خرداد ۱۰، ۱۳۹۱




Delicate Sound of Thunder - Pink Floyd


آلبوم Delicate Sound of Thunder  اجرای زنده و وُکالِ پینک فلوید می باشد که طی پنج شب در استودیوی Nassau Coliseum در لانگ آیلند  long Island نیویورک در سال 1988 ضبط شد و در سپتامبر 1988 با کارهای از پیش ضبط شده در استودیوی ابی رود  Abbey Roadمیکس شد. این آلبوم در 22 نوامبر 1988 توسط دو کمپانی EMI Records در انگلستان و کمپانیColumbia Records در ایالات متحده امریکا منتشر شد.
آلبوم در سال 1988 بعنوان یک کار دبل LP و دبل کاست و دبل CD منتشر شد. هر فرمت شامل ترک لیست های متفاوتی بود. اگرچه دیوید گیلمور در مصاحبه ی رادیویی خود در سال 1992 در باب انتشار این آلبوم اشاره کرد که وُکال های آلبوم به هیچ وجه  دستکاری  نشده اند، اما ترانه ها ضمن میکس شدن با برخی اصوات گیتار اکسترا اکوستیو طبق  مهندسی Buford Jones بازسازی شده اند، نظیر ترانه ی Comfortably Numb.
افزون بر آن برخی هارمونی ها با تِرَکهای بازسازی شده ی استودیویی جایگزین شده اند، ریچارد رایت وُکال را در ترانه ی " ما و آنها"   Us and Themبازسازی کرد و نیز سام براون جایگزین راشل فوری در قطعه ی Comfortably Numb  شد.
Delicate Sound of Thunder به رده ی یازدهم جدول مشهور موسیقی Billboard 200 امریکا رسید و نیز گواهی آلبوم طلایی و آلبوم پلاتینی انجمن صنعت ضبط آمریکا  Triple Platinum in U.S را دریافت کرد.
این آلبوم نخستین آلبوم راکی ست که در فضا پخش شده است بدین معنا که فضا نوردان شوروی (سابق) ترانه های این آلبوم را خارج از سفینه ی سایوز Soyuz TM-7 و در فضا پخش کرده اند.





در باب چند ترانه ی خاص این آلبوم؛
Sorrow
قطعه ای که توسط گیتاریست حرفه ای گروه دیوید گیلمور نوشته و تنظیم شد. گیلمور اینگونه گفته است که " اگرچه خود شعر نقطه ی قوت او در اینکار محسوب نمی شود، اما موسیقی اش یکی از قوی ترین کارها و اجراهای توام با ترانه ی اوست حتی اگر سطرهای اول ترانه اقتباسی باشد از رمان " خوشه های خشم" از نویسنده ی مشهور جان اشتاین بک ."
دِرامر گروه نیک میسون گفته است که این ترانه بطور کامل توسط دیوید گیلمور نوشته شده و آنهم هنگامیکه گیلمور برای تعطیلات آخر هفته به آستوریا Astoria خانه ی قایقی اش که همان استودیوی ضبط شخصی وی می باشد رفته بود و ترانه را همانجا سروده است. میسون اشاره میکند زمانیکه او از تعطیلات برگشت تنها لازم بود کمی کار را رنگ و لعاب دهیم. گیلمور نیز می گوید گیتار سولوی آخر ترانه Sorrow روی قایق شکل گرفت.
Yet Another Movie
ششمین ترانه و track آلبوم است همراه ترانه ی “Round and Around”  و در ادامه ی آلبوم A Momentary   Lapse of Reason  پینک فلوید در سال 1987.
این ترانه در کلیه کنسرت ها و تورهای پینک فلوید در سالهای 1989-1987 بعنوان چهارمین ترانه در سکانس اول کنسرت ها اجرا شده است. گیتار لَپ استیلی که در انتهای ورژن استودیویی این ترانه شنیده می شود جایگزین گیتار سولوی معمولی شد که در اجراهای زنده ی این ترانه، یک اُکتاو (هشتگان) پایین تر بود.
Time
چهارمین ترانه از آلبوم پراگرسیو راک انگلیسی گروه پینک فلوید می باشد و تنها ترانه ی آلبوم است که هر چهار نفر ِ اعضای گروه آنرا تهیه و تنظیم کردند. مقدمه ی طولانی ترانه با صدای ناقوس و زنگ ساعت ها شروع می شود که حدود 2 دقیقه طول می کشد. هر یک از این زنگها و صدای آلارم ساعت ها بطور جداگانه و در عتیقه فروشی های مختلف ضبط شده است که با همراهی درام سولوی جادویی نیک میسون ترکیب شده و گیلمور با خواندن چند سطر اول ترانه را به سمت همخوانی راجر واترز و صدای وُکالیستها ی زن گروه هدایت می کند.
شعر این کار برپایه درک راجر واترز از زندگی  اشاره به این دارد که: " زندگی، آماده بودن برای اتفاقاتی که قرار است بیافتد نیست بلکه به معنای کنترل تقدیر و سرنوشت خویشتن می باشد."
WISH YOU WERE HERE
این ترانه در سپتامبر 1975 منتشر شد و به موفقیت چشمگیری رسید. کمپانی EMI Records دیگر قادر نبود نسخه ی بیشتری از این کار را برای متقاضیان بی شمار این اثر منتشر کند. در بازبینی میکس های این ترانه، ابتدا مورد تحسین منتقدان موسیقی قرار گرفت و در مجله ی رولینگ استون در لیست 500 آلبوم منتخب تمام زمانها قرار گرفت. اعضای گروه ریچارد رایت و دیوید گیلمور نیز  Wish you were here را محبوبترین ترانه گروه پینک فلوید دانستند.
فهرست کامل ترانه های این آلبوم:
Side1
Shine on crazy Diamond
Learning to Fly
Yet another Movie
Round and Around
Sorrow
The dogs of War
On the turning away
Side2
One of these days
Time
Wish you were here
Us and Them
Money
Another Brick in the Wall-part II





منبع: ترجمه شده از سایت wikipedia.com

خرداد ۰۹، ۱۳۹۱



" آنزمان که دیگر باورم شد کارلوس مرده، شروع به نقاشی با رنگ آبی کردم"

دوره ی آبی پیکاسو
این دوره از کارهای پیکاسو با یک شاهکار آغاز شد. نقاشی (Evocation) که آغازگر دورۀ آبی پیکاسو بود. این تابلو، پایان دوره ای از روابط پابلو با دوستانش و شروع یک فاز جدید خلاقانه در زندگی پیکاسو بود. تا 6 سال بعد، خبری از آن شور و هیجان های پیشین و شیوه های زندگی پرنشاط پاریسی در کارهای او نبود.
سال های قبل، وقتی پیکاسو و دوستش؛ کارلوس کاساژماس برای نخستین بار از پاریس دیدن کردند، هردو نقاش تقریبا شوک شدند، آنها گونه ای از آزادی را تجربه کردند آنزمان که دیدند یک زوج در مکانی عمومی یکدیگر را عاشقانه در آغوش کشیده اند و می بوسند و یا مشابه آن در کلاب های شبانه پاریس...این چیزها قطعا در اسپانیای محافظه کارغیر قابل تصور بود. دو نقاش شیفتۀ و مسحور زندگی مدرن و آزاد شهر بزرگ  شدند. اما اکنون پیکاسو بدون حضور دوستش به پاریس بازگشته بود، خوشگذرانی  دیگر برایش معنایی نداشت و این پایان، او را وارد مرحلۀ هوشیارانه تری از کارهایش کرد.
کارلوس با شلیک یک گلوله خودکشی کرده بود و دلیلش دختری بود که او به شدت دوستش میداشت، مدلی که جرمن نامیده می شد، دست رد به سینۀ کارلوس زده بود- این اتفاق  در فوریۀ 1901 افتاد اما دورۀ آبی پیکاسو تا تابستان همان سال آغاز نشد.
در همین زمان او سعی می کرد با مسئله مرگ دوستش به دوره ای از هنرش بازگردد. برای پیکاسو هنر چیزی فراتر از زبانی بود که او برای بیان خویش بکار می برد-  او آدم حرافی بود- اما از هنر بعنوان وسیله ای برای درک دنیا استفاده می کرد.
."پابلو:" آنزمان که دیگر باورم شد کارلوس مرده، شروع به نقاشی با رنگ آبی کردم
"دورۀ آبی" مستقیما نتیجۀ مرگ دوست پابلو بود. اما تا زمانیکه پیکاسو به این مسئله بعنوان یک واقعیت تلخ غیر قابل درک نگاه می کرد، این دوره آغاز نگردید..
 پیکاسو از ونسان ون گوگ بعنوان کسی یاد می کند که همچون کاساژماس گرفتار خودکشی بوده است، و او اشاره می کند که این هم یک نمونۀ تراژیک، مشابه مرگ هنرمند بزرگ قرن 19 می باشد.
"کمی بعد،با چند اسکچ و طراحی، پابلو طرح تابلوی خویش را زد با عنوان " خاکسپاری کاساژماس
این اثر برای مراسم تدفین کارلوس کشیده شده بود چنانکه درخور یک فرد روحانی و قدیس بود، اما کارلوس نه روحانی بود نه قدیس او سکولار بود هرچند به وجود خدا هم اعتقاد داشت.
درواقع مرگ کارلوس آغازگر نقاشیهای اینچنینی پیکاسو بود و انتخاب تم و موضوع آنها به وضوح بیانگر این بود که چرا پیکاسو رنگهای آبی ِ سرد را تا این حد بکار می برد. رنگ آبی این توانایی را دارد که احساساتی چون اندوه و رنجش را به راحتی انتقال دهد. او تا چهار سال به این روند ادامه داد و نقاشیهایش بیشتر و بیشتر تک عنصری شد. در نقاشی های بعدی اش رنگهایی که گهگاه دیده می شد از چند ضربه ناچیز رنگ سبز و قرمز تجاوز نمی کرد.
همانطور که پیشتر هم اشاره شد دورۀ آبی پیکاسو با مرگ دوستش کارلوس شروع شد اگرچه موضوع تمامی این تابلوها مرگ نبود اما با اینحال به موضوعاتی چون تنهایی یا فقدان عشق در زندگی می پرداخت، که در این میان تابلوی "تراژدی"  اشاره به این مطلب دارد.

پابلو پیکاسو همچون فیگورهایش در تابلوها و پا به پای آنها فقر و تنهایی را تجربه می کرد، هرچند این موضوع تا مدتهای نه چندان کوتاه گریبان گیرش بود. عاقبت،  او تمامی کارها و آثار و متعلقاتش را داخل جعبه هایی جای داد و بارش را بست و برای چهارمین بار روانۀ پاریس شد. این آخرین تصمیم او برای فرانسه بود. منزل جدید او در یکی از مراکز بوهمیا نشین ِ پاریس بود که البته استودیوی مخروبۀ یک هنرمند در خیابان قَوینیاRue Ravignan  در   Montmartreبود که دوست شاعر پابلو " مکس ژاکوب" آنرا  بَتو- لَ- وُآق  Bateau Lavoir می نامید.

و در باب تابلوی " زن با یک کلاغ" که تابلوی مورد علاقۀ خود من هم هست؛
 

این تابلو درواقع تصویر دختر فِرِد بود. فرد صاحبخانه پابلو بود. تابلو حالت زنی ست در حالیکه کلاغی را می بوسد. انگشتهای باریک و بلند و کشیدۀ زن سینه اش را پوشانده است. صورت روشن زن چیزی بیش از یک طراحی اولیۀ ساده با مداد طراحی نیست، سفیدی کاغذ از میان خطوط ملایم آن می تابد، بدین صورت که بافت و مفهومی از جنس پوست را القاء می کند. به نظر می رسد که  نور نرم و روشنی با تاکید بر جزئیات ظریف زیبایی، صورت زن را لمس می کند. یک رشته موی  رها شده و تابدار به دور شقیقۀ زن با ملایمت پیچیده است.  آن پرندۀ سیاه، در دست دیگر زن، فاقد تمام این جذابیت هاست، او فقط یک حجم سیاه است با پاهای برآمده و نازیبای بیرون زده از آن. تنها پس زمینه است که هنوز آبی ست. در مقابل نازکی و باریک اندامی زن، بدن مطلوب او با یک سایۀ ملایم صورتی پوشانده شده، گهگاهی اندک زرد کهربایی هم به چشم می خورد. در این مرحلۀ تغییر از آبی به صورتی، پیکاسو به مرحله ای از بلوغ مهارت و تخصص خویش بعنوان یک نقاش می رسد گویی اینکه او به زیبایی تعظیم می کند.   


*این مقاله از کتاب- PICASSO، بسیار طولانی و خواندنی ست، و درج تمام آن ازحوصله این پست خارج است. مطلب را مختصر کردم  و آن را به شرح تابلوی مورد علاقۀ خودم از همان دورۀ "آبی پیکاسو" پایان دادم. ادامۀ این مقاله را اینجا خواهم گذاشت .

منبع:
Ingo F. Walther   
.  

آذر ۱۴، ۱۳۹۰

BAROQUE






Rembrandt,Sacrifice of Isaac, 1635


باروک
Baroque

واژه ها و اصطلاحاتی که با هنر باروک مربوط می شوند عبارتند از؛
 سرزندگی، تجمل، شکل های اغراق شده، پرهیز از خطوط مستقیم، شکلهای کشف شده، تحرک اعضای بدن، سخن سرایی شکلهای آزاد، شکلهای پرواز کننده، فضا در حالت انفجار، نامتوازن، بی قرینه گی، پویایی مورب، تاثیرات ژرف نما، زورگذری، واقع نمایی، چشم فریبی، هنر جنبش، هنر زیاده روی.
درهر صورت این سبک هنری دارای روحی از حرکت و جنبش است که نقطۀ مقابل  سکون کلاسیک است. باروک به معنای شیوه ای از نقاشی و سبکی از معماری و پدیده های فرهنگی است که توانمندی زبان گویای خود را در هنرهای نفیس یافته است. باروک بیش از هرچیز هنری دیداری است. باروک چیز پیچیده ای است که پیچیدگی اش به غنای آن می افزاید. باروک هنر جنبش ضد- تجدد دینی است.

هنرمندان دوران باروک با احساس خود حرکت می کردند و احساس را مقدم بر عقل می دانستند.



باروک؛ اصطلاحی در مباحث هنری، دارای دو مفهوم تاریخی و نقد هنری است و به دو صورت اسم و صفت به کار برده می شود. این واژه تاریخ طولانی پیچیده و پرتناقضی داشته است. در زبان انگلیسی حال با سه معنی اصلی، مصطلح و رایج است. نخست این واژه معرف سبک رایج هنر اروپا بین منریسم و روکوکو است . دوم از این واژه به صورت عنوانی کلی برای دوره ای که این سبک در آن به شکوفایی رسید استفاده می شود. یعنی در بیان کلی سدۀ هفدهم میلادی. از همین رو اصطلاحاتی چون، «عصر باروک»، « سیاست باروک»، «علم باروک» و مشابه این مصطلح شد. البته این نوع کاربرد بیش از آنکه راه گشا باشد، موجب آشفتگی ذهن می شود. بویژه برای مثال در برخی آثار که تاریخ شناسان ادبی « باروک» می نامند، غالبا مشخصاتی وجود دارد که تاریخ شناسان هنری از آن بعنوان « منریسم» یاد می کنند. سومین اصطلاح « باروک» به هنر هر دوره یا مکانی که واجد کیفیاتی چون حرکات پرشور و سرزنده و بیان پرتکلف احساسات که کیفیات مشخصه هنر باروک در معنای نخست آن هستند، اطلاق می شود. از اینرو شاید بتوان مجسمه های هلنی را مطابق این تعریف آخر، بعنوان « باروک» (Baroque) توصیف کرد. البته هنوز هم مفهوم قدیمی تر این واژه بعنوان مترادفی برای نوعی گرایش « بولهوسانه»، « افراطی» یا « پر زرق و برق» رایج است، ولی نه در مباحث نقد هنری جدید.
باروک، علی رغم آنکه فاقد صلابت و وقار است، اما سبکی است که بیش از همه گرایش به ایجاد تعادل و انسجام دارد. بلوری- بیوگرافی نویس ایتالیایی- دربارۀ یکی از آثار فرسک لانفرانکو در کلیسای سنت اندر یا دلا واله رم نوشت؛ " و ... این نقاشی دقیقا شبیه یک گروه کامل همخوانان است که تمامی صداها در کنار هم یک هارمونی را شکل می دهند؛ از اینرو هیچ صدای خاصی قابل تشخیص نیست، اما آنچه دلنشین است تلفیق و کلیت محتوا و حجم آواز است. در باروک تاکید براساس هارمونی بخش ها از جزئیات تا کلیات، بر توازن است. در این حالت سبک باروک متفاوت از آرمان رنسانس متعالی بود که بر توازن بخش هایی مبتنی بود که هریک بطور مجزا کمال یافته بودند. با این وجود مشترکاتش با رنسانس( و کلاسی سیسم، تا سدۀ هفدهم) مشترکاتی است که با سبک غالبا نامنسجم تعمدی منریسم یا پراکنده کاری سودایی سبک روکوکو( که باروک بعدا به آن تکامل یافت) دارد. این جهد در دستیابی به وحدت کلی تاثیر زیادی بر هماهنگ کردن نقاشی و مجسمه با نیازهای ایجاد وحدت بصری داشت که معماری متکی به آن بود.
وحدت مورد نظر باروک فراتر از یک وحدت صوری و خود بسنده است. در واقع بیشتر شبیه یک نمایش است، سبک آن پیوند نزدیکی با مخاطب دارد، بدون حضور مخاطب ناقص است. این از مشخصه باروک است که به طرق گوناگون به صورت جسمانی و به تبع آن بصورت حسی مخاطب را به مشارکت وا می دارد. از اینرو نقاش و مجسمه ساز باروک برای دستیابی کامل به این هدف نخست باید تصوری قابل قبول از واقعیت و حقیقت موضوعشان را ارائه دهند. از اینرو بازنمایی باروک با واقعیت ظواهر یا حداقل با نوعی واقع نمایی سرو کار دارد. در این سبک بر ماده رنگ و بافت چیزها تاکید می شود فضایی خلق می شود که موضوع و مخاطب در یک لحظه خاص و گاه مهیجی از زمان پیوند می یابد. این ضرورت در دستیابی به واقع نمایی بویژه از طریق محاسبه دقیق نور در برابر سایه، سطح در برابر حجم، کاربرد خطوط قوی مورب یا منحنی، برهم زدن قواعد صفحات تصویر( پرسپکتیو) مورد انتظار و جدا کننده حاصل می شود.
ارائۀ جسمیت از طریق کاربرد رنگ و تضاد نور( یعنی رویکردی نقاشانه) این سبک را از رویکرد خطیِ سبک منریسم و روکوکو متمایز می سازد: تاکید آن بر توان قدرت نمایی، حتی آن را بیش از پیش، از شیوۀ بیان تلویحی و تزئینی مورد آخر- روکوکو- متمایز می سازد.

باروک عموما در کشورهایی شکوفا شد که به شدت تحت تاثیرمخالفین اصلاحات دین بودند، بویژه کشورهای ایتالیا، اسپانیا، اتریش و جنوب آلمان. ریشه باروک در شمال اروپا چندان قوتی نیافت با این حال روبنس استاد مسلم نقاشی باروک بود و در هیچ کجایی به اندازه کاخ ورسای نمونه های درخشان وحدت آرمانی باروک در هنر قابل مشاهده نیست، زیرا در آنجا معماری، مجسمه سازی و نقاشی، هنرهای کاربردی و طراحی باغ برای خلق یک کلیت همبسته و منسجم در هماهنگی کامل با هم هستند. هنرمند نمونه وار باروک، برنینی بود. مردی واجد انرژی نامحدود و مهارت استادانۀ اعلا که آثارش ایمان راسخ معنوی وی را به تمامی بازتاب می دهد.



پیکر تراشی باروک

هنر پیکرتراشی و پیکر سازی، هنری است که هم نمادین است و هم بی پروا. یکی از دلایل پیدایش پیکر تراشی در دورۀ باروک نقش مقابل بین باروک و کلاسیک گرایی است. پیکره سازی باروک هم در نشان دادن معجزات دین مسیح کمال می  یابد و هم بازتابی است از نوعی اشتیاق، برای اعجاز انگیزی. در این دوره و شیوۀ باروک در اکثر مناطق پیکره در نمای قصرها بر دیوار اتاقهای پذیرایی در خیابان بندهایی که به پارکها و باغها منتهی می شد و در شکل دهی به وسط استخرها و آبنماها فضیلت های سیاسی را جلوه گر می ساخت. که فروپاشی آن بعدها با حملۀ فیلسوفان عصر روشنفکری آغاز شد. و پیکر تراشی باروک به دو نظام معطوف است: یکی شمایل نگاری مسیحی و دیگری اساطیری. شبیه سازی به استثنای تک چهره پردازی، دائما در پیکره سازی باروک حضور و برتری دارد. یکی از پیکره تراشان شاخص این دوره برنینی است. که مجسمۀ داوود او شاهکاری در تندیس سازی است. پیکره سازی باروک برای بیان حرکت و لحظات بود.



 مجسمه " داوود" - برنینی






نقاشی باروک
فراگیری، نمایشی بودن و اجتناب  از بسنده کردن به فضایی محدود و همچنین حفظ تعادل و وحدت آفرینی میان عناصر متراکم، هماهنگی هنجار میان عناصر و مضامین گوناگون ودرهم آمیخته، دارا بودن حرکت و احساس، بهره گیری ازنور، منبع نور و بازی سایه روشنها برای ایجاد ژرفا نمایی و بُعد، از نقاشی و معماری برای به رخ کشیدن فخر و تجمل گرایی زائد استفاده کردن و شبیه سازی فردی و اسلوب کوتاه نمایی اندام و... از ویژگیهای نقاشی باروک بود.

Leonardo Da Vinci, Virgin and Child with Saint Anne




و اما باروک در معماری؛

بسیاری بر این عقیده اند که معماری باروک از ایتالیا آغاز گردید، و بخش بزرگی از اروپا را زیر پوشش و گسترۀ خود درآورد. این معماری پویایی خاصی دارد. از ویژگی های معماری و هنرهای دیگر باروک حفظ تعادل و همان وحدت آفرینی در میان عناصر متراکم و گوناگون است .
معماری باروک با مایه گرفتن از انسانگرایی، بساط « شیوه گری» را برچید و در مفابله با خود با ضوابط کلاسیک حق اولویت را از عقل گرفت و به احساس سپرد. در معماری باروک ماهیت اصلی آفریده ها عبارتند از:
ایجاد هماهنگی و هنجار در میان عناصر و مضامینی گوناگون و درهم آمیخته، طراحی فراخ و در مقیاس بزرگ در فضای شکوهمند و ابهت انگیز، و از طرفی هدف اصلی باروک تعبیه فضایی کلی در مرکز و منظم کردن فضاهای فرعی و نمای ورودی و اصلی بنا را سرانجام به خدمت گرفتن عناصر اصلی پیکرتراشی و نقاشی و سایر هنرهای تزئینی برای ایجاد اثری کامل. معماری باروک دارای صلابت ساختمانی و جسامت و ابهتی خاص خود بود، که بعدها شیوۀ « روکوکو» از آنها کاست و برخاصیت سبکی، ریز نقشی و شادی انگیزی و زینت تزئینی سطحی می افزود و عدم تقارن در تزئینات را پیشه کرد.

نخستین اثر معماری این دوره، کلیسای ایل گزو بود.


همچنین یکی از شاهکارهای معماری باروک، کلیسای سن پیترو در واتیکان- روم است.



کلیسای سن ایوو نیز یکی از بناهای معماری باروک ایتالیاست، که توسط « برومینی» در شهر روم ساخته شد.



کاخ کارینیانو نیز یکی از بناهای باروک ایتالیاست، که توسط « گوارینو گوارینی» طراحی شده است.


دربارۀ باروک ایتالیا باید گفت باروک رومی، نمایانگر یک آرمان مذهبی و سیاسی است. که نمایندۀ این معماری گنبد کلیسای سان پیترو در روم است. باروک ایتالیایی آشکارا بسیاری از عناصر باستانی را منسوخ کرد. این گنبد با پیچ و تاب تمثیلی گسترده ای که بوسیلۀ  برنینی با پیروی از سلیقۀ معمارش میکلانژ و با تصور هنری خود او از ستون بندی های جانبی میدان سان پیترو یافته است، قرار بود که تجسمی باشد از تمامیت کلیسایی، تصویری از سروری مسیحیت، و گنبد فلک که از لحاظ آرمانی تمام جهان را زیر پر میگیرد. در طرح بندی برنینی دو جبهه این ستون بندی به سان بازوان پیکری هستند که سرش خود گنبد است.




معماری باروک در فرانسه:

برخی مورخان باروک را ادامۀ رنسانس پیشرفته می دانند و برخی نیز آنرا یک مکتب یا سبک جداگانه تلقی می کنند. معماری باروک در ایتالیا متولد شد و به سایر نقاط راه یافت و از جمله کشورهایی که این معماری در آن گسترش یافت، کشور فرانسه است. نخستین بناهایی که در فرانسه بقایای سنت گوتیک را کنار نهادند، از سبک هنری ایتالیا استفاده کردند که موجب تولد باروک در فرانسه شد. کلیسای سوربن که توسط « ژاک لومرسیه» در 1635 آغاز شد یکی از نخستین نمونه های این سبک ایتالیایی در فرانسه بود.
دیگر بناهای باروک در فرانسه: گنبد سنت لوئی، موزۀ لوور به طراحی « لوئی لوور» و کاخ « ورسای» است. مهمترین این بناها کاخ ورسای است که نمایندۀ واقعی باروک فرانسوی است.

Chateau de Versailles

این شاهکار، نمای داخلی کاخ ورسای فرانسه است.


در معماری باروک فرانسه به تزئینات داخلی کاخ بسیار اهمیت داده شده است و در تزئینات داخلی ورسای  هماهنگی و وحدتی چشمگیر بین عناصر مختلف مثل چوب، گچ، فلز، رنگ، شیشه و ..به خوبی مشهود است.


معماری باروک بسیار متاثر از پیکره سازی بود و این به معمارانی چون « لویی لوور» اجازه داد تا کاخ « وولوویکونت» را با ترکیباتی پویا و محلهایی داخلی ایجاد نماید.
کلیسای « سنت لویی» همچنین یکی از باشکوه ترین بناهای فرانسه، که نمایندۀ کلیسای باروک فرانسوی است، کلیسای سنت لویی دزانوالید شهر پاریس است.
کلیسای سن لوئی- پاریس




سبک باروک تا اواسط قرن هجدهم در بسیاری کشورها رونق و گسترش یافت و از اواخر سدۀ هجدهم، معماری پا به عرصۀ دیگری گذاشت که ویژگیها و خصوصیات خاص دارد .


و دیگر بناهای باروک:




 موزۀ لوور - پاریس


Baroque Cathedral-Milan
(البته به گمانم،این کلیسا بیشتر به سبک گوتیک نزدیک است تا باروک)

Paoay Church – Ilocos Norte, Philippine


Norwich Cathedral


یک کلیسا به سبک باروک - مکزیک




جهان بینی و خصوصیات سبک باروک

1. بی ثباتی دنیا: یکی از اساسی ترین تفکرات باروک این است که شناخت و دانش بشر از جهان پیرامون خود کامل و صد در صد نیست، چون دنیا بی وقفه در حال تحول، دگرگونی و بازسازی است و هیچ چیز ثابت و قطعی نیست. به عنوان مثال، این تغییر و تحول در طبیعت کاملاً محسوس است. توالی فصلها، نشانه هایی ملموس از این تغییر شکل بی وقفه دنیا است.
2. انسان آزاد: انسان محکوم به سرنوشت نیست، بلکه حاکم بر تقدیر خود است، چون این دنیا ثابت و بدون تغییر و تحول و قوانین حاکم بر آن نیز قطعی و غیر قابل نقض نیست، بودن انسان در چنین شرایطی، آزادی عمل، قدرت انتخاب و توانایی تصمیم گیری با تمام آگاهی را برای او به دنبال دارد.
3. نپذیرفتن چیزی بطور قطعی و مسلم: باروک به واقعیتهای قطعی و صد درصد ایمان ندارد، بلکه عقیده دارد که همه چیز در ظاهر نمودار می شود. باروک به آنچه که در «ظاهر وجود دارد» اهمیت می دهد نه به آنچه که «واقعاً هست».
4. واقعیت و توهم: پیروان سبک باروک معتقد هستند که بین حقیقت و خیال، ظاهر و باطن مرز مشخصی وجود ندارد و کاملاً از هم قابل تفکیک نیستند. شاید آنچه را که خیالی می دانیم، عین واقعیت باشد و شاید هم برعکس، تمام واقعیتهای ذهنی ما همه خیالی بیش نباشد.
5. دنیا صحنه نمایش است: زندگی تئاتری توأم با خواب و بیداری، عشق و عقل، جنون و شیفتگی، خیال و حقیقت است. انسان باید دراین صحنه زندگی بانقابی بر چهره نقش بازی کند یعنی باید بازیگر صحنه زندگی خودباشد. و بازیگر این صحنه، انسان، باید با گذاشتن نقاب، واقعیت را پنهان کند که این کتمان و بازیگری نوعی خودسازی است زیرا با تظاهر به خوب و شریف بودن، واقعاً می توان خوب و شریف شد.
6. باید مدرن بود: درعصر باروک دیگر از قدما تقلید و پیروی نمی شود، بلکه بیشتر به دنبال چیزهای نو و جدید و خلاف روال معمول هستند.
7. مخاطبان متمدن: مخاطبان باروک مردمان با فرهنگ و متمدن هستند ولی الزاماً دانشمند و فاضل نیستند.
8. افراط: هنرمندان سبک باروک در خلق آثار خود گاهی زیاده روی می کنند و ازنظر آنان هر افراطی به نام «آزادی خلاق» مجازاست.



قالبهای ادبی و هنری
: سبک باروک در همه هنرها منجمله: نقاشی، معماری، سینما، موسیقی، تئاتر، شعر و هنرهای تجسمی راه پیداکرد.
معمولاً درقالبهای ادبی باروک به صنایع ادبی بویژه تضاد، مجاز و استعاره توجه خاصی می شود.

1. تئاترهای تراژدی ـ کمیک و نمایشنامه های روستایی (Pastoral) که از یک عشق ساده در دل طبیعت ناشی می شود دراین دوران بسیار موردتوجه است.
2. شعر باروک نیز بیشتر اشعار شخصی با تصویرسازی های بسیاردرخشان و گاهی هم با سخنان نامفهوم ارائه می شود.
3. رمان های این دوره نیز پر از حوادث و اتفاقهایی است که در مکانها و زمانهای مختلف برای قهرمان باروک روی می دهد. قهرمان باروک خود را در عشق خود حبس نمی کند و پایبند به آن نیست. به همین دلیل اغلب عشقهای باروک بی ثبات و ناپایدار هستند.
4.معماری نیز از قالبهای بسیارموردتوجه این سبک است. سمبل معماری باروک خطوط منحنی، کج و ناموزون است. تزئینات و نمای ظاهری در معماری سبک باروک بسیاراهمیت دارد.
باروک دوره ویلیام شکسپیر است . و در این دوره است که فلاسفه ای مثل کانت در کنار تئاتر به رمانتیسم روی می آورند . کانت عقل را رد می کند و کتابی به اسم نقد عقل محض دارد و می گوید اگر ما در دوره کلاسیک عقل را محور و معیار هر چیزی می دانستیم اکنون دیگر در کنار آن احساس نیز مطرح است و عقل و احساس با هم کار می کند .و این همان چیزی است که در دوره کلاسیک و رنسانس اصلا مطرح نبوده .بعد از آن شخصی به نام گروید غرایز را مطرح می کند و در کنار عقل و احساس ضمایر نا خودآگاه را مطرح می کند.
مکتب رمانتیسم در مورد احساسات صحبت می کند .رمانتیسم یعنی فرهنگ و هنری که احساسات را در خود دخیل می کند و ما در هنر رمانتیسم اجزایی داریم که در رئالیسم نداریم .در رمانتیسم همه چیز براساس احساس است و احساس حرف اول را می زند و خطوط همه سیال و منحنی هستند ولی در هنر کلاسیک همه چیز راست گوشه و قائم است و همه چیز منطقی و مطلق است .به هر حال مجموعه این مسائل تاثیر می گذارد و هنر دوره باروک را شکل می دهند که از یک طرف مربوط است به فرمهای طبیعی خطوط عیر صاف و منحنی را به کار می برند چون در طبیعت ما خط راست را نداریم و همه خطها تصادفی است .درمجسمه سازی مجسمه های باروک حالت پویا دارند.

اگر در دوره رنسانس لئوناردو داوینچی مجسمه حضرت داوود را به صورت نشسته و ساکن می سازد در دوره باروک مجسمه ها فرم حرکت را القا می کنند .و در مجسمه ها انسانی نیست که نشسته یا ایستاده باشد .مثلا مجسمه انسانی ساخته می شود که روی اسب -اسب در حال حرکت است و باد شنل سوار را می زند و وقتی به مجسمه نگاه می کنیم کاملا وزش باد و حرکت احساس می شود .و نمای موجی در ساخنمانها شکل می گیرد .
بسیاری بر این عقیده اند که معماری باروک از ایتالیا آغاز گردید و بخش بزرگی ازاروپا را زیر پوشش  خود درآورد.این معماری پویایی خاصی دارد. ازویژگیهای معماری و هنرهای دیگر حفظ تعادل و وحدت آفرینی درمیان عناصری متراکم وگوناگون است .
معماری باروک بامایه گرفتن ازانسانگرایی  بساط « شیوه گری» را برچید و در مقابله با خود با ضوابط کلاسیک حق اولویت را از عقل گرفت و به احساس سپرد.


Raphael- Madonna and Child
St. John the Baptist, 1506





و نیز یک موسیقی به سبک باروک از آثار یوهان سباستیان باخ
^
^





منابع:
- معماری جهان – دکتر محمد ابراهیم زارعی
- سبک ها و مکتب های هنری – آزبورن و چیلورز/ ترجمه: فرهاد گشایش
 -  www.notius.r98.ir

آذر ۰۹، ۱۳۹۰



سایت فرانسوی TV5 نمونه سوالات امتحان TCF را در لینک وبسایتش قرار داده، این سئوالات دقیقا همان سئوالات امتحان اصلی Tcf  می باشد که می توانیم سطح زبان و درک شفاهی مان را براحتی بسنجیم در پایان کوییز با فشار دادن دگمۀ result ؛ نیوو یا سطح زبان شما را اعلام می کند.
در لینک، 4 سری امتحان درج شده، ابتدا به سری 1 بروید و در قسمت Compréhension orale کلیک کنید و آزمون را شروع کنید.
>>بسیار مفید و به درد بخور است برای زبان آموزانی که به دنبال گرفتن مدرک زبان فرانسه هستند، چراکه متدهای آزمونی آنها با ما بسیار متفاوت است و کمی گمراه کننده برای ما( من اینطور فکر می کنم)، مثلا نحوۀ پرسشهای آزمون  écouterابتدا بدین صورت است که پاسخها را می گویند بعد شما باید منتظرشنیدن  سئوال اصلی باشید.درحالیکه تاکنون ما برعکس اینرا یاد گرفته ایم که ابتدا صورت مسئله را بشنویم و بعد گرینه ها..! همین می تواند منجر به از دست دادن چند پرسش نخست باشد چراکه ما نمی دانستیم چطور باید پاسخ دهی را آغاز کنیم! .بنابراین این لینک می تواند ما را با شیوۀ سئوالات آشنا کند.

^
^
^




Bon Chance !

آبان ۲۴، ۱۳۹۰

از ونسان ونگوگ


وحشتی قدیمی و ترسی تازه...

گوگن در نامه ای به امیل برنارد نوشته بود که در مقام یک هنرمند هیچ وجه مشترکی با ون گوگ در خود احساس نمی کند. او ونسان را نقاشی غریزی خطاب می کند که ذهنی رمانتیک دارد، در حالیکه خود را "بدوی" می داند. یک دهه بعد، زمانی که گوگن اثری از ونسان را که پیش از آمدن او به آرل کشیده شده بود مورد نقد قرار می هد و آن را بی ارزش می نامد، این تصور به وجود می آید که  گوگن در آرل خود را استادی می پنداشته که به خیال خود به ونسان تعلیم نقاشی داده است.
ونسان که به برتری گوگن معتقد بود، با وجود تردیدی که نسبت به آثار وی در دل داشت، خود را آمادۀ آموزش می دید. او برای مدتی توانسته بود به خود بقبولاند که مقابله اش با طبیعت ضروری نیست و باید به هنری بپردازد که تخیلی است و همان هنری ست که گوگن استاد مسلم آن به شمار می رود.
ونسان تمامی طول عمرش را در آموختن گذراند، هرچند هیچگاه در یادگیری فردی با استعداد نبود. وحشت قدیمی اش به سراغش آمده بود و او این خوف را داشت که خود را در این غربت از دست بدهد. از سوی دیگر ترسی جدید در وجود او رخنه کرده بود. آیا آنچه در تمامی این دوران با سعی فراوان به دست آورده بود، بی ارزش و پوچ می نمود؟ آیا نقاشیهایش در برابر چشمان استاد سست و کم بها جلوه می کرد؟ اگر چنین می بود، پس وجود او چه ارزشی می توانست داشته باشد؟

گوگن در روابط اش با زنان شهر آرل مردی موفق به حساب می آمد و ونسان که خود را در زندگی اش نابود شده احساس می کرد، باید دربارۀ شخصیت زن باره و بدن نیرومند و روح ماجراجوی گوگن رنج فراوانی را تحمل کرده باشد. ظهور بیماری جنون در او نوعی گریز از بیهودگی به حساب می آید. این موضوع که ونسان قصد داشته تا بطری ای را بر سر گوگن بکوبد یا او را با تیغ ریش تراشی تهدید به مرگ کند، به هیچ روی قابل اثبات نیست، زیرا در این موارد تنها باید به ادعاهای گوگن متوسل شویم که حدود ده سال پس از آن ایام به رشتۀ تحریر درآمده است. اگر از نوشته های گوگن چنین استنباط نشود که او تنها قصد دفاع از خود را داشته است، با استناد به نامۀ امیل برنارد به آلبرت اوریه که به تاریخ اول ژانویه 1889 نوشته شده است، می توان دریافت که تردید دربارۀ اتهامی که به ونسان نسبت می دهد تا چه اندازه منطقی می نماید. در این نامه برنارد چنین نوشته است:


پرترۀ ونگوگ با گوش مجروح
آرل. ژانویه 1889


   «به گفته های گوگن استناد می کنم که برایم این مطالب را نوشته است:  روز پیش از ترک آرل، ونسان به دنبال من دوید. شب بود. من برگشتم تا مراقب او باشم. چند روزی بود که حالتی عجیب و غریب داشت و من خیلی مراقب بودم. او به من رسید و گفت که شما خیلی ساکتید؛ من هم این طور خواهم بود. من برای خوابیدن به یک هتل رفتم و وقتی بازگشتم ، تمامی اهالی آرل را در مقابل خانه مان دیدم که ایستاده بودند... ماجرا از این قرار بود. ونسان پس از رفتن گوگن، تیغ ریش تراشی را برداشته و گوش خود را بریده بود.»
به این ترتیب و با استناد به این نامه می توان دریافت که گوگن حتی تا چهار روز پس از آن حادثه هیچ گاه به این نکته اشاره نکرده بود که ونسان او را با همین تیغ ریش تراشی دنبال کرده بود.

به هر حال این موضوع کاملا آشکار است که ونسان شخصا خود را مجروح کرده بود. او گوش بریدۀ خود را در مشت می گیرد و به سراغ زنی روسپی به نام راشل می رود و درست همانند گاوبازی گه گوش قربانی اش را می برد و به معشوقه اش تقدیم می کند، او نیز گوش خود را در دامن راشل می اندازد. در آغاز، پلیس تصمیم می گیرد تا گوگن را بعنوان قاتل دوستش دستگیر کند، ولی وقتی معلوم می شود که آن هلندی دیوانه هنوز زنده است و نفس می کشد، گوگن خلاصی می یابد و مجروح به بیمارستان منتقل می شود.




ونسان ون گوگ
هربرت فرانک
ترجمۀ محمود رامبد



مهر ۱۶، ۱۳۹۰

the Poem




THE HOUND

Life the hound
Equivocal
Comes at a bound
Either to rend me
Or  to befriend me.
I cannot tell
The hound’s intent
Till he has sprung
At my bare hand
With teeth or tongue.
Meanwhile I stand
And wait the event.

Poet: Robert Francis (b.1901)

زندگی  سگ شکاری است
دو پهلو
دربند
هم مرا می درد
هم دوستی می کند با من
نمی توانم بفهمم
نیت این سگ را
تا اینکه با دندان و زبان
می جهد بر دست برهنه ام
 درحالیکه من
ایستاده ام و حادثه در انتظار

*This Poem is Metaphoric -استعاری


*


DREAM DEFERRED

What happens to a dream deferred?
Does it dry up
Like a raisin in the sun?
Or fester like a sore
And then run?
Does it stink like rotten meat?
Or crust and sugar over
Like a syrupy sweet?
Maybe it just sags
Like a heavy load.
Or does it explode?

Poet: Langston Hughes ( 1902-1967)
 
چه آمد بر سر رویای نافرجام ؟
آیا خشکید مثل یک کشمش زیر آفتاب؟
یا چرکید مثل یک زخم؟
گندید مثل گوشتی فاسد؟
یا کبره بست، شکرک زد مثل یک شربت شیرین
یا فقط خم شد، ترکید
   مثل یک کوله بار سنگین

*This poem is Metaphoric 


 *

SOFT SNOW
I walked abroad in a snowy day;
I asked the soft snow with me to play;
She played and she melted in all her prime,
And she winter called it a dreadful crime.

Poet: Wiliam Blake (1757-1827)


یک روز برفی قدم می زدم
از برف خواستم با من بازی کند
او بازی  می کرد با من و آب می شد آهسته با تمام غرور
و زمستان را یک جنایت هولناک می نامید


*

KISSING AND BUSSING
Kissing and bussing differ both in this:
We buss our wantons, but our wives we kiss.
Poet: Robert Herrick ( 1591-1674)

بوسیدن و بوسه زدن فرقشان اینجاست:
ما بوسه های آتشین بر معشوقه مان می زنیم، اما همسرانمان را فقط می بوسیم



از کتاب:
LITERATURE 2
AND
POETRY
THE Elements of Poetry
LAURENCE PERRINE




مهر ۱۲، ۱۳۹۰





Beyond the horizon of the place we lived when we were young
In a world of magnets and miracles
Our thoughts strayed constantly and without boundary
The ringing of the division bell had begun







Mother, do you think they'll drop the bomb?
Mother, do you think they'll like this song?
Mother, do you think they'll try to break my balls?
Mother, should I build the wall?
Mother, should I run for President?
Mother, should I trust the government?
Mother, will they put me in the firing line?
Is it just a waste of time?


Mother, do you think she's good enough
For me?
Mother, do you think she's dangerous
To me?
Mother, did it need to be so high?