی قرینه گی، پویایی مورب، تاثیرات
ژرف نما، زورگذری، واقع نمایی، چشم فریبی، هنر جنبش، هنر زیاده روی.
درهر صورت این سبک هنری دارای روحی از حرکت و
جنبش است که نقطۀ مقابل سکون کلاسیک است.
باروک به معنای شیوه ای از نقاشی و سبکی از معماری و پدیده های فرهنگی است که
توانمندی زبان گویای خود را در هنرهای نفیس یافته است. باروک بیش از هرچیز هنری
دیداری است. باروک چیز پیچیده ای است که پیچیدگی اش به غنای آن می افزاید. باروک
هنر جنبش ضد- تجدد دینی است.
هنرمندان دوران باروک با احساس خود حرکت می
کردند و احساس را مقدم بر عقل می دانستند.
باروک؛ اصطلاحی در مباحث هنری، دارای دو مفهوم
تاریخی و نقد هنری است و به دو صورت اسم و صفت به کار برده می شود. این واژه تاریخ
طولانی پیچیده و پرتناقضی داشته است. در زبان انگلیسی حال با سه معنی اصلی، مصطلح
و رایج است. نخست این واژه معرف سبک رایج هنر اروپا بین منریسم و روکوکو است . دوم
از این واژه به صورت عنوانی کلی برای دوره ای که این سبک در آن به شکوفایی رسید
استفاده می شود. یعنی در بیان کلی سدۀ هفدهم میلادی. از همین رو اصطلاحاتی چون،
«عصر باروک»، « سیاست باروک»، «علم باروک» و مشابه این مصطلح شد. البته این نوع
کاربرد بیش از آنکه راه گشا باشد، موجب آشفتگی ذهن می شود. بویژه برای مثال در
برخی آثار که تاریخ شناسان ادبی « باروک» می نامند، غالبا مشخصاتی وجود دارد که
تاریخ شناسان هنری از آن بعنوان « منریسم» یاد می کنند. سومین اصطلاح « باروک» به
هنر هر دوره یا مکانی که واجد کیفیاتی چون حرکات پرشور و سرزنده و بیان پرتکلف
احساسات که کیفیات مشخصه هنر باروک در معنای نخست آن هستند، اطلاق می شود. از
اینرو شاید بتوان مجسمه های هلنی را مطابق این تعریف آخر، بعنوان « باروک» (Baroque) توصیف کرد.
البته هنوز هم مفهوم قدیمی تر این واژه بعنوان مترادفی برای نوعی گرایش «
بولهوسانه»، « افراطی» یا « پر زرق و برق» رایج است، ولی نه در مباحث نقد هنری
جدید.
باروک، علی رغم آنکه فاقد صلابت و وقار است، اما سبکی
است که بیش از همه گرایش به ایجاد تعادل و انسجام دارد. بلوری- بیوگرافی نویس
ایتالیایی- دربارۀ یکی از آثار فرسک لانفرانکو در کلیسای سنت اندر یا دلا واله رم
نوشت؛ " و ... این نقاشی دقیقا شبیه یک گروه کامل همخوانان است که تمامی
صداها در کنار هم یک هارمونی را شکل می دهند؛ از اینرو هیچ صدای خاصی قابل تشخیص
نیست، اما آنچه دلنشین است تلفیق و کلیت محتوا و حجم آواز است. در باروک تاکید
براساس هارمونی بخش ها از جزئیات تا کلیات، بر توازن است. در این حالت سبک باروک
متفاوت از آرمان رنسانس متعالی بود که بر توازن بخش هایی مبتنی بود که هریک
بطور مجزا کمال یافته بودند. با این وجود مشترکاتش با رنسانس( و کلاسی سیسم، تا
سدۀ هفدهم) مشترکاتی است که با سبک غالبا نامنسجم تعمدی منریسم یا پراکنده کاری
سودایی سبک روکوکو( که باروک بعدا به آن تکامل یافت) دارد. این جهد در دستیابی به
وحدت کلی تاثیر زیادی بر هماهنگ کردن نقاشی و مجسمه با نیازهای ایجاد وحدت بصری
داشت که معماری متکی به آن بود.
وحدت مورد نظر باروک فراتر از یک وحدت صوری و
خود بسنده است. در واقع بیشتر شبیه یک نمایش است، سبک آن پیوند نزدیکی با مخاطب دارد،
بدون حضور مخاطب ناقص است. این از مشخصه باروک است که به طرق گوناگون به صورت
جسمانی و به تبع آن بصورت حسی مخاطب را به مشارکت وا می دارد. از اینرو نقاش و
مجسمه ساز باروک برای دستیابی کامل به این هدف نخست باید تصوری قابل قبول از
واقعیت و حقیقت موضوعشان را ارائه دهند. از اینرو بازنمایی باروک با واقعیت ظواهر
یا حداقل با نوعی واقع نمایی سرو کار دارد. در این سبک بر ماده رنگ و بافت چیزها
تاکید می شود فضایی خلق می شود که موضوع و مخاطب در یک لحظه خاص و گاه مهیجی از
زمان پیوند می یابد. این ضرورت در دستیابی به واقع نمایی بویژه از طریق محاسبه
دقیق نور در برابر سایه، سطح در برابر حجم، کاربرد خطوط قوی مورب یا منحنی، برهم
زدن قواعد صفحات تصویر( پرسپکتیو) مورد انتظار و جدا کننده حاصل می شود.
ارائۀ جسمیت از طریق کاربرد رنگ و تضاد نور(
یعنی رویکردی نقاشانه) این سبک را از رویکرد خطیِ سبک منریسم و روکوکو متمایز می
سازد: تاکید آن بر توان قدرت نمایی، حتی آن را بیش از پیش، از شیوۀ بیان تلویحی و
تزئینی مورد آخر- روکوکو- متمایز می سازد.
باروک عموما در کشورهایی شکوفا شد که به شدت تحت
تاثیرمخالفین اصلاحات دین بودند، بویژه کشورهای ایتالیا، اسپانیا، اتریش و جنوب
آلمان. ریشه باروک در شمال اروپا چندان قوتی نیافت با این حال روبنس استاد
مسلم نقاشی باروک بود و در هیچ کجایی به اندازه کاخ ورسای نمونه های درخشان وحدت
آرمانی باروک در هنر قابل مشاهده نیست، زیرا در آنجا معماری، مجسمه سازی و نقاشی،
هنرهای کاربردی و طراحی باغ برای خلق یک کلیت همبسته و منسجم در هماهنگی کامل با
هم هستند. هنرمند نمونه وار باروک، برنینی بود. مردی واجد انرژی نامحدود و
مهارت استادانۀ اعلا که آثارش ایمان راسخ معنوی وی را به تمامی بازتاب می دهد.
پیکر تراشی باروک
هنر پیکرتراشی و پیکر سازی، هنری است که هم
نمادین است و هم بی پروا. یکی از دلایل پیدایش پیکر تراشی در دورۀ باروک نقش مقابل
بین باروک و کلاسیک گرایی است. پیکره سازی باروک هم در نشان دادن معجزات دین مسیح
کمال می یابد و هم بازتابی است از نوعی
اشتیاق، برای اعجاز انگیزی. در این دوره و شیوۀ باروک در اکثر مناطق پیکره در نمای
قصرها بر دیوار اتاقهای پذیرایی در خیابان بندهایی که به پارکها و باغها منتهی می
شد و در شکل دهی به وسط استخرها و آبنماها فضیلت های سیاسی را جلوه گر می ساخت. که
فروپاشی آن بعدها با حملۀ فیلسوفان عصر روشنفکری آغاز شد. و پیکر تراشی باروک به
دو نظام معطوف است: یکی شمایل نگاری مسیحی و دیگری اساطیری. شبیه سازی به استثنای
تک چهره پردازی، دائما در پیکره سازی باروک حضور و برتری دارد. یکی از پیکره
تراشان شاخص این دوره برنینی است. که مجسمۀ داوود او شاهکاری در
تندیس سازی است. پیکره سازی باروک برای بیان حرکت و لحظات بود.
مجسمه " داوود" - برنینی
نقاشی باروک
فراگیری، نمایشی بودن و اجتناب از بسنده کردن به فضایی محدود و همچنین حفظ
تعادل و وحدت آفرینی میان عناصر متراکم، هماهنگی هنجار میان عناصر و مضامین
گوناگون ودرهم آمیخته، دارا بودن حرکت و احساس، بهره گیری ازنور، منبع نور و بازی
سایه روشنها برای ایجاد ژرفا نمایی و بُعد، از نقاشی و معماری برای به رخ کشیدن
فخر و تجمل گرایی زائد استفاده کردن و شبیه سازی فردی و اسلوب کوتاه نمایی اندام
و... از ویژگیهای نقاشی باروک بود.
Leonardo Da Vinci,
Virgin and Child with Saint Anne
و اما باروک در معماری؛
بسیاری بر این عقیده اند که معماری باروک از
ایتالیا آغاز گردید، و بخش بزرگی از اروپا را زیر پوشش و گسترۀ خود درآورد. این
معماری پویایی خاصی دارد. از ویژگی های معماری و هنرهای دیگر باروک حفظ تعادل و
همان وحدت آفرینی در میان عناصر متراکم و گوناگون است .
معماری باروک با مایه گرفتن از انسانگرایی، بساط
« شیوه گری» را برچید و در مفابله با خود با ضوابط کلاسیک حق اولویت را از عقل
گرفت و به احساس سپرد. در معماری باروک ماهیت اصلی آفریده ها عبارتند از:
ایجاد هماهنگی و هنجار در میان عناصر و مضامینی
گوناگون و درهم آمیخته، طراحی فراخ و در مقیاس بزرگ در فضای شکوهمند و ابهت انگیز،
و از طرفی هدف اصلی باروک تعبیه فضایی کلی در مرکز و منظم کردن فضاهای فرعی و نمای
ورودی و اصلی بنا را سرانجام به خدمت گرفتن عناصر اصلی پیکرتراشی و نقاشی و سایر
هنرهای تزئینی برای ایجاد اثری کامل. معماری باروک دارای صلابت ساختمانی و جسامت و
ابهتی خاص خود بود، که بعدها شیوۀ « روکوکو» از آنها کاست و برخاصیت سبکی، ریز
نقشی و شادی انگیزی و زینت تزئینی سطحی می افزود و عدم تقارن در تزئینات را پیشه کرد.
نخستین اثر معماری این دوره، کلیسای ایل گزو بود.
همچنین یکی از شاهکارهای معماری باروک، کلیسای
سن پیترو در واتیکان- روم است.
کلیسای سن ایوو نیز یکی از بناهای معماری
باروک ایتالیاست، که توسط « برومینی» در شهر روم ساخته شد.
کاخ کارینیانو نیز یکی از بناهای باروک ایتالیاست، که توسط « گوارینو
گوارینی» طراحی شده است.
دربارۀ باروک ایتالیا باید گفت باروک
رومی، نمایانگر یک آرمان مذهبی و سیاسی است. که نمایندۀ این معماری گنبد کلیسای
سان پیترو در روم است. باروک ایتالیایی آشکارا بسیاری از عناصر باستانی را
منسوخ کرد. این گنبد با پیچ و تاب تمثیلی گسترده ای که بوسیلۀ برنینی با پیروی از سلیقۀ معمارش میکلانژ
و با تصور هنری خود او از ستون بندی های جانبی میدان سان پیترو یافته است،
قرار بود که تجسمی باشد از تمامیت کلیسایی، تصویری از سروری مسیحیت، و گنبد فلک که
از لحاظ آرمانی تمام جهان را زیر پر میگیرد. در طرح بندی برنینی دو جبهه این ستون
بندی به سان بازوان پیکری هستند که سرش خود گنبد است.
معماری باروک در فرانسه:
برخی مورخان باروک را ادامۀ رنسانس پیشرفته می
دانند و برخی نیز آنرا یک مکتب یا سبک جداگانه تلقی می کنند. معماری باروک در
ایتالیا متولد شد و به سایر نقاط راه یافت و از جمله کشورهایی که این معماری در آن
گسترش یافت، کشور فرانسه است. نخستین بناهایی که در فرانسه بقایای سنت گوتیک را
کنار نهادند، از سبک هنری ایتالیا استفاده کردند که موجب تولد باروک در فرانسه شد.
کلیسای سوربن که توسط « ژاک لومرسیه» در 1635 آغاز شد یکی از نخستین نمونه های این
سبک ایتالیایی در فرانسه بود.
دیگر بناهای باروک در فرانسه: گنبد سنت لوئی،
موزۀ لوور به طراحی « لوئی لوور» و کاخ « ورسای» است. مهمترین این بناها کاخ
ورسای است که نمایندۀ واقعی باروک فرانسوی است.
این شاهکار، نمای داخلی کاخ ورسای فرانسه است.
در معماری باروک فرانسه به تزئینات داخلی کاخ
بسیار اهمیت داده شده است و در تزئینات داخلی ورسای هماهنگی و وحدتی چشمگیر بین عناصر مختلف مثل
چوب، گچ، فلز، رنگ، شیشه و ..به خوبی مشهود است.
معماری باروک بسیار متاثر از پیکره سازی بود و
این به معمارانی چون « لویی لوور» اجازه داد تا کاخ « وولوویکونت» را با ترکیباتی
پویا و محلهایی داخلی ایجاد نماید.
کلیسای « سنت لویی» همچنین یکی از باشکوه
ترین بناهای فرانسه، که نمایندۀ کلیسای باروک فرانسوی است، کلیسای سنت لویی
دزانوالید شهر پاریس است.
کلیسای سن لوئی- پاریس
سبک باروک تا اواسط قرن هجدهم در بسیاری کشورها
رونق و گسترش یافت و از اواخر سدۀ هجدهم، معماری پا به عرصۀ دیگری گذاشت که
ویژگیها و خصوصیات خاص دارد .
Baroque
Cathedral-Milan
(البته به گمانم،این کلیسا بیشتر به سبک گوتیک نزدیک است تا باروک)
(البته به گمانم،این کلیسا بیشتر به سبک گوتیک نزدیک است تا باروک)
Norwich Cathedral
جهان
بینی و خصوصیات سبک باروک
1. بی ثباتی دنیا: یکی از اساسی ترین تفکرات باروک این است که شناخت و دانش بشر از جهان پیرامون خود کامل و صد در صد نیست، چون دنیا بی وقفه در حال تحول، دگرگونی و بازسازی است و هیچ چیز ثابت و قطعی نیست. به عنوان مثال، این تغییر و تحول در طبیعت کاملاً محسوس است. توالی فصلها، نشانه هایی ملموس از این تغییر شکل بی وقفه دنیا است.
2. انسان آزاد: انسان محکوم به سرنوشت نیست، بلکه حاکم بر تقدیر خود است، چون این دنیا ثابت و بدون تغییر و تحول و قوانین حاکم بر آن نیز قطعی و غیر قابل نقض نیست، بودن انسان در چنین شرایطی، آزادی عمل، قدرت انتخاب و توانایی تصمیم گیری با تمام آگاهی را برای او به دنبال دارد.
3. نپذیرفتن چیزی بطور قطعی و مسلم: باروک به واقعیتهای قطعی و صد درصد ایمان ندارد، بلکه عقیده دارد که همه چیز در ظاهر نمودار می شود. باروک به آنچه که در «ظاهر وجود دارد» اهمیت می دهد نه به آنچه که «واقعاً هست».
4. واقعیت و توهم: پیروان سبک باروک معتقد هستند که بین حقیقت و خیال، ظاهر و باطن مرز مشخصی وجود ندارد و کاملاً از هم قابل تفکیک نیستند. شاید آنچه را که خیالی می دانیم، عین واقعیت باشد و شاید هم برعکس، تمام واقعیتهای ذهنی ما همه خیالی بیش نباشد.
5. دنیا صحنه نمایش است: زندگی تئاتری توأم با خواب و بیداری، عشق و عقل، جنون و شیفتگی، خیال و حقیقت است. انسان باید دراین صحنه زندگی بانقابی بر چهره نقش بازی کند یعنی باید بازیگر صحنه زندگی خودباشد. و بازیگر این صحنه، انسان، باید با گذاشتن نقاب، واقعیت را پنهان کند که این کتمان و بازیگری نوعی خودسازی است زیرا با تظاهر به خوب و شریف بودن، واقعاً می توان خوب و شریف شد.
6. باید مدرن بود: درعصر باروک دیگر از قدما تقلید و پیروی نمی شود، بلکه بیشتر به دنبال چیزهای نو و جدید و خلاف روال معمول هستند.
7. مخاطبان متمدن: مخاطبان باروک مردمان با فرهنگ و متمدن هستند ولی الزاماً دانشمند و فاضل نیستند.
8. افراط: هنرمندان سبک باروک در خلق آثار خود گاهی زیاده روی می کنند و ازنظر آنان هر افراطی به نام «آزادی خلاق» مجازاست.
قالبهای ادبی و هنری: سبک باروک در همه هنرها منجمله: نقاشی، معماری، سینما، موسیقی، تئاتر، شعر و هنرهای تجسمی راه پیداکرد.
معمولاً درقالبهای ادبی باروک به صنایع ادبی بویژه تضاد، مجاز و استعاره توجه خاصی می شود.
1. تئاترهای تراژدی ـ کمیک و نمایشنامه های روستایی (Pastoral) که از یک عشق ساده در دل طبیعت ناشی می شود دراین دوران بسیار موردتوجه است.
2. شعر باروک نیز بیشتر اشعار شخصی با تصویرسازی های بسیاردرخشان و گاهی هم با سخنان نامفهوم ارائه می شود.
3. رمان های این دوره نیز پر از حوادث و اتفاقهایی است که در مکانها و زمانهای مختلف برای قهرمان باروک روی می دهد. قهرمان باروک خود را در عشق خود حبس نمی کند و پایبند به آن نیست. به همین دلیل اغلب عشقهای باروک بی ثبات و ناپایدار هستند.
4.معماری نیز از قالبهای بسیارموردتوجه این سبک است. سمبل معماری باروک خطوط منحنی، کج و ناموزون است. تزئینات و نمای ظاهری در معماری سبک باروک بسیاراهمیت دارد.
باروک دوره ویلیام شکسپیر است . و در این دوره است که فلاسفه ای مثل کانت در کنار تئاتر به رمانتیسم روی می آورند . کانت عقل را رد می کند و کتابی به اسم نقد عقل محض دارد و می گوید اگر ما در دوره کلاسیک عقل را محور و معیار هر چیزی می دانستیم اکنون دیگر در کنار آن احساس نیز مطرح است و عقل و احساس با هم کار می کند .و این همان چیزی است که در دوره کلاسیک و رنسانس اصلا مطرح نبوده .بعد از آن شخصی به نام گروید غرایز را مطرح می کند و در کنار عقل و احساس ضمایر نا خودآگاه را مطرح می کند.
مکتب رمانتیسم در مورد احساسات صحبت می کند .رمانتیسم یعنی فرهنگ و هنری که احساسات را در خود دخیل می کند و ما در هنر رمانتیسم اجزایی داریم که در رئالیسم نداریم .در رمانتیسم همه چیز براساس احساس است و احساس حرف اول را می زند و خطوط همه سیال و منحنی هستند ولی در هنر کلاسیک همه چیز راست گوشه و قائم است و همه چیز منطقی و مطلق است .به هر حال مجموعه این مسائل تاثیر می گذارد و هنر دوره باروک را شکل می دهند که از یک طرف مربوط است به فرمهای طبیعی خطوط عیر صاف و منحنی را به کار می برند چون در طبیعت ما خط راست را نداریم و همه خطها تصادفی است .درمجسمه سازی مجسمه های باروک حالت پویا دارند.
اگر در دوره رنسانس لئوناردو داوینچی مجسمه حضرت داوود را به صورت
نشسته و ساکن می سازد در دوره باروک مجسمه ها فرم حرکت را القا می کنند .و در
مجسمه ها انسانی نیست که نشسته یا ایستاده باشد .مثلا مجسمه انسانی ساخته می شود
که روی اسب -اسب در حال حرکت است و باد شنل سوار را می زند و وقتی به مجسمه نگاه
می کنیم کاملا وزش باد و حرکت احساس می شود .و نمای موجی در ساخنمانها شکل می گیرد
.
بسیاری بر این عقیده اند که معماری باروک از ایتالیا آغاز گردید و بخش بزرگی ازاروپا را زیر پوشش خود درآورد.این معماری پویایی خاصی دارد. ازویژگیهای معماری و هنرهای دیگر حفظ تعادل و وحدت آفرینی درمیان عناصری متراکم وگوناگون است .
معماری باروک بامایه گرفتن ازانسانگرایی بساط « شیوه گری» را برچید و در مقابله با خود با ضوابط کلاسیک حق اولویت را از عقل گرفت و به احساس سپرد.
بسیاری بر این عقیده اند که معماری باروک از ایتالیا آغاز گردید و بخش بزرگی ازاروپا را زیر پوشش خود درآورد.این معماری پویایی خاصی دارد. ازویژگیهای معماری و هنرهای دیگر حفظ تعادل و وحدت آفرینی درمیان عناصری متراکم وگوناگون است .
معماری باروک بامایه گرفتن ازانسانگرایی بساط « شیوه گری» را برچید و در مقابله با خود با ضوابط کلاسیک حق اولویت را از عقل گرفت و به احساس سپرد.
Raphael- Madonna
and Child
St. John the
Baptist, 1506
منابع:
- معماری جهان – دکتر محمد ابراهیم زارعی
- سبک ها و مکتب های هنری – آزبورن و
چیلورز/ ترجمه: فرهاد گشایش
- www.notius.r98.ir

















مقالهی جالب و مفیدی بود.
پاسخ دادنحذف(طرح دیگهای به طرح پست اخیر [آزاد.ی] اضاف شده، دعوت میکنم اون رو هم ببینی.)
مطلب خوب و جامعی از باروک بود . چیزی که دنبالش بودم اگه ترجمه یا تجربه خودت بوده ویا تدوین و گردآوریش کردی در هر دو حالت کارت ارزشمند بوده . ممنون
پاسخ دادنحذفهم ترجمه ی خودم هست هم گردآوری از دو کتاب، در آخر مطلب به منابع اشاره کرده ام .
حذفسلام
پاسخ دادنحذفاین عالیه،من عاشق موسیقی کلاسیک،باخ و مخصوصا باروکم.وقتی می خوندم منتظر اشاره ای به موسیقی باروک بودم که آخرش دیدم.و البته رقص مخصوص با این موسیقی که درخور توجه هست.
مر30
سپاس. ممنون که خوندید دوست گرامی
پاسخ دادنحذف