از هنر
انسان به خاطر فکر خلاقی که دارد از حیوانات متمایز می گردد. هنرمند اغلب اهداف و کاربردهای موقتی را به خاطر فرم های خوب و افکار جدید کنار می گذارد. این فعالیت خلاق تمام جنبه های زندگی انسان را در بر می گیرد- نه تنها هنرهای تجسمی و غیر تجسمی بلکه در واقع هر چیزی که بالاتر از اهداف بخصوص کاربردی یک شیء باشد. هنر به معنای وسیع کلمه هر نوع فعالیتی است که چیزی بالاتر از نیازهای اساسی انسان را دربرمی گیرد. هنر متضمن خلق چیزی است ویژه. طبیعتاً اشیاء طرح شده ی کاربردی باید ارزش زیبا شناختی داشته باشند. هنرمند ضرورت خلق هنر را حس می کند. او نمی تواند به زور ایده ای را پیاده کند و یا به زور چیزی را خلق نماید. این مسئله توسط براک، یکی از پیشگامان نقاشی مدرن در مورد تابلوی « صندلیها» یش چنین بیان شده است:
« شخص نباید یک تابلو را به زور فکر خلق کند. نقاش باید خودش را با چیزها بارور سازد: او هیچوقت نباید روابط بین آنها و خودش را قطع کند تا آنها بتوانند آزادانه هروقت بخواهند یک تابلو بشوند. هیچ چیز نباید به زور انجام شود و من نسبت به آتمسفر اطراف خودم بسیار حساس هستم و اگر مجبور باشم و سعی بکنم توضیح بدهم که تابلو هایم چگونه بوجود می آیند، می گویم که در بدو امر یک باروری پیدا می شود، سپس تخیل پدید می آید که مصدع ذهن می شود: و برای رهایی از این تصدع ذهنی مجبور به نقاشی می شوم.»
رومک ماربر، سمبل، تصویر گرافیکی که ریتمی دائمی ایجاد کرده است.
بینایی، شنوایی، بویایی، چشایی و بساوایی همگی جزء حواسی هستند که نقش بخشی از خلق یا درک یک کار هنری را به عهده می گیرند. هرکار هنری باید همه ی این حواس یا اقلاً تعدادی از این حواس را دربرگیرد. در تجربه ی کامل یک کار هنری شخص نه تنها می بیند بلکه می شنود، لمس می کند و حتی با تخیل می بوید و می چشد و افرادی هم احیاناً از تم انتزاعی آن در صورتی که وجود داشته باشد، لذت می برند. در اینجا ما باید بین هنر انتزاعی و طبیعت سازی (فیگوراتیو) تفاوت قائل شویم. در هنر فیگوراتیو یا طبیعت سازی حواس توسط توانایی نقاش در نشان دادن حقایق و حالتها متأثر می شوند، در هنر انتزاعی یا غیر فیگوراتیو حواس بوسیله حواس ابداعی نقاش و یا به سادگی بوسیله توانایی او در بکاراندازی تخیل برانگیخته می شوند. اینها به هر حال دو قطبی هستند که فقط می توانند تاحدی شیوه های مختلف را در هنر روشن سازند ولی موارد حد واسطی نیز در بین آنها به چشم می خورد. جنبش های هنری متعددی نیز وجود دارند که نقطه ای در بین این دو قطب را انتخاب کرده اند- امپرسیونیسم، اکسپرسیونیسم و سوررئالیزم.
1968 گراهام ساترلند، پرنده، چاپ سنگی، 66*51 سانتیمتر،هنرهای زیبای مالبورو، لندن.
از
اطلاعات جامع هنر
زیبایی شناسی بصری



در بدو امر یک باروری پیدا می شود، سپس تخیل پدید می آید که مصدع ذهن می شود: و برای رهایی از این تصدع ذهنی مجبور به نقاشی می شوم.»
پاسخ دادنحذفاین تعریف رو خیلی دوست داشتم. مرسی.
نگاه درست و عمیق به مقوله گسترده ای به نام هنر.
پاسخ دادنحذفسلام
پاسخ دادنحذفممنون براي اين مطلب خوب.
هر وقت اينجا ميآيم كلي چيز تازه درباره هنر بهويژه نقاشي ياد ميگيرم.
خوش باشي
تو بهترینی شهرزاد. بهترین!
پاسخ دادنحذفخواندنی و دقیق بود..ممنون
پاسخ دادنحذفشاد باشی
حق نگه دار
شهرزاد یک سوالِ blogspoti دارم از حضورت! چطوری می شه لیست لینک ها رو به ترتیب به روز شدن تنظیم کرد؟
پاسخ دادنحذفوقتی اسم نقاشی به میان میاد و بداهه پردازی و تخیل ، اسمی که در وهله ی اول به ذهنم می رسه، جکسون پولاک ه .
پاسخ دادنحذفاین آدرس :
http://photo.missbimbo.com/1/465/gd/371778.jpg
و این آدرس :
http://academics.smcvt.edu/gblasdel/art/Jackson%20Pollock.jpg
رو ببینید
مریم جان لطف دارید عزیزم جوابت رو هم دادم
پاسخ دادنحذفمیخانمت...
پاسخ دادنحذفسلام
پاسخ دادنحذفبا 2تا تصویرگری کودکانه جدید به روزم
ببخشید گرفتار کارم
بخدا داغونم
باهاش مشکل پیدا کردم شهرزاد...
بگذریم
آپ جالبی بود
موفق باشی
ایمیل رو فرستادم.
پاسخ دادنحذفمثل همیشه..
پاسخ دادنحذفبه نظرمن احتمال حضور آزادی در عناصر
اثر هنری برای خالق بیشتر از هر جای
دیگرست.و این حضورامکان درک بهتری رو
ازواقعیت فراهم می کنه..
برای پیدا کردنه نگاهی دیگر به
واقعیت می شه به سمت پنجره ای دیگر
حرکت کرد.البته صرفن یک تعبیر شخصی و
کوتاه بود...
زوزگار خوبی داشته باشی شهرزاد عزیز