خرداد ۰۶، ۱۳۸۸


روند مدرنیسم در ادبیات و نگارش






نگارش مدرنیستی در زمان معینی از تاریخ و در نقطه ی خاصی از تاریخ ادبی سر برآورد. در رمان، این نگارش مدرنیستی کلاً واکنشی علیه هژمونی داستان رئالیستی به شمار آمده است که از قرن هجدهم به بعد متمایز شده است و از لحاظ انشایی وجوه اشتراک عدیده ای با نگارش تاریخی، روزنامه نگارانه یا زندگی نامه ای دارد.
« رئالیسم کلاسیک»، که در قرن نوزدهم شکوفا شد، در نوشته های نقادانی مانند رولان بارت، کالین مکیب و کاترین بلسی کاملاً تشریح شده است. این لفظ در مورد آثار نویسندگان رئالیستی چون اونوره دو بالزاک، چارلز دیکنز، الیزابت گسکل و جورج الیوت به کار می رود؛ در رمان های این نویسندگان راوی قابل اعتماد وجود دارد و این راوی با کاراکترهای نمونه ای سروکار دارد که در مسائل اجتماعی روزگار محصورند و ذات بشری متنوع اما مشترکی دارند:

رئالیسم کلاسیک، افرادی را نمایش می دهد که ویژگی های شخصیتی آن ها سرشتی و عمدتاً مفروض انگاشته می شود و انتخاب های آن ها را مقید می سازد، و امکان بالقوه ی رشد این افراد نیز به فرض های مسٌلم بستگی دارد.
در کنار شخصیت هایی که هم قابل تشخیص اند و هم بازتاب تصاویری که خوانندگان از خودشان می سازند، ویژگی های اصلی رئالیسم- در مقابل رمانس پیش از آن- عبارتند از مرجعیت و وثوق روایت، محیط دوره و زمانه، مکان های نمونه، گفتار معمولی، طرح داستانی خطی و استفاده ی گسترده از سخن آزاد غیر مستقیم.

مدرنیسم با بسیاری از این قراردادها مخالفت کرد، بخصوص در زمینه ی تکنیک روایت، ترسیم کاراکترها، مرجع بودن راوی و خطی بودن طرح داستان.




گذار از رئالیسم به سبک مدرنیستی در داستان، کار یک نویسنده نبود، یاحتی کار نویسندگان یک کشور نبود، بلکه کار طیف وسیعی از چهره های ادبی بود که گوستاو فلوبر( 1821-1880)، فیودور داستایفسکی(1821-1881)، امیل زولا(1840-1902) و هنری جیمز(1843-1916) از آن زمره بودند. تک تک آن ها تلاش می کردند سبک و فرم رئالیستی را ارتقاء دهند. گوستاو فلوبر با دقتی وسواس گونه می نوشت؛ همین طور جیمز جویس، که در اولین اثر منثور خود یعنی دوبلینی ها ازسبک فلوبر تبعیت کرد و تحت تأثیر والتر پیتر( جستار نویس انگلیسی) بود، روش هدایت کردن در روایت از طریق دریافت های یک کاراکتر را بسط و تکامل داد. این تکنیک را هنری جیمز در جست و جوی « رئالیسم روان شناسانه »- و نه اجتماعی- تکمیل کرد. فیودور داستایفسکی در پی« رئالیسم عالی تر»ی بود که علاوه بر حقیقت مادی، حقیقت روحی را نیز در بر بگیرد.


James Joyce

اینجا تمایز مهمی بین داستان رئالیستی و داستان مدرنیستی وجود دارد:
تمایز بین متن « خوانندگانی» و متن « نویسندگانی». متن های خوانندگانی که معمولاً رئالیستی اند در واقع بخش اعظم رمان های منتشر شده را تشکیل می دهند؛ این متن ها مبتنی اند بر قراردادهای عام بین نویسنده و خواننده، مانند بستن یا دوختن تارهای روایت در انتهای روایت، که ایجاب می کند خواننده منفعل باشد؛ در حالی که متن های نویسندگانی، که عموماً تجربی اند، این قراردادها را می شکنند و از خواننده می طلبند که در معانی متن که معمولاً دارای ابهام است، نقش مّولد به عهده بگیرد. در دوره ای که بیشتر مّد نظر ماست، یعنی از 1890 تا 1930، بیشتر رمان های منتشر شده بی تردید فرم قراردادی داشتند و « خوانندگانی» بودند، و جریان مدرنیستی تجربی و « نویسندگانی» در داستان در بیشتر این دوره نه تنها خارج از جریان اصلی ادبی بود بلکه رمان این چنینی به مراتب کمتر از آثار نویسندگانی فروش می رفت که هنوز به سبک جورج الیوت و انتنی ترالاپ می نوشتند.


گسست از شیوه ی رئالیستی در داستان، گسستی که با مدرنیسم آشکار شد، با مواجهه ای همراه بود که شاید از هر رویداد دیگری با اهمیت تر باشد، و آن مواجهه بین هنری جیمز و ایچ .جی. ولز بود. ایچ. جی. ولز در رمان زندگی نامه وار خودش به نام تمنا (1915) به این صورت از هنری جیمزانتقاد کرد:

Henry James

H. G. Wells


« برای شما، ادبیات مانند نقاشی، خودش هدف است، اما برای ما ادبیات وسیله است، مصرف دارد....ترجیح می دهم مرا روزنامه نگار بخوانند تا هنرمند.»
هنری جیمز با دو نامه به ایچ. جی. ولز جواب داد، و نوشت که رمان را صورت قابل ستایشی از هنر می داند، به دلیل « گستره و تنوع آن، شکل پذیری و آزاد بودن آن زندگی کامل آن بر اساس تجربه ی صادقانه و متغیر فرد تجربه کننده....این هنری است که زندگی می سازد، علاقه ایجاد می کند، اهمیت بوجود می آورد، برای ملاحظه و مشاهده ی ما و به کاربردن این چیزها، و من هیچ جایگزینی برای نیرو و زیبایی روند های آن نمی شناسم.»
و در نامه ای دیگر:« این فرم لعنتی خود زندگی نامه وار چه بار اضافه ای روی مطالب سست، فی البداهه، بی ارزش و سهل الوصول می گذارد.»
هنری جیمز احساس می کرد که فرم زندگی نامه وار با ضمیر اول شخص سبب افراط در گریز زدن ها و اظهار نظر های ساختگی می شود که چیزی به سوژه ی اصلی رمان اضافه نمی کند.

***
بهرحال ظهور مدرنیسم به منزله ی قرینه و همتای ادبی تحولات اجتماعی و اقتصادی آستانه ی قرن، زمینه های تاریخی گوناگونی داشت. جنبش مدرنیستی چه در قلمرو ادبیات( رمان، داستان کوتاه و شعر) و چه در درام و نقاشی و فیلم بنیادهای فرهنگی را در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم به لرزه درآورد و به مهم ترین جنبش فرهنگی یکصد سال اخیر تبدیل شد.



گردآورنده : شهرزاد

۷ نظر:

  1. سلام شهرزاد جون

    در ايران هم فك مي كني همين طور باشه ؟
    استادم اقاي سيران هميشه ميگه
    نقاشي ايران بر پايه ي ادبيات بنا شده و من اينو قبول دارم
    مخصوصن توي مينياتور

    به هر حال مطلب مفيدي بود عزيزم
    گرچه مغز فندقي من گاهي از درك مطالب تو باز مي مونه و هنگ مي كنه
    ولي خوشم مياد كه كه هنر رو هم علمي كار مي كني هم عملي

    موفق باشي عزيزم
    دوستت دارم
    بوس بوس بوس

    باي

    پاسخ دادنحذف
  2. درسته, اما در این بلاگ هدف اصلی من شناساندن هر چه بیشتر هنر جهان است.
    من خودم بیشتر مجذوب هنر, از نقطه نظر بسیار وسیع و گسترده ی جهانی هستم.

    پاسخ دادنحذف
  3. مختصر بود و مفید
    ممنون
    به عنوان یک پیشنهاد، نگاهی به معماری مدرن نیز بازگو کننده بعدی از ابعاد مدرنیسم است. پیشنهاد مطالعه اش و در صورت تمایل، ارائه اش را دارم.
    بهره بردن از بیانت اجازه طرح این پیشنهاد را به من داد.

    پاسخ دادنحذف
  4. سلام بر شهرزاد عزيزم
    خوبي

    بنر تبليغاتي وبلاگ نقاشيهام رو توي وب شعرام گذاشتم
    البته اين قدميمه مال زماني هستش كه اسم وبلاگم چيز ديگري بوده

    به هر حال به يكي از دوستام كه برايم اين بنرها رو ميسازه توصيه مي كنم كه يكي جديدش رو برام بسازه

    آدرسمم ميزارم تا لينكم كني
    تا ديگه مشكل نداشته باشي

    راستش اون آدرسم هنوز نديدم
    اون لينكي كه واسم گذاشتي عزيزم
    مي بينمش بعد بهت خبر ميدم
    ميس عزيزم
    بوس بوس

    باي

    پاسخ دادنحذف
  5. سلام مجدد

    ممنون از راهنمايي ت عزيزم
    خوب بود عكسهايي كه برام پيدا كردي
    اما من زبانم زياد خوب نيست
    ولي از روي تصواير فهميدم چي به چي هستش

    در مورد چسب چوب هم به ذهن خودم رسيده بود
    اما فك مي كردم كه رنگ روي چسب چوب درست نمي شينه
    و چسب چوب باعث ميشه رنگ دير تر خشك بشه و يه جورايي ليز ميخوره

    يه لينك واست گذاشتم
    كار استادم
    علي سيران هستش
    من وقاعن عاشق سبكشم
    بازي بارنگ منو ديوونه مي كنه
    اينكه واقعيت رو با رنگهايي متفاوت از واقعيت بروز بديم

    http://tinypic.com/view.php?pic=124bh3b&s=5
    شايد حجمش زياد باشه دير لود بشه
    اگه خواستي بازم نقاشي هاي ديگر و بهتر از اينو ميزارم توي وب تا ببيني
    اگه بازم مي توني رانمايي كنيم دريغ نكن عزيزم

    ممنون
    باي

    پاسخ دادنحذف
  6. رئالیسم در نقاشی رو خیلی دوست دارم ...
    زلال بودن رو...

    ------

    آهنگ وبلاگت همیشه منو یاد ساختمان تئاتر شهر مینداخته ...

    یه تغییراتی در وبلاگم دادم .البته در همان راستای فضای وبلاگم .

    پاسخ دادنحذف
  7. سلام
    خوبي
    بابا بنر تبليغاتي وب نقاشيهام بالاي اولين پستم هست
    بعد از اسم مطلب
    يه بنر باريك

    نديديش؟
    www.moment-light-smily.blogfa.com

    من باز بايد اتود بزنم
    دعا كن قبول شه
    البته قبليا رو هنوز نديده استاد
    اگه قبول شه ميره واسه اجرا
    لول

    تا بعد ...

    پاسخ دادنحذف