آه دلم گرفته، گرفته...گرفته،
من در اینجا خیلی تنها مانده ام!
8اردیبهشت. فری عزیزم! کارتت رسید آن را چندین بار خواندم و پکر شدم تو وقتی از آدم دور هستی آدم را دوست داری و وقتی نزدیک آدمی برعکس آن رفتار میکنی...با وجود این ترا و دیوانگی هایت را خیلی دوست دارم. تو مثل خود من هستی.
یکشنبه 26 اسفند 1337
«...چند روز پیش نامه ات رسید با شعرهای تازه که کلی خوشحال شدم. مرتب می خواهی برایت جواب بنویسم و فرصت نمی کنم. حال شماها باید خیلی خوب باشد برای اینکه هیچکدامتان برای مادر نامه نمی دهید و بخصوص تو که باید کاملاً سیر و راضی باشی چون مرتب شعر می گویی و بطوریکه شنیده ام داری بچه دار هم می شوی؟ بگذریم- فری جان شعرهایت را خواندم تو از اول استعداد داشتی و من هیچ تعجب نمی کنم. شعرهایت از نظر موضوع و حس و ظرافت حس ها کاملاً به دل می نشینند و خیلی خوب هستند. اما نمی دانم در زبان آلمانی چه حالتی ممکن است داشته باشند و فرم ساختمان آنها از نظر زبان و ریتم چگونه است.
هرچند این مسائل در درجه دوم اهمیت قرار دارند. اصل موضوع نوع برداشت (Conception) و جهان بینی شاعر است. از آخرین شعرت که اینطور شروع میشود ( ...میخواهم برای آرامش درونم...) خیلی لذت بردم. چون در پشت تصاویر و سطح خارجی آنها یک حس عمیق و وحشت زده انسان وجود داشت و یک حالت مستیک و تسلم آمیز داشت که آدم تا در تجربیات حسی و فکریش پخته نشود و شکل نگیرد نمی تواند این مسائل را به این صورت ابراز کند. تو باید ادامه بدهی و من مطمئن هستم که تو عالی و خوب خواهی شد.
بهتر است با سیروس ( منظور سیروس آتابای است) تماس بگیری. راستی خوب شد یاد او افتادم. تا سال گذشته که او در تهران بود باهم خیلی دوست شده بودیم- بعد یکدفعه اوائل پاییز بود که غیبش زد و بچه ها گفتند که به آلمان برگشته و من دیگر از او خبری ندارم. سلام مرا به او برسان. شعرهایت را برایم بفرست و سعی کن آنها را چاپ کنی و مهمتر از تمام اینها- سعی کن بیشتر فکر کنی. نمی دانم اصلاً میتوانی فکر کنی و یا اینکه آنطور که شعرهایت نشان میدهند وافعاً عوض شده ای بهر جهت آرزوی من اینست که موفق شوی.»
اینجا خیلی تنها مانده ام........................
.............
از زور تنهایی مثل سگ کار میکنم و فراموش میکنم که شماها هم رفته اید و برنمی گردید یک فیلم ساخته ام راجع به زندگی جذامی ها که موفقیت پیدا کرده.........
..............
زندگی همین است یا باید خودت را با سعادت های زودیاب و معمول مثل بچه و شوهر و خانواده گل بزنی یا با سعادت های دیریاب و غیرمعمول مثل شعرو سینما و هنر و از این مزخرفات! اما بهرحال همیشه تنها هستی. تنهائی ترا می خورد و خرد می کند- من قیافه ام خیلی شکسته شده و موهایم سفید شده و فکر آینده خفه ام میکند ولی بگذریم...بگذریم. بگذریم...............
وضع از این قرار است – برایم نامه بنویس به آینا و کلور( منظور همسر فریدون و خواهر دیگر است) سلام برسون- عید را بهمه شماها تبریک میگویم و دلم پر میکشد وقتی که به آن روزهایی که باهم بودیم فکر میکنم- ترا می بوسم – فروغ
…………
...از زندگی گذشته بکل بریده ام- وقتی کامی (کامیار پسر فروغ) را در خیابان میبینم که حالا قدش تا شانه ام میرسد فقط تنم شروع میکند به لرزیدن و قلبم به ترکیدن اما نمی خواهمش - نمی خواهمش- فایده این علایق و روابط چیست؟
آدم باید دنبال جفت خودش بگردد و هرکس یک جفت دارد. باید جفت خودش را پیدا کند با او همخوابه شود و بمیرد. معنی همخوابگی همین است یعنی کامل شدن و مردن. چون زندگی فقط تلاش برای جبران نقص ها است.
من خیلی بدبخت هستم فری جانم و هیچکس نمی داند. حتی خودم هم نمی خواهم بدانم. چون وقتی با این مسئله روبرو میشوم تنها کاری که میتوانم بکنم اینستکه خودم را از پنجره پایین بیاندازم.
آه...دارم چرت و پرت می نویسم – پاییز که آمدی باهم صحبت خواهیم کرد و خدا کند پاییز بیاید آینا را ببوس. شعرهایت را برایم بفرست و فراموش نکن که زندگی همین است. کار و باز هم کار.
( بدون تاریخ)
..............
زندگی همین است یا باید خودت را با سعادت های زودیاب و معمول مثل بچه و شوهر و خانواده گل بزنی یا با سعادت های دیریاب و غیرمعمول مثل شعرو سینما و هنر و از این مزخرفات! اما بهرحال همیشه تنها هستی. تنهائی ترا می خورد و خرد می کند- من قیافه ام خیلی شکسته شده و موهایم سفید شده و فکر آینده خفه ام میکند ولی بگذریم...بگذریم. بگذریم...............
وضع از این قرار است – برایم نامه بنویس به آینا و کلور( منظور همسر فریدون و خواهر دیگر است) سلام برسون- عید را بهمه شماها تبریک میگویم و دلم پر میکشد وقتی که به آن روزهایی که باهم بودیم فکر میکنم- ترا می بوسم – فروغ
…………
...از زندگی گذشته بکل بریده ام- وقتی کامی (کامیار پسر فروغ) را در خیابان میبینم که حالا قدش تا شانه ام میرسد فقط تنم شروع میکند به لرزیدن و قلبم به ترکیدن اما نمی خواهمش - نمی خواهمش- فایده این علایق و روابط چیست؟
آدم باید دنبال جفت خودش بگردد و هرکس یک جفت دارد. باید جفت خودش را پیدا کند با او همخوابه شود و بمیرد. معنی همخوابگی همین است یعنی کامل شدن و مردن. چون زندگی فقط تلاش برای جبران نقص ها است.
من خیلی بدبخت هستم فری جانم و هیچکس نمی داند. حتی خودم هم نمی خواهم بدانم. چون وقتی با این مسئله روبرو میشوم تنها کاری که میتوانم بکنم اینستکه خودم را از پنجره پایین بیاندازم.
آه...دارم چرت و پرت می نویسم – پاییز که آمدی باهم صحبت خواهیم کرد و خدا کند پاییز بیاید آینا را ببوس. شعرهایت را برایم بفرست و فراموش نکن که زندگی همین است. کار و باز هم کار.
( بدون تاریخ)

از دیوان کامل فروغ فرخزاد
چاپ آلمان 2003 میلادی

در جستجوی تو
پاسخ دادنحذفدر معبر بادها می گری...............
برایم خیلی خیلی جالب است بسیاری از نکاتی که فروغ در باب زندگی و بی اعتباری آن زده بود همین امروز صبح در گفتگوهای معمول درونی خودم با خودم مطرح کردم(زندگی همین است یا باید خودت را با سعادت های زودیاب و معمول مثل بچه و شوهر و خانواده گل بزنی یا با سعادت های دیریاب و غیرمعمول مثل شعرو سینما و هنر و از این مزخرفات! اما بهرحال همیشه تنها هستی. تنهائی ترا می خورد و خرد می کند- من قیافه ام خیلی شکسته شده و موهایم سفید شده و فکر آینده خفه ام میکند...)به راستی که حرف و کلام هنرمند بی نظیر و متعهد هیچ وقت مشمول مرور زمان نمی شود فروغ جان نیستی که ببینی هنوز که هنوز است چقدر درد مشترک بین نسل تو و من وجود دارد.
پاسخ دادنحذف-----------http://www.aftab.ir/lifestyle/view/137175
آیا زندگی همین است. کار و باز هم کار؟؟؟؟
پاسخ دادنحذفخونده بودمش.
پاسخ دادنحذفخیلی دوسش دارم. فروغ یه زن نبود.. نویسنده هم نبود. شاید یه انسان بزرگ بود.که هیچ وقت فراموش نمیشه.!!!
راستی دایی من هم نقاش و مجسمه ساز و نویسنده هستن!راستی من ایمیلت رو پیدا نکردم تو وبلاگتون
پاسخ دادنحذفعرض سلام
پاسخ دادنحذفsalam gole ghashangam
پاسخ دادنحذفmigam behtare ke ma hamon email beham bezanim na?
man kheyli sakht inja barat kamnt mizaram
rasti behet gofte bodam kare naghashit alie?
vaghean moshteghe didan namayeshghaet hastam
mibosamet
چرا همیشه ناشناس ؟
پاسخ دادنحذفرها جانم
سلام بر شهرزاد
پاسخ دادنحذفخوبي
ببخش من 2 روز هستش كه حسابي سرماخوردم
دستم به خودم بند بود
شرمنده
خيلي زيبا بود
هميشه فكر مي كردم كه فروغ خيلي ناراحتي ها بايد داشته باشه
با خوندن اين نامه به خيلي هاش پي بردم
مخصوصن اين تيكه :
زندگی همین است یا باید خودت را با سعادت های زودیاب و معمول مثل بچه و شوهر و خانواده گل بزنی یا با سعادت های دیریاب و غیرمعمول مثل شعرو سینما و هنر و از این مزخرفات! اما بهرحال همیشه تنها هستی. تنهائی ترا می خورد و خرد می کند- من قیافه ام خیلی شکسته شده و موهایم سفید شده و فکر آینده خفه ام میکند ولی بگذریم...بگذریم. بگذریم...............
جالب و ناراحت كننده بود
ممنون از آپ قشنگت
تا بعد ...
سلام شهرزاد عزیز
پاسخ دادنحذفخیلی زیبا بود
قشنگ و ناراحت کننده
مرسی واقعا
ببخشید دیر شد اومدنم