از میان نامه های فروغ فرخ زاد، یکی از نامه های او به پدرش را در این پست قرار دادم.

چهارشنبه 17 دی
پدر مهربان امروز یک نامه از شما دریافت کردم که در آن از نرسیدن نامه من شکایت کرده بودید من مطمئن هستم که به نامه شما جواب داده ام و مسلما تا بحال بدست شما رسیده من تصدیق می کنم که دو دفعه گذشته با فاصله سه چهار روز به نوشتن جواب مبادرت کردم و شاید همین امر باعث این شده است که بی خبری از من بنظر شما طولانی تر از همیشه رسیده است من باید اعتراف کنم که امسال مثل سال گذشته بی کار و آزاد نیستم و اگر در نوشتن جواب قدری تاخیر می کنم شما باید مرا ببخشید من وقتی می خواهم یک کاغذ بنویسم صد هزار مرتبه باید قلم را زمین بگذارم و سروصدای کامیار را خاموش کنم شاید شما در جواب من بگوئید چرا از ساعات خواب استفاده نمی کنم بدیش اینجاست که او بعد از ما بخواب می رود و روزها هم ساعت خوابش با ساعت خواب خود ما تطبیق می کند در هرحال امیدوارم مرا بخشیده باشید بعد از این سعی میکنم از هر فرصت کوتاهی برای نامه نوشتن به شما استفاده کنم و به شما ثابت کنم که کسانی را که واقعا و از صمیم قلب دوست دارم هیچوقت فراموش نمی کنم حال من و پرویز و کامیار خوبست کامیار با شیطنت و سروصدایش پیوسته ما را مشغول می کند در عرض همین دو سه دقیقه ای که من سرم به نامه نوشتن گرم شده او وضع اطاق را بکلی تغییر داده توری را کشیده و گلدان گل را از روی بخاری انداخته و آب ها را روی تخت ریخته یک روزنامه اطلاعات را پاره کرده بعد به سراغ بازوی من آمده و با چنگالهایش آنرا خون انداخته و بعد من مجبور شده ام بلند شوم و شلوار او و ملافه تخت را بعلت کثافتکاری او عوض کنم حالا هم مشغول دست درازی به نامه شماست قلم را از دست من می کشد و کاغذ را می خواهد پاره کند فکر نمی کنم با خواندن این قسمت از نامه من دیگر جای گله ای برای شما باقی بماند از طرف من عمه جانم را ببوسید و عذرا خانم را سلام برسانید.
مدتی است که از امیرخبری ندارم، باز هم خواهش می کنم که آدرس او را برای من بفرستید سلام پرویز را بپذیرید کامیار دست شما را می بوسد.
شما را از دور می بوسم.
فروغ

پ.ن. دست نوشته ای از فروغ

salam shahrzad khanoom
پاسخ دادنحذفnameye jaleiyeh
fek konam ghablan khoondeh boodamesh
az tablohat bishtar bezan
ham ba keyfiat ham resoulouione bozorgtari
baziashoon vaghean ghabele tahsine
mesle oon trrafic
ye post ham be nazare man age dar morede hossein panahi bezari fek konam khali az lotf nabashe
movafagh bashid
khodahafez(khoda...hafez)
به لحظه لحظه این روزهای سرخ قسم
پاسخ دادنحذفکه بوی سبزترین فصل سال میآید
قیصر امینپور
سلام به روزم
و منتظر نقد شما
جالب است من هم می خواستم امروز لینکی در مورد حسین منصوری فرزند خوانده فروغ برایتان بفرستم پسرکی که فروغ او را از جدامخانه ( این خانه سیاه است)پیش خودش آورد و حالا او یک انسان بی نظیر است و ... http://forough-mghaleha.blogspot.com/2008/12/blog-post.html
پاسخ دادنحذفتهوع ذهن :
پاسخ دادنحذفشک به چی؟
هی تو !!!
حقیقت در گذر است
سلام شهرزاد جون
پاسخ دادنحذفخوبي
ببخش تو رو خدا
من به مدت 10 روز پشت سر هم كلاس دارم صبحها
بعد كه ميام خونه ديگه جسدم از گرماي هوا
اينه كه حالم گرفته ست
آپ كردم
بيا ببين
نامه ي فروغ رو هم خوندم
زيبا بود و ادم رو به فكر فرو مي بره
البته آدم
نه من
لول
بگذريم
بيا ديدنم
منتظرتم
هنوز آپ نكردم اما الان ميرم
آپ مي كنم
فقط بهخاطر تو
لول
بوس
باي
www.moment-light-smily.blogfa.com
سلام شهرزاد جونم
پاسخ دادنحذفخوبی؟
امروز اس ام اس هام نرسیدند
میخواستم باهم حرف بزنم شیطون.
که قسمت نشد. باز هم بهت سر میزنم..
سلام
پاسخ دادنحذفبلاگتون رو دیدم و خوندم.خیلی
با محتوا و زیبا.خوشحال میشم تبادل
لینک داشته باشیم.
www.pejman64.blogfa.com
موفق باشید.
براي فروغ، زمان نوشتن اين نامه
پاسخ دادنحذفبراي پدر فروغ، زمان خواندن اين نامه
براي كاميار، زمان نوشته شدن اين نامه
براي تو، زمان نقل اين نامه
نامه اي براي يك لحظه
لحظه اي از يك عمر
عمر يك انسان
يك انسان
چه نامه ی جذابی
پاسخ دادنحذفتو نامه هاش هم دست از تصویر سازی بر نمی داشت
مطالب جدیدی برای دوباره نو، رو به نو شدن است اما متاسفانه کو وقت میزان کردنشان
اما در اولین فرصت به روز می شود
مرسی از نظر لطفت ب شعر هایم.
مبالغه می فرمایی دوست خوبم
می دانی؟! زمانی که دست از قواعد مرسوم برداری و دل به دریا بزنی و رها در آب، افکارت را شناور سازی چه در شعر و چه در تمامیه بخش های هنر به سبک مد نظر خودت می رسی
مطمئنا در نقاشی هم این چنین است...
هر چند که ترس از غرق شدن این رها شدن ها را دشوار می سازد.
ممنونم بابت این انتخاب
پاسخ دادنحذفشاد باشی
حق نگه دار
تهوع ذهن :
پاسخ دادنحذفسپاس
این فقط برداشت ذهن من از این جسم بی جان بود
اگه دوست داشتین سری به پست سیگار توی ارشیو ماه اردیبهشت بزنید تو اون پست رابطه ی گره خورده ی زندگیم رو با سیگار نوشتم
سلام شهرزاد
پاسخ دادنحذفخوبي
بالاخره بعد از 10 روز كلاس فشرده و كنفرانس و تحقيق و امتحان
امروز خلاص شدم
اما از بيكاري بي حوصله م
روحم خسته س
دلم ميخواد كار كنم و بكشم اما وقتي مي خوام قلم بگيرم دستم منصرف ميشم
بگذريم
تا بعد
درود بر تو
پاسخ دادنحذفوبلاگ فوقالعادهاي داري
واقعا دست مريزاد
موفق باشيد ...
پاسخ دادنحذفmesse inke kheyli mona ro dus dari
پاسخ دادنحذف: D
میمیرم برایش
پاسخ دادنحذفخب جالب بود که مثلا به جای یک نوشته یا اثر ادبی، و یا حتی مثلا نامه ای سرگشاده و... از او، یک نامه شخصی و خانوادگی ازش گذاشتی .
پاسخ دادنحذفچیزی که من از این نامه برداشت و احساس می کنم، طراوت و شادابی و جریان داشتن زندگی هست برای شخصی که از دید ما در قید حیات نیست !
برای ما و از دید خودمون، ماها داریم زندگی میکنیم،هیچ درک واقعی از جریان داشتن زندگی برای قبلی های خودمون نداریم .
فضای زندگی گذشتگان رو از دریچه دوربین های سیاه و سفید و تصاویر قدیمی , پس زمینه sepia می بینیم و عینا همین احساس و تصور رو از اونها داریم ...!!
در صورتی که برای اونها هم زندگی جاری بوده،سبز وبا طراوت، و آسمان آبی،و شقایق قرمز...
ما به این موضوع "علم داریم"، ولی درک و احساسمون نمیتونه این رو هضم کنه ... برای همین من وقتی این نوشته رو میخونم یک نوع پارادوکس در ذهنیات و تصاویر ذهنیم ایجاد میشه ...
هضمش برای آدم سخته ...
پیش از من و تو لیل و نهاری بودست
گردنده فلک نیز بکاری بودست
هرجا که قدم نهی تو بر روی زمین
آن مردمک چشم نگاری بودست