" آنزمان که دیگر باورم شد کارلوس مرده، شروع به نقاشی با رنگ آبی کردم"
دوره ی آبی پیکاسو
این دوره از کارهای پیکاسو با یک شاهکار آغاز شد. نقاشی (Evocation)
که آغازگر دورۀ آبی پیکاسو بود. این تابلو، پایان دوره ای از روابط پابلو
با دوستانش و شروع یک فاز جدید خلاقانه در زندگی پیکاسو بود. تا 6 سال بعد،
خبری از آن شور و هیجان های پیشین و شیوه های زندگی پرنشاط پاریسی در
کارهای او نبود.
سال
های قبل، وقتی پیکاسو و دوستش؛ کارلوس کاساژماس برای نخستین بار از پاریس
دیدن کردند، هردو نقاش تقریبا شوک شدند، آنها گونه ای از آزادی را تجربه
کردند آنزمان که دیدند یک زوج در مکانی عمومی یکدیگر را عاشقانه در آغوش
کشیده اند و می بوسند و یا مشابه آن در کلاب های شبانه پاریس...این چیزها
قطعا در اسپانیای محافظه کارغیر قابل تصور بود. دو نقاش شیفتۀ و مسحور
زندگی مدرن و آزاد شهر بزرگ شدند. اما اکنون پیکاسو بدون حضور دوستش به
پاریس بازگشته بود، خوشگذرانی دیگر برایش معنایی نداشت و این پایان، او را
وارد مرحلۀ هوشیارانه تری از کارهایش کرد.
کارلوس
با شلیک یک گلوله خودکشی کرده بود و دلیلش دختری بود که او به شدت دوستش
میداشت، مدلی که جرمن نامیده می شد، دست رد به سینۀ کارلوس زده بود- این
اتفاق در فوریۀ 1901 افتاد اما دورۀ آبی پیکاسو تا تابستان همان سال آغاز
نشد.
در
همین زمان او سعی می کرد با مسئله مرگ دوستش به دوره ای از هنرش بازگردد.
برای پیکاسو هنر چیزی فراتر از زبانی بود که او برای بیان خویش بکار می
برد- او آدم حرافی بود- اما از هنر بعنوان وسیله ای برای درک دنیا استفاده
می کرد.
."پابلو:" آنزمان که دیگر باورم شد کارلوس مرده، شروع به نقاشی با رنگ آبی کردم
"دورۀ
آبی" مستقیما نتیجۀ مرگ دوست پابلو بود. اما تا زمانیکه پیکاسو به این
مسئله بعنوان یک واقعیت تلخ غیر قابل درک نگاه می کرد، این دوره آغاز
نگردید..
پیکاسو
از ونسان ون گوگ بعنوان کسی یاد می کند که همچون کاساژماس گرفتار خودکشی
بوده است، و او اشاره می کند که این هم یک نمونۀ تراژیک، مشابه مرگ هنرمند
بزرگ قرن 19 می باشد.
"کمی بعد،با چند اسکچ و طراحی، پابلو طرح تابلوی خویش را زد با عنوان " خاکسپاری کاساژماس
این
اثر برای مراسم تدفین کارلوس کشیده شده بود چنانکه درخور یک فرد روحانی و
قدیس بود، اما کارلوس نه روحانی بود نه قدیس او سکولار بود هرچند به وجود
خدا هم اعتقاد داشت.
درواقع
مرگ کارلوس آغازگر نقاشیهای اینچنینی پیکاسو بود و انتخاب تم و موضوع آنها
به وضوح بیانگر این بود که چرا پیکاسو رنگهای آبی ِ سرد را تا این حد بکار
می برد. رنگ آبی این توانایی را دارد که احساساتی چون اندوه و رنجش را به
راحتی انتقال دهد. او تا چهار سال به این روند ادامه داد و نقاشیهایش بیشتر
و بیشتر تک عنصری شد. در نقاشی های بعدی اش رنگهایی که گهگاه دیده می شد
از چند ضربه ناچیز رنگ سبز و قرمز تجاوز نمی کرد.
همانطور
که پیشتر هم اشاره شد دورۀ آبی پیکاسو با مرگ دوستش کارلوس شروع شد اگرچه
موضوع تمامی این تابلوها مرگ نبود اما با اینحال به موضوعاتی چون تنهایی یا
فقدان عشق در زندگی می پرداخت، که در این میان تابلوی "تراژدی" اشاره به این مطلب دارد.
پابلو
پیکاسو همچون فیگورهایش در تابلوها و پا به پای آنها فقر و تنهایی را
تجربه می کرد، هرچند این موضوع تا مدتهای نه چندان کوتاه گریبان گیرش بود.
عاقبت، او تمامی کارها و آثار و متعلقاتش را داخل جعبه هایی جای داد و
بارش را بست و برای چهارمین بار روانۀ پاریس شد. این آخرین تصمیم او برای
فرانسه بود. منزل جدید او در یکی از مراکز بوهمیا نشین ِ پاریس بود که
البته استودیوی مخروبۀ یک هنرمند در خیابان قَوینیاRue Ravignan در Montmartreبود که دوست شاعر پابلو " مکس ژاکوب" آنرا بَتو- لَ- وُآق Bateau Lavoir می نامید.
و در باب تابلوی " زن با یک کلاغ" که تابلوی مورد علاقۀ خود من هم هست؛
این
تابلو درواقع تصویر دختر فِرِد بود. فرد صاحبخانه پابلو بود. تابلو حالت
زنی ست در حالیکه کلاغی را می بوسد. انگشتهای باریک و بلند و کشیدۀ زن سینه
اش را پوشانده است. صورت روشن زن چیزی بیش از یک طراحی اولیۀ ساده با مداد
طراحی نیست، سفیدی کاغذ از میان خطوط ملایم آن می تابد، بدین صورت که بافت
و مفهومی از جنس پوست را القاء می کند. به نظر می رسد که نور نرم و روشنی
با تاکید بر جزئیات ظریف زیبایی، صورت زن را لمس می کند. یک رشته موی رها
شده و تابدار به دور شقیقۀ زن با ملایمت پیچیده است. آن پرندۀ سیاه، در
دست دیگر زن، فاقد تمام این جذابیت هاست، او فقط یک حجم سیاه است با پاهای
برآمده و نازیبای بیرون زده از آن. تنها پس زمینه است که هنوز آبی ست. در
مقابل نازکی و باریک اندامی زن، بدن مطلوب او با یک سایۀ ملایم صورتی
پوشانده شده، گهگاهی اندک زرد کهربایی هم به چشم می خورد. در این مرحلۀ
تغییر از آبی به صورتی، پیکاسو به مرحله ای از بلوغ مهارت و تخصص
خویش بعنوان یک نقاش می رسد گویی اینکه او به زیبایی تعظیم می کند.
*این مقاله از کتاب- PICASSO،
بسیار طولانی و خواندنی ست، و درج تمام آن ازحوصله این پست خارج است. مطلب
را مختصر کردم و آن را به شرح تابلوی مورد علاقۀ خودم از همان دورۀ "آبی
پیکاسو" پایان دادم. ادامۀ این مقاله را اینجا خواهم گذاشت .
منبع:
Ingo F. Walther
.


هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر