فروردین ۱۲، ۱۳۸۸

هنر مدرن

مدرنیسم
Modernism
پیش از پرداختن به این پرسش بگذارید ابتدا سخنی در باب رمانس و رئالیسم داشته باشیم؛
رمانس در ادبیات قرون وسطا، روایت منظوم از ماجراهای شگفت آور فلان شوالیه ي قهرمان....در ادبیات جدید، یعنی پس از نیمه ي دوم قرن هجدهم و در سراسر قرن نوزدهم، رمانس عبارت بود از اثر داستانی منثوری که در آن صحنه ها و رویدادها کم و بیش از زندگی عادی فاصله می گرفته اند و نوعی هاله ي راز،نوعی حال و هوای غرابت و ماجرا، آن ها را احاطه می کرده است.

رئالیسم ادبیاتی که می کوشد به شیوه ي تماماً عینی، بدون ایدئال سازی یا زرق و برق، و بدون هدف های تعلیمی یا اخلاقی، زندگی را ترسیم کند. می توان گفت که رئالیسم با رمان نویسان اولیه ي انگلیسی، مانند دفو،هنری فیلدینگ و توبایس اسمالت آغاز شد و در قرن نوزدهم به صورت جریان ادبی مشخصی درآمد.

مدرنیسم هنر مدرنیستی، به معنای فنّی تر کلمه، هنری است که هرولد روزنبرگ آن را هنر «راه و رسم نو» می خواند ، . این هنر آزمایشگر است، از لحاظ فرم بغرنج است، فشرده و موجز است ،علاوه بر عناصر آفرینش عناصر ضد افرینش نیز دارد، و معمولاً تصوراتی در باب رهایی هنرمند از رئالیسم، ماتریالیسم، ژانر و فرم مرسوم، و نیز تصوراتی در باب فاجعه و بلایای فرهنگی در آن دیده می شود....

مدرنیسم همراه است با تلاش برای ارائه ذهنیت انسانی به شیوه هایی واقعی تر از رئالیسم.

پست مدرنیسم ادبیات آوان گارد جدید (نومدرنیستی یا پست مدرنیستی) از سویی مدرنیسم را پیش تر برد و از سویی علیه آن- از جمله علیه ایدئولوژی و جهت گیری تاریخی آن- واکنش نشان داد. همواره وانمود آن«مدرن» از مودوی لاتینی است به معنای «جاری» ، و به این ترتیب شمول و دامنه ي معنایی آن بسیار وسیع تر از «مدرنیسم» است. مثلاً در اواخر قرن پنجم میلادی، لفظ مودرنوس لاتینی اشاره داشت به دوره ي مسیحی آن عصر در مقابل دوره ي گذشته ي رومی؛انگلیسی مدرن از انگلیسی میانه متمایز است؛ دوره ي مدرن ادبیات را نیز از قرن شانزدهم به بعد حساب می کنند، هر چند که گاهی برای توصیف نوشته های قرن بیستم نیز بکار می برند.










به بیان کلی تر، منظور از «مدرن» خیلی وقت ها آوان گارد بوده است، هر چند که بعد از جنگ جهانی دوم این معنا ذیل لفظ «معاصر»قرار گرفته است و معنای «مدرن»از «حالا» به «همین حالا»تغییر یافته است(ریموند ویلیامز،1989).این جنبه ي آوان گارد، رادیکال، پیشرو یا حتی انقلابی در «مدرن» کمک کرد که لفظ «مدرنیسم» ساخته شود، و به همین سبب آرتور رمبو وقتی می گفت «باید سراپا مدرن بود» این معنا را در نظر داشت.

اما باز مي گرديم به همهان مبحث مدرنيسم؛
«مدرنيست» واژه ايست نسبتاً قديمي، كه در اواخر قرن شانزدهم در مورد شخص مدرن بكار رفت، و در قرن هجدهم در مورد پيروان شيوه هاي مدرن و همچنين طرفداران ادبيات مدرن در برابر ادبيات قديم بكار برده شد. از سوي ديگر «مدرنيسم» نخستين بار در قرن هجدهم و صرفاً در مورد گرايش هاي خاص عصر جديد بكار رفت، اما در قرن نوزدهم معنايش وسعت گرفت و همدلي با عقايد، سبك ها يا جلوه هاي مدرن را نيز شامل شد.

«مدرنيته» واژه ايست كه آنرا نخستين بار شارل بودلر در اواسط قرن نوزدهم بكار برد.شارل بودلر در جستارش به نام «نقاش زندگي مدرن» از مدرنيته به عنوان پديده اي صحبت مي كند كه در هنر جنبه ي باب روز، گريزپا و مشروط دارد-نه جنبه ي ابدي و لايتجزا.
نسبت به مدرنيسم، مدرنيته نوعي شيوه ي زيستن و تجربه كردن زندگي به شمار مي آيد كه از تحولات صنعتي شدن ناشي شده است.


در زمينه ي هنر هاي زيبا نيز،به دليل بررسي هاي دوباره در باب آن دسته از هنرمندان تجسمي بريتانياي آغاز قرن كه قبلاً ناديده مانده بودند و مطرح نبودند، فرض تقدم نقاشان بّر اروپا اخيراً مورد ترديد قرار گرفته است. درست است كه آثار پابلو پيكاسو و آنري ماتيس تأثير بيشتري گذاشته است، اما از نقاشي هايي مانند نقاشي هاي گروه كمدن تاون و گروه لندن مي توان يك تاريخ ديگر هنر مدرن (يا مدرنيستي) استخراج كرد.

براي بسياري از مدرنيست ها، چيزي كه نقاشي مي شد و چيزي كه نوشته مي شد از جهاتي چندان اهميتي نداشت، بلكه مسئله ي اصلي چه گونه نوشتن يا چه گونه نقاشي كردن بود. همان طور كه گرترود استاين گفته است، اين بخشي از ميل به گسست از آن نوع نقاشي و نگارشي بود كه به نظر مدرنيست ها در دوره ي ويكتوريا ارزشش را از دست داده بود.
منبع:
عنوان كتاب: مدرنيسم
نويسنده: پيتر چايلدز

مترجم: رضا رضايي
گرداورنده: شهرزاد


۳ نظر:

  1. سلام شهرزاد عزیز
    از آشنایی تو و اینجا بسیار خوشحالم
    من هنرمند نیستم، اما همون رهگذر کنجکاوی هستم که مدام دوست داره تو کوچه پس کوچه های هنر سرک بکشه و توش قدم بزنه تا فقط: لذذذذتتتتتتت ببره
    مرسی از لینکت
    لینک شدی

    پاسخ دادنحذف
  2. وبلاگ قشنگی داری...
    موفق باشی...

    پاسخ دادنحذف
  3. به نظر من حرفهای اواخر عمر هر شخص رو میشه پخته ترین سخنان شخص دونست .

    شماسخنان آخر پیکاسو رو در مورد "هنر کلاسیک و هنر مدرن" خوندید ؟

    روزی که سخنانش رو خوندم بسیار شکه شدم .

    انگار که آب سردی بر روی سرم ریخته باشند .


    خیلی از منتقدین و مخاطبین غالبا -آثار یک هنرمند رو جدی میگیرند ولی خود سخنان و نظرات صریح و بی پرده همان هنرمند رو نادیده میگیرند و راحت از کنارش رد میشند .
    هنر شخص رو میپسندند ولی تاب شنیدن خود سخنان بی پرده خودشخص هنرمند رو ندارند .
    بسیار دیدم که مثلا سخنان صریح هنرمند رو به پای احساسات زودگدر!،شکسته نفسی هنرمند!،کهولت سن !و ... میگزارند !!
    من با چنین رویکرد این افراد بسیار مخالفم ...

    ...خلاصه اینکه پیکاسو، سرآمد هنر مدرن،خود حرفها و نظراتی در مورد این هنر آورده که بسیار جالب، عجیب و قابل تامل اند .

    توصیه میکنم نظرات اواخر عمراین هنرمند رو در این باره مطالعه کنید احتمالا براتون جالب خواهد بود .


    اتفاقا قصد داشته ام که سخنان مذکور رو در پستی در وبلاگم قرار بدم .
    چون اوایل کار وبلاگم هست گذاشتم برای وقتی که وبلاگم بازدید بیشتری داشته باشه و نظرات دیگران رو هم در باره این موضوع ببینم .(هر چند مخاطب خاص میطلبه این موضوعات)


    چقدر طولانی شد نوشته هام ...!

    پاسخ دادنحذف