من عاشق دلهدزدها هستم
-
*من عاشق دلهدزدها هستم*
دو سکانس اول و آخر *من عاشق دلهدزدها هستم* تقارنی جذاب و خودآگاهانه
میسازند؛ دو سکانسی که در هر دو، سکس و دزدی به هم گره میخ...
خاطرات آدم و حوا - مارک تواین
-
خیلی کم حرف می زنه. شاید چون باهوش نیست و به این مساله حساسه و می خواد
پنهونش کنه. خیلی حیفه که این طوری فکر می کنه، چون باهوش بودن هیچ اهمیتی
نداره. ارزش ...
کرونای مرموز
-
همه چیز و کس درگیرش شدند ، از کچکترینشان مثل حشرات تا بزرگترین آنها که جان
آدمیزاد هست . بالاخره افرادی باید جلوی این تاخت و تاز را میگرفتند ، یا با
سلا...
کجا بودم ؟
-
آموزشگاه دار شدم ؛ یعنی کلی کار اجرایی از صبح تا آخر شب و هیجانات مسوولیت
جدید تک پا رفتم فرانسه برگشتم جابجایی شبیه مهاجرت داشتم (فرانسه نیستم )
دلایل برا...
شعر من
-
"بمب ها را باران کن" منتشر شد. این کتاب، دومین مجموعه شعر من است که در
فاصله سال های 1391 تا 1397 سروده شده. سفارش کتاب از انتشارات اقلیما:
021-88090173 09...
کایه دو سینما، دسامبر دوهزار و هفده
-
«به کدام دنیا پا میگذاریم؟»، شمارهی آخرِ سال کایه دو سینما، اینبار
بهجای جمعبندی فیلمهای سالِ سپریشده، این پرسش اساسی را پیش روی ما
میگذارد. اساس...
EAAA day 2 Theory day - Prehistorical Art
-
Today I have gotten a lovely start on art history unit 1 about art in
prehistorical times, that is before writing.
These are the art objects I have studie...
The End
-
اینجا را احتمالاً تا مدتهای مدید به روز نخواهم کرد. دفتریست که فعلاً قصد
سوزاندنش را ندارم، اما میلی هم به باز کردنش در خودم نمیبینم.
در هر حال، منِ جدی...
به پرشین بلاگ خوش آمدید
-
بنام خدا
كاربر گرامي
با سلام و احترام
پيوستن شما را به خانواده بزرگ وبلاگنويسان فارسي خوش آمد ميگوييم.
شما ميتوانيد براي آشنايي بيشتر با خدمات سايت به آدر...
790
-
- مادرم همیشه به من میگفت آدم باید درست باشد. میگفت خدا از تو میخواهد
که از خطا دوری کنی. و از آنجا که من هنوز آنقدر جوان بودم که ایمان داشته
باشم، ح...
مغازهی پدر
-
در تبلیغ اجناس مغازهاش چندبار گفت همهشان خارجی است، پسرش آورده و پسرش
همینها را در مغازهی خودش که بالاشهر است به دو ـ سه برابر قیمتِ اینجا
میفروشد. ...
شعر من
-
مادر ، وقتی بود بوی یک عطر می داد وقتی رفت تمام عطرهای جهان بوی مادر گرفتند
دست من نیست مرگ عطر تو را با جهان قسمت کرده است جهان سهم تو وعطر تو سهم من
منی ...
آب و هوای چند روز سال
-
آیین نوروزی 104 صفحه انتشارات نگاه چاپ اول، 1392 5000 تومان خوندنش واقعاً
لذتبخشه. حتی اگه بعضی داستانا رو قبلاً توی همشهری داستان خونده باشید،
دوباره خون...
-
فردا چه اتفاقی خواهد افتاد
فردا چه اتفاقی خواهد افتاد
عنکبوتی زمزه کنان
تارهایش را روبروی حادثه ها می بافت.
- ربط پیدا کرد این شعر با منی که منتظر یک...
داستان من
-
لینک مصاحبه محسن فرجی با خبرگزاری ایبنا در مورد تازه های داستانی نشر افکار
که در آن به مجموعه داستان من با نام "با ما که کاری ندارند" هم اشاره شده
است. با ...
خسته ام .
-
تنها و تنها مادر است که می توانی ساعتها با او حرف بزنی بی آنکه دم بزند و هر
چه بگویی عاشقانه بشنود و بشنود و بشنود . اما نمی شود با او از درد گفت که از
درد...
صدای سوم
-
گزیده داستانهای نویسندگان نسل سوم آمریکا
احمد اخوت
نشر ماهی/ چاپ اول89/ 260 صفحه/ 5500 تومان
در کل 26تا داستانه از 12 نویسنده. بعضی از نویسندهها مثل کار...
سایت فرانسوی TV5 نمونه سوالات امتحان TCF را در لینک وبسایتش قرار داده، این سئوالات دقیقا همان سئوالات امتحان اصلی Tcf می باشد که می توانیم سطح زبان و درک شفاهی مان را براحتی بسنجیم در پایان کوییز با فشار دادن دگمۀ result ؛ نیوو یا سطح زبان شما را اعلام می کند.
در لینک، 4 سری امتحان درج شده، ابتدا به سری 1 بروید و در قسمت Compréhension orale کلیک کنید و آزمون را شروع کنید.
>>بسیار مفید و به درد بخور است برای زبان آموزانی که به دنبال گرفتن مدرک زبان فرانسه هستند، چراکه متدهای آزمونی آنها با ما بسیار متفاوت است و کمی گمراه کننده برای ما( من اینطور فکر می کنم)، مثلا نحوۀ پرسشهای آزمون écouterابتدا بدین صورت است که پاسخها را می گویند بعد شما باید منتظرشنیدن سئوال اصلی باشید.درحالیکه تاکنون ما برعکس اینرا یاد گرفته ایم که ابتدا صورت مسئله را بشنویم و بعد گرینه ها..! همین می تواند منجر به از دست دادن چند پرسش نخست باشد چراکه ما نمی دانستیم چطور باید پاسخ دهی را آغاز کنیم! .بنابراین این لینک می تواند ما را با شیوۀ سئوالات آشنا کند.
گوگن در نامه ای به امیل برنارد نوشته بود که در مقام یک هنرمند هیچ وجه مشترکی با ون گوگ در خود احساس نمی کند. او ونسان را نقاشی غریزی خطاب می کند که ذهنی رمانتیک دارد، در حالیکه خود را "بدوی" می داند. یک دهه بعد، زمانی که گوگن اثری از ونسان را که پیش از آمدن او به آرل کشیده شده بود مورد نقد قرار می هد و آن را بی ارزش می نامد، این تصور به وجود می آید که گوگن در آرل خود را استادی می پنداشته که به خیال خود به ونسان تعلیم نقاشی داده است.
ونسان که به برتری گوگن معتقد بود، با وجود تردیدی که نسبت به آثار وی در دل داشت، خود را آمادۀ آموزش می دید. او برای مدتی توانسته بود به خود بقبولاند که مقابله اش با طبیعت ضروری نیست و باید به هنری بپردازد که تخیلی است و همان هنری ست که گوگن استاد مسلم آن به شمار می رود.
ونسان تمامی طول عمرش را در آموختن گذراند، هرچند هیچگاه در یادگیری فردی با استعداد نبود. وحشت قدیمی اش به سراغش آمده بود و او این خوف را داشت که خود را در این غربت از دست بدهد. از سوی دیگر ترسی جدید در وجود او رخنه کرده بود. آیا آنچه در تمامی این دوران با سعی فراوان به دست آورده بود، بی ارزش و پوچ می نمود؟ آیا نقاشیهایش در برابر چشمان استاد سست و کم بها جلوه می کرد؟ اگر چنین می بود، پس وجود او چه ارزشی می توانست داشته باشد؟
گوگن در روابط اش با زنان شهر آرل مردی موفق به حساب می آمد و ونسان که خود را در زندگی اش نابود شده احساس می کرد، باید دربارۀ شخصیت زن باره و بدن نیرومند و روح ماجراجوی گوگن رنج فراوانی را تحمل کرده باشد. ظهور بیماری جنون در او نوعی گریز از بیهودگی به حساب می آید. این موضوع که ونسان قصد داشته تا بطری ای را بر سر گوگن بکوبد یا او را با تیغ ریش تراشی تهدید به مرگ کند، به هیچ روی قابل اثبات نیست، زیرا در این موارد تنها باید به ادعاهای گوگن متوسل شویم که حدود ده سال پس از آن ایام به رشتۀ تحریر درآمده است. اگر از نوشته های گوگن چنین استنباط نشود که او تنها قصد دفاع از خود را داشته است، با استناد به نامۀ امیل برنارد به آلبرت اوریه که به تاریخ اول ژانویه 1889 نوشته شده است، می توان دریافت که تردید دربارۀ اتهامی که به ونسان نسبت می دهد تا چه اندازه منطقی می نماید. در این نامه برنارد چنین نوشته است:
پرترۀ ونگوگ با گوش مجروح
آرل. ژانویه 1889
«به گفته های گوگن استناد می کنم که برایم این مطالب را نوشته است: روز پیش از ترک آرل، ونسان به دنبال من دوید. شب بود. من برگشتم تا مراقب او باشم. چند روزی بود که حالتی عجیب و غریب داشت و من خیلی مراقب بودم. او به من رسید و گفت که شما خیلی ساکتید؛ من هم این طور خواهم بود. من برای خوابیدن به یک هتل رفتم و وقتی بازگشتم ، تمامی اهالی آرل را در مقابل خانه مان دیدم که ایستاده بودند... ماجرا از این قرار بود. ونسان پس از رفتن گوگن، تیغ ریش تراشی را برداشته و گوش خود را بریده بود.»
به این ترتیب و با استناد به این نامه می توان دریافت که گوگن حتی تا چهار روز پس از آن حادثه هیچ گاه به این نکته اشاره نکرده بود که ونسان او را با همین تیغ ریش تراشی دنبال کرده بود.
به هر حال این موضوع کاملا آشکار است که ونسان شخصا خود را مجروح کرده بود. او گوش بریدۀ خود را در مشت می گیرد و به سراغ زنی روسپی به نام راشل می رود و درست همانند گاوبازی گه گوش قربانی اش را می برد و به معشوقه اش تقدیم می کند، او نیز گوش خود را در دامن راشل می اندازد. در آغاز، پلیس تصمیم می گیرد تا گوگن را بعنوان قاتل دوستش دستگیر کند، ولی وقتی معلوم می شود که آن هلندی دیوانه هنوز زنده است و نفس می کشد، گوگن خلاصی می یابد و مجروح به بیمارستان منتقل می شود.
او بازی می کرد با من و آب می شد آهسته با تمام غرور
و زمستان را یک جنایت هولناک می نامید
*
KISSING AND BUSSING
Kissing and bussing differ both in this:
We buss our wantons, but our wives we kiss.
Poet: Robert Herrick ( 1591-1674)
بوسیدن و بوسه زدن فرقشان اینجاست:
ما بوسه های آتشین بر معشوقه مان می زنیم، اما همسرانمان را فقط می بوسیم
از کتاب:
LITERATURE 2
AND
POETRY
THE Elements of Poetry
LAURENCE PERRINE
مهر ۱۲، ۱۳۹۰
Beyond the horizon of the place we lived when we were young
In a world of
magnets and miracles
Our thoughts strayed constantly and without
boundary
The ringing of the division bell had begun
Mother, do you think they'll drop the bomb? Mother, do you think they'll
like this song? Mother, do you think they'll try to break my balls?
Mother, should I build the wall? Mother, should I run for President?
Mother, should I trust the government? Mother, will they put me in the
firing line? Is it just a waste of time?
Mother, do you think she's good enough
For me?
Mother, do you think
she's dangerous
To me?
این یک رشته از صحنه های کوتاه، جادویی، شاعرانه، رویایی ست
که ما آنرا می بینیم در هفت بازیگری که می خوانند، می رقصند، می چرخند و در کنار یکدیگر قدم بر می دارند. کاغذ نامه هایی که پرواز می کنند. عروسک های عظیم جثه که جان میگیرند،
با یک دست دومتر بالا می پرند...همه چیز تغییر می کند و حرکت ها پیوسته است.
یک صورتک محو می شود، از بین می رود،و
بلافاصله در بدو آن فرم دیگری در قطعۀ دیگری از تئاتر جان میگیرد. چنین اتفاقی تاکنون
در تئاترندیده بودیم. توپ های عظیمِ پر
از هوا،که میرقصانند و می چرخانند آدمک های
سرگشته را. و ناگهان دوباره باز می یابیمشان در انبوه ابرها..
درمیان سال های 70، فیلیپ ژانتی، نظم و ترتیبی به آشفتگی روحی، رویاهای بند آمده اش، کابوس های کودکانه اش، پریای نورانی خیالاتش و ترس های بهبود نیافته اش
داد. فیگورهای او بسان قبیله ای میمانند از ذهن ناخودآگاه منقلبش،که در صحنه های نمایش وتئاتر جهانی وی، در ژانری نا
محدود و تعریف نشدنی فرم و حیات گرفته است. هر صحنه از نمایش در یک عمل
سوررئالیسمی جان میگیرد؛ « پایان زمین ها» ، دو نیمۀ گمشده در خلاء های مرموز و متصل به
هم را، در مقابل یکدیگرقرار می دهد که در دل سفری پر مخاطره پرتاب می شوند سفری بر بازشناختن ها. نخستین خواسته ها ، نخستین ترس ها، هراس ها و آشفتگی ها. شخصیت
ها خود را در شیوه ای مبتکرانه و مسیری نامحتمل و بعید به مخاطره می اندازند.
Comédiens : Amanda Barter, Nikola
Krizkova, Sébastien Lenthéric, Pierrik Malebranche, Pierre-Henry Nohé, Nancy
Rusek, Simon T.Rann
Musique : Serge Houppin et Henry Torgue
« هرکسی اینرا می داند که واقعیت ، تخیل را رونویسی می کند. در
حقیقت، محور تخیلات فیلیپ ژانتی حول جهانی می گردد که تصاویر، ایماژها واستعارات
نامعقول و آشفته، بی رحمانه در بستری از شیوه های منسجم، بدون حضور منطق ِ داستانسرایی و روایتی به
یکدیگر متصل می شوند ، درست مثل یک رویا. تصاویری که زخم ها و جراحات کهنه را باز
میابند، ترس های نخستین را بیدار می کنند، خواسته ها، امیال نخستین را نیز، و
سرگیجه های درونیمان را نشان می دهند. تئاتری کهکمدین در آن با ابژه ها، و مواد و متریال روبروست. یک رویارویی فیزیکی که
بیننده را متاثر ساخته و ذهن او را در فضا و بر روی چهرۀ بازیگر با ویژگی های منحصر به فرد خود،
ثابتمی کند. تئاتری که فرد درماندگی خویش
را برای ارتقاء یافتن خویشتن به اوج میبرد تا آنجا که رویاپردازینامحدود شود. تئاتری که جادو و خیال در آن برای
شکافتن عقلانیت و سُریدن بهجهان
ناخودآگاه، بیننده را با تداوم بخشیدن بهخیال پردازی رها می سازد. خیال پردازیی که بیننده را به سمت خویش میکشاند و
به درون آینه های پاک ذهن ناخودآگاه پرتاب می کند.» فیلیپ ژانتی
Philippe Genty
***
یک کاغذ نامه که پرواز می کند. نامه ای که می گریزد از یک
دست آبی، یک دست آبی رنگ که بدن ندارد. یک آسمان بی کران به رنگ قرمز تند درمی
آید . ناگهان سایه هاظاهر می شوند، همان آدمک های گیج در کلاه های نمدی
خاکستری. این یک گروه کوچک از آدم های بارانی بر تن است که سفر می کنند بر وادی
کاغذهای شفاف و شیشه ای و می پیمایند دریایی از شن و ریگ را .آنها می رقصند، لحظه هایشان را
در چمدان میگذارند، همان چمدان هایی که فرد دیگری از آن خارج می شود. گاه نت سُل
در صحنه فوران می کند، دسته گل ها روشن میشوند( نورانی میشوند). یک زن در پیراهنی
سرخ، که در میان تن پوش بلندش گم گشته عبور می کند بسان یک فراری. آنسو تر یک مرد در پی جستجوهایش،
در اندیشۀ نشانه های متناقض و فلش های زنده ایست که می خواهند راه را نشانش دهند. در
گذر صحنه ها، فضا ست که عبور می کند و اجازه ظهور به تصاویر و دیگر نماهای داخلی و فیگورهای ناشناخته می دهد . یک
حشرۀ سبز، سنجاقکی در شمایل انسان با اندام انسانی، دوشیزه ای را از آب گرفته و
کمی بعد در آغوش گرفته ... مرد، در پی جستجوهایش، ردِ نامه های پرنده را میگیرد.
او می خوابد، رویای هیولایی می بیند که دومتر بلندتر از اوست، و زنی که دوپایش، دو
تیغه های یک قیچی هستند و بعد از آن دو تیغه.. اخته ای که می رقصد با یک موسیقی راک قدیمی؛
« Are You Gonnabemy Girl ? »
فیلیپ ژانتی کارگردان ایلوژنیست یا شعبده باز، به همراه ماری اندروود
طراح رقص، شمایل سوررئالی و شگفت انگیزی را طراحی می کنند. آنها توسط هفت کمدین،
رقصنده، عروسک گردان به رویاها، به رویارویی های نامحتمل و بعید ، شاعرانه و فرح بخش، در یک صحنۀ نمایش و بی هیچ گفتاری، عینیت می بخشند .
***
فیلیپ ژانتی
فیلیپ ژانتی متولد سال 1938، یک نویسندۀ فرانسوی ست، خالق
صحنه های تئاتر معاصر که در بستر آن عروسک هایی با اندازه های متنوعنقش می آفرینند.
فیلیپ ژانتی از سال
1962 تا سال 1966 ، با کمک هزینۀ و یاری یونسکو فیلمی مستند دربارۀ تئاترهای
عروسکی در جهان را کارگردانی کرد. او در سال 1968 کمپانی فیلیپ ژانتی را تاسیس کرد،
کمپینی که فضای آن آمیخته با صحنه های نمایشی متنوعبا عروسک های کوچک و بزرگ، تئاتر، رقص، نمایش بدون کلام، رقص نور وسایه، موسیقی و
اصوات است. فیلیپ ژانتی به تدریج با کنار گذاردن متریال و موادِ بازسازی و مصنوعی برای فرمهای
انیمیشن و متحرک خود و با ایجاد و روی کار آوردن عروسکهای کوچکتر، تاثیر
بسیاری بر تجربیات و تمرینات تئاترعروسکی آمریکایی ها گذاشت. .. موجودات و ساخته های او در
سالهای 1980 و 1990 در تئاتر شهر به نمایش درآمده و معرفی شدند، نمایش آثارش در تئاتر شهر او
را به موفقیت بزرگی رساند و در پی اش منجر به برگزاری تورهای گستردۀ وی درسرتاسر فرانسه و حتی
خارج از فرانسه شد.
آثار فیلیپ ژانتی:
1980 : Rond comme un cube
1983 : Zigmundfollies
1986 : Désirs parade
1989 : Dérives
1992 : Ne m'oublie pas
1995 : Voyageur immobile
1996 : Passagers
clandestins créé à Adélaïde Stowaways.
1997 : Dédale créé lors du
Festival d’Avignon dans la Cour d’honneur du Palais des Papes.
1998 : Océans et utopies
créé pour l'Exposition spécialisée de 1998 à Lisbonne.
2001 : Le Concert
incroyable créé dans la Grande galerie de l'évolution du Muséum national
d'histoire naturelle.
2003 : Ligne de fuite,
Théâtre de Chaillot
2005 : La Fin des terres,
Théâtre de Chaillot
2005-2006 : Zigmund follies,
Théâtre de Chaillot
2007 : Boliloc, Théâtre du
Rond-Point
2010 : Voyageurs
immobiles, Maison de la Culture de Nevers
شیوۀ یادگیری زبان در کتاب کنکسیون - Connexions توام با موزیک است.
چقدر اروپایی ها مثلا، یا حتی امریکایی ها به سیستم آموزش خود بها می دهند به هر شکلی که بهتر و قابل فهم تر باشد زبان آموز را به یادگیری زبانشان مشتاق می کنند، از هر 12 درس این کتاب تقریبا 5-4 درس را باید با موزیک پیش برویم، موضوعات و سوژه ها در یادگیری و صحبت کردن نیز، جذاب و کاربردی هستند، اینست که روند یادگیری کسالت آور نیست و برعکس متنوع و سریع است. البته برای آنهایی که واقعا می خواهند زبان دیگری بیاموزند.
حال فرض کنید این دو موزیک دارند زمان آینده ی ساده (Futur Simple) و مضارع التزامی (Subjonctif) در زبان فرانسه را با شعر و ترانه وار به ما آموزش می دهند.
*این ترانه ها در سی دی آموزشی بود، اسم آهنگ و خوانندۀ ترانۀ دوم را هم متاسفانه نمی دانم و آغازش را هم که با پرسشی شروع می شود دیگر ادیت نکردم اما شنیدنش را پیشنهاد می کنم:
Munich, Pinakothek der Moderne – Staatsgalerie Moderner Kunst
Lovis Corinth
تجسم لوئیس کورینس از مسیح مصلوب بی شک یکی از مهمترین و تاثیرگذارترین جنبش ها در هنر مدرن می باشد. این نقاشی به دلیل وجود رنگ های غالب و بیان سمبولیک این رنگها از خون، عنوان « مسیح سرخ» را گرفته است. اثر مربوط به سال 1922 است نقاشی ای که به محض نمایش گذاشتن آن در نمایشگاه به شدت مورد انتقاد و سرزنش جمعی قرار گرفت.
یک منتقد در بارۀ این اثرچنین می گوید: « یقینا این نمی تواند مسیح باشد، این بیشتر شبیه میمون است با آن ریش های پشمالوی سیاه، دهان برجسته و بیرون زدۀ زمخت شبیه پوزه، با بینی کوتاه و پهن، چشمان بزرگ متورم و از حدقه بیرون زدۀ سیاه، بدن مجروح شده، پاره پاره، شکنجه شده و خون و خون و تا هرجا که چشم کار میکند خون. حتی خورشید و اشعه های آن نیز خونی ست، نقاشی بیشتر به « ضیافت خون» شبیه است.»
کمپوزیسیونِ این اثر، مضمونی را در مقابل چشم بیننده نمایان می سازد که به یک کلوزآپ سینمایی مانند است، وترکیبی است از عناصر متنوع و گوناگونی از صحنه های مصلوب کردن مسیح که در سایر نقاشی های کورینس مشاهده می شود. با این وجود، این اثر جزئیات را تجزیه و تحریف می کند و رنگها را تا حدی از بیان هدفمندشان جدا می سازد. اینگونه بنظر می رسد که مواد ومتریال برجسته سازی و ایمپاستو، متعهد به حفظ بقاء و تداوم بخشیدن اثر و پوشاندن سطح نقاشی هستند گویی اینکه خون به آن پاشیده شده است.
حتی اینگونه بنظر می رسد که سطح نقاشی توسط ضربه های شدید وتند قلمو و حرکات تکه ای ِ کاردک نقاشی شخم زده شده است. فیگورمسیح، همچون قربانی ذبحگاه تصویر شده و این مثالی است آشکار بر گسترش زوال و نابودی شرافت بشری.
عبارت « بشر، بسان گرگی شده است برای بشر»، مصداق این نقاشی است.
مشکلات تاریخ نویسان هنرامروز با آثار کورینس همچنان ادامه دارد، خصوصا با کارهای بعد از سال 1911 .
به سختی می توان آثار وی را رده بندی کرد.
کورینس طی یک دورۀ آموزشی بلند مدت در آکادمی هایی در (Konigsberg)، مونیخ و پاریس مشغول به تحصیل بود، او بطور مقدماتی تحت تاثیر سبکهای متنوع رئالیسم بود و حتی بیشتر از همه تحت تاثیر آثار نقاش برجسته رامبراند (1669-1606). از سال 1891 آن هنگام که او در مونیخ اقامت داشت و بعد از سال 1900، هنگامیکه به برلین نقل مکان کرد، در حقیقت او تمامی موانع هنری را کنار زد. از آن پس نقاشی های خیالی و وهم گونۀ کورینس در دوراهی ِ میان ناتورالیسم و امپرسیونیسم گیر کرد.استعداد و توانمندی او در هنرش به هر چیزی شبیه بود جز هنر آوانگارد.
اوج کاری کورینس در سال 1911 بود درست زمانیکه او از ناراحتی روحی رنج می برد.او مجبوربه تحمل فشارهای روحی روانی بسیار بود و افسردگی شدید آزارش می داد اما با اینحال، فضاهای شاد وعناصرحیات بخش از بوم نقاشی او حذف نشد. بطورمثال می توان به نمونه کارهای او از طبیعت و آثاری که تحت عنوان چشم اندازهای (Walchensee) بسیار شهرت یافت، اشاره کرد. شیوۀ او اصول، قوانین آکادمی و عادت های بصری را درهم می ریزد و می شکند.
همانطور که کورینس خود یکبار چنین نوشت:
« طراحی بد و گم شدن هدف در اثر، می تواند به محض قرار گرفتن عناصر بصری در جایگاه درستشان برطرف می شود».
بیشترین قضاوت، میتواند بر روی آثار و شیوۀ پیشین این هنرمند صورت گیرد و البته با در نظر گرفتن ترتیب موازی گونۀ آثار به بیان اکسپرسیونیسمی ذهن او. به هر حال، در مورد بیست و دومین نمایشگاه انتزاعی اکسپرسیونیسمی در سال 1911، او آثار نقاشان کوبیست و فوویست فرانسوی را کاملا اکسپرسیونیسم توصیف کرد و به آنها توصیه کرد برای گسترش سطح علاقۀ عموم باید "وحشیگری" را صریحا نشان داد.