مهر ۳۰، ۱۳۸۹




 
 




ماتیاس گرونه والد
1528- 1480


آواز فرشتگان
محراب ایزنهایم ( بخشی از تابلو)
کلمار، موزه ی اونتر لیندن


 آثار محراب ایزنهایم برای کلیسای بیمارستان آنتونین اجرا شده است. چون اکثر مراجعه کنندگان به کلیسا بیماران هستند، قرار است نقاشیها به آنها در مورد مفهوم زندگی، رنجها و خوشیهای آن آموزش بدهند و نوید شفا و بهبودی برای ناامیدان باشند.



 گرونه والد برای هر قسمت آن، موضوع متفاوتی برگزید. دوتا از موضوعات آن- سباستین و آنتونی، جولیات و سوگواری- گروه اول را تشکیل می دهند. بشارت، آواز فرشتگان، مریم و کودک، عروج گروه دوم را تشکیل می دهند. و بالاخره در دو بخش کناری آنتونی و پل در سمت چپ و اغوای سنت آنتونی در سمت راست، گروه سوم را بوجود می آورند. مقرر شده بود که تمام این موضوعات در یک محراب جمع شود. مقرر شده بود گروههای مختلفی متناسب با فصول کلیسایی برای مردم نمایش داده شود.

تابلوی آواز فرشتگان اینک نیز با همان ترتیب سابق در بین تابلو های بشارت، و مریم و کودک قراردارد. در این تابلو فرشتگان در کلیسایی به سبک گوتیک مشغول نواختن آهنگی شاد به مناسبت تولد مسیح اند. این موجودات آسمانی آهنگی فوق دنیوی سر داده اند. در این نقاشی گرونه والد، سعی کرده است صدای موسیقی را قابل رویت سازد.
از میان کنتراستهای هفتگانۀ رنگ، کنتراست سرد و گرم بیشتر از همه صدای موسیقی را بازگو می کند. این کنتراست ارائۀ دنیای موسیقی را در نقاشی ممکن می سازد. گرونه والد این کنتراست را در تابلوی آواز فرشتگان و نیز برای دو تابلوی دیگر محراب- گرد آمدن گروه فرشتگان در تابلوی مادونا و نقاشی عروج- به کار گرفته است. وی این نمود رنگ را در نمایش موضوعات آسمانی نیز بکار می گیرد.

در تابلوی آواز فرشتگان، سه سطح مشخص مشاهده می شود: فرشته ای به رنگ روشن در زمینۀ جلو، گروه فرشتگان قرمز- نارنجی در وسط، و فرشتگان سبز، بنفش، و آبی در زمینۀ عقب.

فرشتۀ بزرگ که ویولنسل می نوازد با مدولاسیون سرد و گرم روشن رنگ آمیزی شده است. موهای طلایی گرم، لباس صورتی تیره و روشن پارچۀ بنفش روشن تا آبی – سبز و زرد- سبز روی پاها. به نظر می رسد که رنگها همان ترتیب رنگهای دایرۀ رنگ را دارند. این رنگها با پله های قرمز-بنفش افقی در تضاد قرار می گیرند.



این ارکستر آسمانی، از دست فرشته که آرشه را گرفته آغاز می گردد. از همین نقطه گرونه والد هماهنگی جالبی از بنفش های سرد و گرم پخش می کند. رنگهای نیمه سفید آمیختۀ دایرۀ رنگ در اینجا با شدت هر چه بیشتر می درخشند- زرد- سبز، آبی سرد، بنفش، قرمز روشن، قرمز نارنجی، زرد. همین رنگها در نواری رنگی، که بسوی فرشته ای با هالۀ زرد- سبز کشیده شده است، تکرار می شود. در کنار وی فرشتۀ دیگری با هالۀ صورتی قرار دارد. در زمینۀ وسط تکنوازی قرار دارد که لباسش از قرمز سرد تا نارنجی گرم را شامل می شود.



 در سمت راست قرمز- قهوه ای تیره شعله ای از قرمز ساطع می گردد که به سوی هاله قرمز فرشتۀ دیگر صعود کرده است. قرمز گرم و قرمز- نارنجی این گروه در مقابل گروههای فرشتگان مقرب و اسرافیل قرار دارند که به رنگ سبز- آبی و بنفش هستند.
هرچند سایه های عمیقی هماهنگی های سرد و گرم را احاطه می کند اما بیان سرد و گرم تابلو به خوبی حفظ شده است. فرشتگان، خالص، عاشقانه، با قیافه های تغییر یافته در نورهای رنگی، سرود مذهبی شاد خود را سر داده اند.






مهر ۱۱، ۱۳۸۹



خط شناسی

 


با یک حرکت مداد روی کاغذ خطی پدیدار می شود که از نقاطی بسیار کوچک که دیگر قابل تشخیص نیستند، ساخته شده است. تنها با استفاده از وسایل مناسب، به ویژه قلمو و خودکار طراحی، می توان خطی بهم فشرده را که با وسیله ای روان تولید شده است، بوجود آورد. اما حتی در این شرایط باید به یاد داشت که خط نشانه ای از نقطه ای متحرک است. از این رو خط به نقطه وابسته است و نقطه را از پیش به عنوان عنصر پایه ای خود فرض می کند.


حرکت، قلمرو واقعی خط است. خلاف نقطه که محدود به کانون تصویر شده است و ازاین رو ایستا است، خط در ذات خود پویا است. خط به طور نا معلومی در هر یک از دو جهت می تواند دنبال شود، و نه به فرم و نه به کانون تصویر محدود نشده است.
مانند نقطه، ماهیت خط هر چقدر هم که گسترده شود، تغییر نمی کند. اما بر خلاف نقطه که هر چقدر هم بزرگ شود، هنوز نقطه به نظر می رسد، خط زمانی که گسترش می یابد به سرعت از میدان دید عبور می کند. اگر خط به نسبت طولش بسیار ضخیم شده باشد، چشم آن را به شکل یک سطح می بیند. چنین خطی تنها می تواند از نظر فکری در ارتباط با مناسبات بین طول و عرضش ادراک شود. این موضوع بیش از فاصله در نقطه تأثیر می گذارد.


اگر نقطه عنصری مهم در ساختار، تجزیه و تحلیل است، خط وظیفه ی پراهمیت ساختار را بازی می کند، متصل می شود، مرتبط می شود، حمل می کند، حمایت می کند، دیگری را نگه می دارد، محافظت می کند، خطوط دیگر را قطع می کند و منشعب می کند.





گسترش آرام خط پیچان با خودکار نوک باریک
  
 تمرین خطوط با حرکتی گذرا با ضخامت و خمیدگی متفاوت


 حرکات نیرومند و خودانگیخته با مداد شمعی

مطالعه ی چرخش. ذرات از نقطه ی مرکز درطول مسیری مارپیچ به جلو رانده شده اند.
   
ترکیب بندی، تمثیلی.

نمونه هایی از ترکیبات خطی در ایجاد بافت؛

 مطالعات بافت . ایجاد بافت با سنجاق ته گردهای پراکنده
  
کار با قلم سوزنی

مطالعات بافت. خطوط در شبکه ای متراکم شده اند. جهت خط مستقل گم شده است.

مطالعات بافت .ایجاد بافت با گیره ی کاغذ


بیان پویایی خطوط؛

شیب مشخص خط، کیفیتی پویا را موجب می شود

 
هنگامی که طول خطوط نامساوی باشد و فواصل بین آنها هم با هم برابر نباشند، تاثیر نیروی پویا افزایش می یابد.

افزایش نیروی پویایی

ضربات خودانگیخته ی قلمو

تشدید حرکات پویایی





شهریور ۲۹، ۱۳۸۹


...

گل های سرخ بی صاحب چه خوب ، چه خوب
همه دنبال یك هم شب چه خوب ، چه خوب
همه در فكر یك بوسه چه خوب ، چه خوب
همه بی سر ، همه بی لب چه بد ، چه بد
شبِ بندر شبِ شیون چه بد ، چه بد
شبِ از گریه آبستن چه بد ، چه بد
النگوها همه بی تو چه بد ، چه بد
ترانه ها همه بی من چه بد ، چه بد
حالم بده ، حالم بده


It’s gonna be allright, Tonight, tonight…
به نبضِ تندِ من ، برقص ، برقص / وقت رها شدن ، برقص ، برقص
به نبضِ تندِ من ، برقص ، برقص / وقتِ طلا شدن ، برقص ، برقص
It’s gonna be allright, Tonight, tonight…



* بخشی از ترانه
 « حالم بده»
 آلبوم دوستت دارم ها
 شهیار قنبری



* یک زیبایی در شمع بنفش می بینم که در بقیه نمی بینم 
شمع بنفش است
ساعت نزدیک 3 است
:)
 


شهریور ۱۷، ۱۳۸۹





هنر خود انگیخته
Automatism

نوعی روش نقاشی و طراحی که طی آن هنرمند « کنترل آگاهانه» خود را بر حرکات دست واپس می نهد و به ضمیر ناخودآگاه خود امکان می دهد تا فعال شود. منشاء این ایده از برخی جهات به طرح های اتفاقی « لکه رنگی » الکساندر کوزین باز می گردد، اما این سبک در شکل تکامل یافته اش به ویژه به آثار هنرمندان سوررئالیست و اکسپرسیونیسم انتزاعی مربوط می شود. هنر خود انگیخته اساساً در آثار نقاشان هنر کنشی همچون جاکسون پولاک در شیوه ی ترکیب بندی به خدمت گرفته شد. اما در آثار سوررئالیست ها هرگاه طی این روند خود انگیخته یا اتفاقی، تصویر یا فرم یا بافت جالبی حاصل می شد، غالباً به صورت تعمدی و آگاهانه به خدمت گرفته می شد.






هنر خود ویرانگر
Auto – Destructive art


این اصطلاح به آن نوع آثار هنری اطلاق می شود که آشکارا به قصد خود ویرانگری ساخته شده اند. البته ساخت آثار هنریی که برای ماندگاری خلق نشده اند به سده ی بیستم منحصرنمی شود ( شاهد این مدعا مجسمه های کَره ای تبت و نقاشی های شنی برخی قبایل سرخپوستان شمال آمریکاست)، اما مبدع مفهوم مدرن هنر خود ویرانگر گاستاو ماترز(1926-) است که برای آثار نقاشی اسید بر روی پارچه نایلون که بصورت زنده پیش روی تماشاچیان اجرا می شد بسیار شهرت یافت. مشهورترین آثار سبک هنری خود ویرانگر « تحسین نیویورک» اثر ژان تینگلی بود که بلافاصله در سال 1960 مکانی در موزه ی هنرهای مدرن نیویورک یافت و مخاطبین چشمگیری پیدا کرد.


ژان تینگلی، نام اثر «تحسین نیویورک» : مجسمه ی خود ویرانگر، 1960
هنــر خود ویرانگر



منبع:
 
سبک ها و مکتب های هنری
آزبورن و چیلورز
 

شهریور ۰۴، ۱۳۸۹

لنون نامه









 John Lennon
^
^
^




woman
john lennon

For the other half of the sky


Woman I can hardly express,
My mixed emotion at my thoughtlessness,
After all I'm forever in your debt,
And woman I will try to express,
My inner feelings and thankfullness,
For showing me the meaning of succsess,
oooh well, well,
oooh well, well,

Woman I know you understand
The little child inside the man,
Please remember my life is in your hands,
And woman hold me close to your heart,
However, distant don't keep us apart,
After all it is written in the stars,
oooh well, well,
oooh well, well,

Woman please let me explain,
I never mean(t) to cause you sorrow or pain,
So let me tell you again and again and again,

I love you (yeah, yeah) now and forever,
I love you (yeah, yeah) now and forever,
I love you (yeah, yeah) now and forever,
I love you (yeah, yeah)...






برای نیمۀ دیگر آسمون
" زن"

زن، سخته بیان کردن ِ
احساسات پیچیده ام کنار افکار درهمم
با این همه، مدیونم به تو برای همیشه
و..
من تلاش خواهم کرد همچنان برای بیان ِ
احساسات درونم و قدردانی از تو
که نشونم دادی مفهوم کامیابی رو


زن، می دونم که می فهمی
طفل کوچک درون یک مرد رو
ازت می خوام اینو به خاطر بسپاری که
زندگیم توی دستاته
و..
منو نزدیک قلبت نگه دار
هرچند..، فاصله ما رو از هم دور نمی کنه
آره.. اینو رو ستاره ها نوشتن
زن،
خواهش می کنم ازت
بگذار توضیح بدم که؛
هرگز نمی خوام باعث درد و اندوهت بشم
پس بگذار بگم بهت
دوباره و دوباره و دوباره،


که؛
عاشقتم...از الان تا همیشه
عاشقتم...از الان تا همیشه
عاشقتم...از الان تا همیش


WOMAN - Written for Yoko
(John's Wife)



When I find myself in times of trouble
Mother Mary comes to me
Speaking words of wisdom, let it be


 LENNON LEGEND
FOREVER



مرداد ۲۷، ۱۳۸۹





درباره ی سبک در هنر و دیزاین صحبت های زیادی شده است ولی مهمترین حقیقتی که درباره ی سبک ها باید به خاطر داشت این است که اسامی سبک ها را نمی توان مثل « برچسب » مورد استفاده قرار داد. حتی امروزه نسبتاً اهمیت کمی به این حقیقت می دهند که همه ی سبک های جنبش مدرن، نسل ها پس از بوجود آمدنشان نامگذاری شده اند.


به طور مثال هنر گوتیک در زمان خود نه گوتیک بلکه هنر مدرن یا هنر فرانسه نامیده می شد. کلمه ی رنسانس به هنری اطلاق می شود که واساری در کتاب خود به نام زندگی معماران، نقاشان و مجسمه سازان ایتالیا در 1550 راجع به آن گزارش می دهد. این نام از 1820 به بعد در فرانسه و در 1860 به بعد بود که در آلمان در کتاب جاکوب بوکارت به نام فرهنگ رنسانس در ایتالیا معمول و تثبیت گردید.
منریسم تا این اواخر به عنوان جنبش هنری مستقلی محسوب نمی گردید ولی بعدها بود که نام رنسانس مترقی را به خود گرفت و تنها امروز است که ما منریسم را سبکی از نقاشی، طراحی و مجسمه سازی می دانیم که اساساً مربوط به سالهای 1520 تا 1600 است که نه می تواند جزء باروک باشد و نه جزء رنسانس. باروک نیز همانند گوتیک یک عنوان کم بهاست که ریشه ی پرتغالی دارد و به معنای مروارید نامنظم و همچنین به معنای قانون شکن است و توجه به تضاد و سلیقه خوب دارد- که قرنها نیاز به شناسایی کامل داشت. روکوکو از کلمه ی روکای فرانسه مشتق شده و به معنای اشیایی با سبک صدف و غار است، حتی این سبک را عده ی زیادی باروک خالص متأخر می نامیدند. شخص همچنین می تواند بپرسد مثلاً نئوکلاسی سیزم واقعاً در کجا و کی شروع شد؟ دلیل کافی وجود دارد که معمار پالادیو معمار اواخر رنسانس توسط بسیاری از معماران بارها تا اوایل قرن هفده کپی می شد. مشکلات دیگری نیز وجود دارد که بر این درهم برهمی افزوده می گردد: تاریخ گرایی و التقاطی گرایی قرن نوزده که احیاء و ترکیب بسیاری از سبک های گذشته را می خواست؛ عمل مؤلفین در مورد نوشتن دوره یا سبک بخصوصی است که بطور مکرر نه تنها از دوره های قبل و بعد بلکه از سبک های کمتر وابسته چیزهای زیادی به عاریت می گرفتند.


کسب دانش تاریخ کرونولوژی ممکن است برای مورخین روشنگر باشد، ولی نفع مستقیم هنرمند و طراح خلاق بر مشاهده ی دوره های هنر برحسب سبک ها تکیه دارد. هنرمند سبکی را تحلیل می کند که ویژگی و نیازهای زیبایی شناختی خاصی دارد، بطور مثال نظم فضا در یک کار هنری و دیزاین در دوره ی بخصوصی یا در مکتب بخصوصی – بازتاب کلی فرهنگی یک دوره در تمام زمینه های هنر بصری و یا غیربصری شاید بیشتر از تاریخ صرف و داستان زندگی هنرمندان آن زمان او را راضی کند. این یک بازتاب طبیعی است زیرا تجارب زیبایی شناسی هنر گذشته معمولاً جلوتر از تئوری در مورد آن است. با این تجربه هنرمند از آن برای ایجاد فرمی جدید الهام می گیرد، همانطور که امپرسیونیستها از هنر ژاپنی ها و یا کوبیستها از مجسمه های سیاهان الهام گرفتند. تأثیر و ارزش آموزش بازدید از نمایشگاهها با یا بدون هدف مطالعه را نباید دست کم به حساب آورد.

لذت ویژه به هنگام آنالیز سبک و دوره، مطالعه ی آثار معماری است. شاید معماری بیشتر از هر زمینه ی دیگری از هنر، وضعیت هر دوره ای را بتواند روشن کند. مطالعه معماری ما را به کشف برخوردی همیشه در تغییر نسبت به فرم هدایت می کند؛ گرایشات دوره های مختلف ممکن است در کنتراست شدیدی بین توجه به منومانتال، توجه به زمختی، توجه به حجم و توده، توجه به بلندی و عمودی، توجه به افقی، توجه به ظرافت و تزیین، توجه به حالت تاترگونه، توجه به کلاسی سیزم در ابتدای هر دوره ای و یا توجه به تاریخ گرایی و احیا که دلبستن به گذشته را به همراه دارد خود را نمایان سازد. بدون توجه به دوره ی سبک ها خواننده ی آشنا به مسئله آگاه خواهد شد که کدامیک از خصوصیات بالا در مورد سبک مربوطه صدق می کند.

هر اثر معماری که اغلب توسط یک نسل طرح می شود الزاماً مطابق با فکر نسل بعدی نیست، زیرا نسل بعدی برخورد فرمی کاملاً متفاوتی دارد. این امر در مورد کلیساهای گوتیک تغییر داده شده و یا قصرهای مدرن شده ی رنسانس و یا بسیاری از ساختمانها در طی دوران نئوکلاسیک صدق می کند. از طرف دیگر به بسیاری از زمینه های دیزاین کاربردی و صنایع دستی که شواهد دقیقی از روحیه ی یک دوره را به دست می دهند کمتر توجه شده است. باید به خاطر داشت که نقاشی به طور مکرر تحت تاثیر آداب و رسوم مکتب بخصوصی است ولی دیزاین اشیاء کاربردی بطور مستقیم تری نیازها و روحیه کاربردی و هنری یک دوره را بیان می کند. ما در واقع از هنر زمانهای گذشته مثلاً از گلدان های یونان، شیشه های رومی، جواهرات سلتی، دست خط های مزین به تصویر، مقابر گوتیک، نوشته ها و کتابهای چاپی دوره ی رنسانس، تزئینات تأترگونه ی منریسم، سقف های پر از خطای باصره باروک و فضای پرشکوه داخلی روکوکو و نئوکلاسی سیزم به خاطر از بین رفتن شان، تصاویری در دست نداریم.




از
اطلاعات جامع هنر
زیبایی شناسی بصری


نویسنده: لوسیه مه یر


مرداد ۰۲، ۱۳۸۹



از هنر


انسان به خاطر فکر خلاقی که دارد از حیوانات متمایز می گردد. هنرمند اغلب اهداف و کاربردهای موقتی را به خاطر فرم های خوب و افکار جدید کنار می گذارد. این فعالیت خلاق تمام جنبه های زندگی انسان را در بر می گیرد- نه تنها هنرهای تجسمی و غیر تجسمی بلکه در واقع هر چیزی که بالاتر از اهداف بخصوص کاربردی یک شیء باشد. هنر به معنای وسیع کلمه هر نوع فعالیتی است که چیزی بالاتر از نیازهای اساسی انسان را دربرمی گیرد. هنر متضمن خلق چیزی است ویژه. طبیعتاً اشیاء طرح شده ی کاربردی باید ارزش زیبا شناختی داشته باشند. هنرمند ضرورت خلق هنر را حس می کند. او نمی تواند به زور ایده ای را پیاده کند و یا به زور چیزی را خلق نماید. این مسئله توسط براک، یکی از پیشگامان نقاشی مدرن در مورد تابلوی « صندلیها» یش چنین بیان شده است:
 « شخص نباید یک تابلو را به زور فکر خلق کند. نقاش باید خودش را با چیزها بارور سازد: او هیچوقت نباید روابط بین آنها و خودش را قطع کند تا آنها بتوانند آزادانه هروقت بخواهند یک تابلو بشوند. هیچ چیز نباید به زور انجام شود و من نسبت به آتمسفر اطراف خودم بسیار حساس هستم و اگر مجبور باشم و سعی بکنم توضیح بدهم که تابلو هایم چگونه بوجود می آیند، می گویم که در بدو امر یک باروری پیدا می شود، سپس تخیل پدید می آید که مصدع ذهن می شود: و برای رهایی از این تصدع ذهنی مجبور به نقاشی می شوم.»

رومک ماربر، سمبل، تصویر گرافیکی که ریتمی دائمی ایجاد کرده است.



بینایی، شنوایی، بویایی، چشایی و بساوایی همگی جزء حواسی هستند که نقش بخشی از خلق یا درک یک کار هنری را به عهده می گیرند. هرکار هنری باید همه ی این حواس یا اقلاً تعدادی از این حواس را دربرگیرد. در تجربه ی کامل یک کار هنری شخص نه تنها می بیند بلکه می شنود، لمس می کند و حتی با تخیل می بوید و می چشد و افرادی هم احیاناً از تم انتزاعی آن در صورتی که وجود داشته باشد، لذت می برند. در اینجا ما باید بین هنر انتزاعی و طبیعت سازی (فیگوراتیو) تفاوت قائل شویم. در هنر فیگوراتیو یا طبیعت سازی حواس توسط توانایی نقاش در نشان دادن حقایق و حالتها متأثر می شوند، در هنر انتزاعی یا غیر فیگوراتیو حواس بوسیله حواس ابداعی نقاش و یا به سادگی بوسیله توانایی او در بکاراندازی تخیل برانگیخته می شوند. اینها به هر حال دو قطبی هستند که فقط می توانند تاحدی شیوه های مختلف را در هنر روشن سازند ولی موارد حد واسطی نیز در بین آنها به چشم می خورد. جنبش های هنری متعددی نیز وجود دارند که نقطه ای در بین این دو قطب را انتخاب کرده اند- امپرسیونیسم، اکسپرسیونیسم و سوررئالیزم.


1968 گراهام ساترلند، پرنده، چاپ سنگی، 66*51 سانتیمتر،هنرهای زیبای مالبورو، لندن.


از
اطلاعات جامع هنر
زیبایی شناسی بصری


تیر ۲۷، ۱۳۸۹

سال 2012


چندی پیش مستندی درباره ی پیشگویی دانشمندان و منجمان در باب نابودی زمین در سال 2012 دیدم؛


منبع: سایت خبری عصر ایران
سال 2012 چه بر سر زمین خواهد آمد؟ از پیشگویی منجمان "مایا" تا پیش بینی دانشمندان "ناسا"

می گویند سال 2012 ، آبستن یک اتفاق خارق العاده در کره زمین است ؛ البته هنوز هیچ کس از ماهیت واقعی آن خبری ندارد اما هر چه هست ، خبرهای موجود درباره این سال ، اصلا خوشایند نیست. این را ، هم پیشگویان و منجمان قوم مایا می گویند و هم دانشمندان ناسا.

در هشدار ناسا و آکادمی ملی علوم آمده است که میلیونها نفر در سال 2012 بدون برق و در نتیجه بدون غذا و دارو خواهند ماند و تمام یخچالها، تلفنهای همراه و ماهواره ها خاموش می شوند.

ناسا در هشداری اعلام کرد که یک توفان خورشیدی که در سال 2012 به زمین می رسد موجب خواهد شد که برق تمام دنیا خاموش شود.

به گزارش مهر، در هشدار ناسا و آکادمی ملی علوم آمده است که میلیونها نفر در سال 2012 بدون برق و در نتیجه بدون غذا و دارو خواهند ماند و تمام یخچالها، تلفنهای همراه و ماهواره ها خاموش می شوند.
از ماه دسامبر فعالیت خورشید به آهستگی روبه افزایش می رود. نیروی مغناطیسی این ستاره هر 11 سال یکبار به نقطه ای می رسد که در آن پیک پدیده های فورانهای خورشیدی و پرتاب تاجهای خورشیدی بزرگ مشاهده می شود. این پدیده ها منجر به آزاد شدن میزان زیادی انرژی و تشعشعات می شود. این فورانها می تواند به زمین نیز برسد و منجر به ایجاد توفانهای ژئومغناطیسی زمین شود.

ستاره شناسان این پدیده ها را از سال 1859 رصد کرده اند. در آن زمان یک توفان ژئومغناطیسی ویژه در خطوط تلگراف اروپا و آمریکا اختلال ایجاد کرد. در ماه می 1921 توفان دیگری بسیاری از خطوط برق و تلفن را در دو سر اقیانوس اطلس خارج از استفاده کرد.

در گزارش 132 صفحه ای ناسا و آکادمی ملی علوم آمده است: "انرژی برق کلید فناوری جامعه مدرن امروزی است و تمام زیرساختها و سرویسها به آن وابسته هستند. اگر توفان سال 1859 امروز اتفاق بیفتد به طور حتم خسارتهای اجتماعی و اقتصادی وسیعی برجای خواهد گذاشت."


به گفته دانشمندان ناسا، پیک بعدی این توفانهای خورشیدی بین سالهای 2012 و 2013 خواهد بود که جامعه علمی هنوز بر سر شدت فعالیت خورشید در این دوره جدید به توافق نرسیده اند.





در 2012 چه بر سر ما خواهد آمد؟
ظاهراً، در 21 دسامبر سال 2012 تحول عظیمی در جهان رخ خواهد داد به طوری که بخش بزرگی از نوع بشری نابود خواهند شد.
مایاها قومی بودند که چند هزار سال پیش در مناطق آمریکای مرکزی زندگی می کردند، البته الان هم از قوم آنها بازماندگانی وجود دارد. حتما معبد زیر رو که متعلق به مایا هست رو دیدید.




مایا:  قومی که هزاران سال پیش معبد و هرمی که در بالا مشاهده می کنید رو با 365 پله ساخته! به تعداد روزهای سال.
مایا تمامی خسوف ها و کسوف ها را دقیقا تا سال 2012 ثبت کرده و همشون طبق برنامه دارند اتفاق می افتند، مایا چندین هزار سال پیش عدد یک میلیون رو کشف کرده بود، مایا هزاران سال پش تو معابدش تصاویری از سفینه ها و فضانوردان رو روی سنگ ثبت کردند!
مایا آن زمان حتی تعداد روزهای هر سال کره ماه رو که گمونم 279 روز هست محاسبه کرده بود. مایا ها از اورانوس و نپتون اطلاع داشتند، تقویم مایا برای 400 میلیون سال استخراج شده است، سال خورشید و زهره را تا چهار رقم اعشار محاسبه کرده اند.
مایاها معتقد بودند که زمین از 5 دوره تشکیل شده، پایان هر دوره یه اتفاق خیلی بد می افتد و دوره جدید شروع می شود. جالب اینجاست که 2012 پایان دوره پنجم هست! و ما وارد دوره ششم خواهیم شد، گفته می شود تمدن حاضر از بین خواهد رفت تا دوره ششم شروع بشود.

این کدها درخود قسمتها وقسمتهای زیادی را در مورد یک اتفاق هراسناک خورشیدی درسال2012بیان میکند دانشمندان متفق النظر هستند که هر100 سال یا بیشتر شعله های خورشید زبانه می کشند و منظومه شمسی را تحت تاثیر خود قرار میدهند.

تئوری میگوید که درسال 2012 یک شهاب سنگ باعث انفجار خورشیدی میشود که باعث سوزاندن کره ی زمین میشود.

دو مطلب جالب: یکی اینکه مایا حتی زمان سقوط قوم خودشون رو پیشبینی کرده بودند و عجیب تر از همه: جنگهای جهانی رو هم پیش بینی کرده بودند!
البته دقت کنید که اتمام دنیا به این معنی نیست که همه چیز از بین می رود، حتما شروعی خواهد بود، برای دوره ششم و هنوز مطمئن نیستیم که این دوره چه چیزی را به ارمغان خواهد آورد.


همین حس کنجکاوی خیلی از مردم و دانشمندان را برانگیخته است که چرا تقویم مایان ها در روز ذکر شده تمام می شود.



فیلم 2012

حالا در این باره ، رولان امریچ فیلمی ساخته است که بی گمان باید آن را در زمره شاهکارهای تاریخ سینما نامید.

نام این فیلم 2012 است و علاوه بر جذابیت داستانی ،که روایتگر تلاش آخرین انسان ها برای نجات از دوره پنجم زمین و ورود به دوره ششم حیات است ، از بهترین جلوه های ویژه که تا کنون نظیر آن وجود نداشته ، استفاده شده است به گونه ای که تماشاگر ، مجذوب تصاویری مانند ویران شدن یکجای شهرها ، زیر آب رفتن کوه ها و ... می شود و گذر 158 دقیقه این فیلم را متوجه نمی شود.

دیدن این فیلم مهیج و به یاد ماندنی و صد البته "متفاوت" خاطره یا ماندگار از سینما را در ذهن شما به یادگار خواهد گذاشت ، خاطره ای که شاید با فرارسیدن 21 دسامبر 2012 ، مانند همه چیز این دنیا ، فنا شود!




* لینک های مربوط ؛
 سایت نجوم ایران
NASA
About 2012 - Film

گذاشتن این مطلب به معنای تایید صد در صد آن نیست، صحبت در اینباره بسیار است.



تیر ۲۳، ۱۳۸۹




ای با من و پنهان چو دل از دل سلامت می کنم
تو کعبه​ای هر جا روم قصد مقامت می کنم
هر جا که هستی حاضری از دور در ما ناظری
شب خانه روشن می شود چون یاد نامت می کنم
گه همچو باز آشنا بر دست تو پر می زنم
گه چون کبوتر پرزنان آهنگ بامت می کنم
گر غایبی هر دم چرا آسیب بر دل می زنم
ور حاضری پس من چرا در سینه دامت می کنم


ای با من و پنهان چو دل از دل سلامت می کنم
تو کعبه​ای هر جا روم قصد مقامت می کنم
ای با من و پنهان چو دل از دل سلامت می کنم
تو کعبه​ای هر جا روم قصد مقامت می کنم
ای با من و پنهان چو دل از دل سلامت می کنم
تو کعبه​ای هر جا روم قصد مقامت می کنم
ای با من و پنهان چو دل از دل سلامت می کنم
تو کعبه​ای هر جا روم قصد مقامت می کنم



 « مولانا »



تیر ۱۳، ۱۳۸۹



KEEP TALKING

 
For millions of years mankind lived just like the animals
Then something happenend which unleashed the power of our imagination
We learned to talk

There's a silence surrounding me
I can't seem to think straight
I'll sit in the corner
No one can bother me
I think I should speak now ___________ Why won't you talk to me
I can't seem to speak now ____________ You never talk to me
My words won't come out right ________ What are you thinking
I feel like I'm drowning _____________ What are you feeling
I'm feeling weak now _________________ Why won't you talk to me
But I can't show my weakness _________ You never talk to me
I sometimes wonder ___________________ What are you thinking
Where do we go from here _____________ What are you feeling

It doesn't have to be like this
All we need to do is make sure we keep talking

Why won't you talk to me _____________ I feel like I'm drowning
You never talk to me _________________ You know I can't breathe now
What are you thinking ________________ We're going nowhere
What are you feeling _________________ We're going nowhere

Why won't you talk to me
You never talk to me
What are you thinking
Where do we go from here

It doesn't have to be like this
All we need to do is make sure we keep talking



 

به حرف زدن ادامه بده

بشر ملیونها سال فقط مثل حیوانات زندگی کرد
آنگاه اتفاقی افتاد که نیروی بالقوه ی تخیل ما را بر انگیخت ،
"ما یاد گرفتیم که صحبت کنیم"

سکوتی اطراف من رو فراگرفته
انگار نمی تونم درست فکر کنم
گوشه ای خواهم نشست
هیچ کس نمی تونه اذیتم کنه
من فکر می کنم باید حرف بزنم الان_________چرا نمی خوای با من حرف بزنی
نمی تونم انگار حرف بزنم الان______تو هیچوقت با من حرف نمی زنی
کلمات من نمی تونند درست بیان بشن_________به چی داری فکر می کنی
من احساس می کنم دارم غرق می شم_______چه احساسی داری
احساس سستی می کنم الان________چرا نمی خوای با من حرف بزنی
فقط نمی تونم نشون بدم سستی ام رو___________تو هیچوقت با من حرف نمی زنی
گاهی در حیرتم_______به چی داری فکر می کنی
از اینجا به کجا میشه پناه برد_______چه احساسی داری

نباید اینطور باشه
همه ی آنچه که لازمه انجام بدیم اینه که به صحبت کردن ادامه بدیم

چرا نمی خوای با من حرف بزنی________من احساس می کنم دارم غرق میشم
تو هرگز با من حرف نمی زنی_______من الان نمی تونم نفس بکشم، می دونی
به چی داری فکر می کنی__________هیچ جایی نیست که بریم
چه احساسی داری_______هیچ جایی نیست که بریم

چرا نمی خوای با من حرف بزنی
تو هرگز با من حرف نمی زنی
به چی داری فکر می کنی
از اینجا به کجا می تونیم پناه ببریم

نباید اینطور باشه
همه ی آنچه که لازمه انجام بدیم اینه که به صحبت کردن ادامه بدیم


KEEP TALKING
PINK FLOYD
"Keep Talking" is a song from Pink Floyd's 1994 album, "The Division Bell".



by:Shahrzad