فروردین ۲۸، ۱۳۸۸

سحر با باد ميگفتم حديث آرزومندي
خطاب آمد كه واثق شو بالطاف خداوندي
دعاي صبح و آه شب كليد گنج مقصودست
بدين راه و روش مي رو كه با دلدار پيوندي
جهان پير رعنا را ترحّم در جبّلت نيست
ز مهر او چه مي پرسي درو همّت چه مي بندي
قلم را آن زبان نبود كه سّر عشق گويد باز
وراي حّد تقريرست شرح آرزومندي
الا اي يوسف مصري كه كردت سلطنت مغرور
پدر را باز پرس آخر كجا شد مهر فرزندي
همائي چون تو عاليقدر حرص استخوان تا كي
دريغ آن سايه دولت كه بر نااهل افكندي
درين بازار اگر سوديست با درويش خرسندست
خدايا منعمم گردان به درويشيّ و خرسندي
بشعر حافظ شيراز ميرقصند و مينازند
سيه چشمان كشميري و تركان سمرقندي

حافظ

۲ نظر:

  1. سلام
    من از دوستان رها هستم
    ظاهرا توو کامپیوتر رها باز نمیشه کامنت دونی شما
    به من گفت به اطلاعتووون برسونم که اوومده و نتونسته کامنت بذاره
    یا علی

    پاسخ دادنحذف
  2. ازش حسب حالی پرسیدم، گفت :
    "خرم آن روز کزین منزل ویرانه روم..."

    پاسخ دادنحذف