دی ۰۳، ۱۳۸۹

Moods of Madness



حالات جنون ، روان پریشی

و
 هنر- تراپی


برخی حالات روان پریشی یا پیسکوزها، رفتار بی اندازه غیرعادی را به دنبال دارند که غالبا افسردگی و شیدایی است.

در این اختلالات روانی در مقایسه با اسکیزوفرنی برخورد بیمار روانی با واقعیت ممکن است بطور نسبی خارج از اختلالات روانی او باشد ، او می داند که این، اوست با دنیای اطرافش که هیچ تغییری نکرده است. با وجود اینکه او به شدت غرق در حالات و روحیات غیر قابل کنترل خود است، می تواند نقاشی کند؛ او هنرمندان اسکیزوفرنی را دوست دارد..موضوعات او غالبا همان جنون اش می باشد.
هرچند نقاشی کردن برای او بسیار راحت تراز صحبت کردن است، حالات و تصورات غم افزا ممکن است در هنر اندکی جالب و دلچسب هم باشد. وقتی او نقاشی می کند حضور شاهدان را در عمق یأس و نا امیدی خویش تحمل می کند. فیگور های او حالات ترس و عدم پذیرش خود و نداشتن اعتماد به نفس و شرمساری هستند، رنگهای او تاریک و محزونند، اغلب سیاه محض و یا سیاه با قرمز تیره. در موارد حاد، او ممکن است خود را مرده به تصویر بکشد.
در مقابل، بیمار روانی(دیوانه ، شیدا) در وضعیت هیجان عصبی زندگی می کند. او با رها کردن انرژی های فیزیکی افراطی اش، خطوط چرخشی و آشفته می کشد. طرح ها و ایده های او معمولا خون است، رنگهای گداخته، و به شدت متضاد. هیجانات بیمار با این حال همچون ماسک یا نقابی ست برای احساسات مشابهی چون شکست و ناامیدی و افسردگی.
سرپوش نازک او بر شادمانی ممکن است به آسانی منفجر شود، و در زیر آن لایه های خشم و غضب و گناه آشکار شود. برای هردو بیمار افسرده و شیدا، هنر می تواند تراپی و درمان محسوب شود. اینکار نه تولید اضطراب از جانب تراپیست برای بیمار در حین درمان میکند، و نه مستلزم درگیر شدن بیمار با لغات و واژه ها در حین مکالمه است. او صرفا می تواند با کشیدن و نقاشی کردن حالات و روحیات خود آرامش و تسکین پیدا کند و همه ی آنها را بر روی کاغذ بریزد و رها کند.

خشم غیر قابل کنترل

این تصویر بیانگر چیزیست شبیه مورد حمله قرار گرفتن توسط حالات روحی عصبی. بیمار جوانی که این را نقاشی کرده به پزشک خود چنین گفته است که آن شبکه ی قرمزکه اطراف مغزش را احاطه کرده رعد و برق یا صاعقه های روانیست. مشت های گره کرده و دندانهای وحشی و بهم قفل شده بیانگر نفرت او هم از خویش و هم از حملات عصبی اش می باشد.






پرتره ای از ناامیدی و یأس

در این سلف پرتره، شخص افسرده ی میانسالی ، خویش را به حالت مطرود، درمانده، در وضعیت زانو زده، احاطه شده توسط پس زمینه ای عمیق به رنگ قرمز تیره نشان می دهد که تصویر ذهنی خویش از عصیان و گناه خود را نمایان می سازد. در گفتگویی در باب نقاشی اش، او به پزشک خود گفت که:" من یک زن شیطانی هستم: سیاهی توسط قرمز تیره احاطه شده است."





The Mind(magazine)
ترجمه: شهرزاد

آذر ۱۱، ۱۳۸۹

The Surprising Perception of Color



درک شگفت انگیز رنگ




 1-Test. شخص با نگاه کردن و البته خیره شدن به دو مستطیل تصویر شده ، مرکز هر تابلو را در مقایسه با حاشیۀ آن می بیند . به نظر می رسد که مرکز مستطیل درتابلوی سمت راست تیره تر از مرکز مستطیل در تابلوی سمت چپ است. علتش آن است که ما این تضاد تیره و روشن را در مقایسه با حاشیۀ هر مستطیل می بینیم. اما نکته اینجاست که در حقیقت رنگ هر دوی این مستطیل ها کاملا مشابه و یکسان می باشد، و این چشم ماست که چنین می بیند.


Test.1


Test-2. تصویرسه بعدی می تواند با رنگهای مکمل ظاهر شود. اگر چشمهایتان را برای 40 ثانیه بر روی آن نقطۀ سفید در مرکز پرچم آبی، سیاه و زرد تصویر زیر خیره نگاه دارید، سپس بلافاصله نگاهتان را بردارید و به هر صفحه و یا فضای صرفاً سفید با نور کافی نگاه کنید آنگاه عبور سریع و شگفت آور پرچمی مشابه را مشاهده خواهید کرد اما در رنگ های قرمز، سفید و آبی.



Test.2


استعداد بشر برای درک و تفسیر محرک های حسی هیچ کجا پیچیده تر ازادراک او از رنگها نیست. فیزیکدانان یک باور قدیمی دارند و آن اینکه؛ درک رنگها ناشی از طول موج های مخصوص نور است، اما آزمایشات جنجال برانگیز اخیر نشان می دهند که رنگ ها می توانند حتی در غیاب امواج مخصوص خودشان هم ظاهر شوند. ما رنگها را از کنتراست طول موج های کوتاهتر یا بلندترکه بر روی صفحه ای یکدست نمایان می شوند، تشخیص می دهیم. رنگ در نمونه آزمایشات ذهنی مذکور، چیزیست که یقیناً هیجان رنگ نامیده می شود و نه توهم یا خطای باصره. هر دوی این نتایج مربوط به این موضوع می شود که اگر چشم خیره به یک رنگ بنگرد، آنگاه چشم شروع می کند به تولید احساسِ ادراک رنگ مکمل- بنا به دلایلی که هیچکس واقعا نمی داند. اینچنین پدیدۀ شگفت انگیزی ، روانشناسان مدرن را نسبت به عقاید فیلسوفی چون ویلیام جیمز هم عقیده می سازد:

« ضمن اینکه بخشی ازآنچه که ما دریافت می کنیم ناشی از احساس و ادراک ما نسبت به آن شیء است، بخش دیگری از آن ادراک (احتمالا بخش وسیعتری ) همیشه ...از ماورای مغز ما ناشی می شود.»



The Mind (magazine)
By John Rowan Wilson
And the Editors of Life

 
ترجمه: شهرزاد

آذر ۰۵، ۱۳۸۹

Two Contemporary Artists





As a Watercolorist
Donna Zagotta
And
Mike Bailey






" موضوع، جستجو و یافتن تکنیک و قواعد و فرمول نیست، موضوع بکارگیری مدیوم های برگزیدۀ خودتان و مهارت ها و عناصر طراحی، برای تفسیر سوژه و یا ارتباط دادن ایده ها با شیوه های خلاق شخصی و مختص خودتان است."

دونا زاگوتا
نقاش آبرنگ، معاصر

Donna Zagotta



دونا زاگوتا ؛ هنرمند ملی و استاد نقاشی شناخته شده ایست. او عضو سرشناس جامعۀ آبرنگ آمریکا و نیز انجمن ملی آبرنگ می باشد، و کارهای او در شماره های متعددی از نشریات معتبر و بر روی جلد مجلاتی چون؛ ( Watercolor Expressions) و ( The Artist's Magazine) چاپ شده است. زاگوتا از سال 1990 برگزاری کلاسهای آموزشی و ورک شاپ هایش را آغاز کرده است و او بعنوان یکی از داوران در نمایشگاه انجمن ملی آبرنگ سال 2002 حضور داشت.



" هدف من پیدا کردن نقاطی جالب، عجیب و یا حتی غیر عادی در فرمهای تجسمی ام است."

 او همیشه کارش را با این پرسش از خود آغاز می کند که: " آیا می خواهم موضوع ام روشنایی در مقابل تاریکی باشد یا برعکس، تاریکی در برابر روشنایی؟




شیوۀ ابتکاری او بدین صورت است که او ابتدا رنگ مورد نظرش را روی سطح قرار داده و اجازه می دهد تا رنگ بر روی سطح نقش بسازد، سپس از خود می پرسد آیا با اتفاق پیش آمده در سطح موافق است یا نه، اگر احاطۀ رنگ زمینه را نپسندید رنگ و روابط میان رنگ ها را تغییر می دهد تا آنجا که به نتیجه برسد. وقتی به رنگ دلخواه خویش رسید، کار را ادامه می دهد و میگذارد تا رنگهای بعدی مسیر آن اولی را مشخص کنند.



" حقیقتا این احساس رهایی و جاری شدن در هنر، و اینکه بتوانم خودم را با عناصری چون فرم، حجم، رنگ، خط، بافت و فضا بیان کنم برایم لذت بخش است. کار به این روش با هدف کشف شیوۀ ترکیبی و عناصر طراحی منحصر به خودم ، دنیایی است تازه که مرا از آن جهانی که 5 سال پیش در آن بودم جدا ساخته، جایی که من به دنبال پاسخ و متد دیگران می گشتم. طی این جستجو و در پی آن بها دادن به راه کارهای خودم، سرانجام به احساسی رسیدم گویی اینکه دارم راه خودم را پیدا می کنم."
دونا زاگوتا




مایک بِی لی
نقاش آبرنگ، معاصر
Mike Bailey

نقاشی های مایک بی لی معمولاً به صورت سریالی ست.








" همانطور که نقاشی می کنیم، گاهی از نتایج بدست آمده مون ناامید می شویم ، به تدریج درمی یابیم که ما چیزی، نکتۀ مهمی را از قلم انداخته ایم که در کارمان مشهود نیست. مثلا در چشم انداز یک منظره ممکن است چیزی باشد که ما را سرگرم کند و یا ذهن ما را به چالش بکشد. اما ترجمان همآن چیز در نقاشی نیازمند درک این مطلب است که در وهلۀ اول چه چیز برای ما پدیدار گشته است. در ابتدا ما متوجه آبها، تخته سنگها و صخره ها می شویم، اما این واقعا اون جزئیاتی نیست که ما بدنبالش هستیم. درعوض، میزان کنتراست ها، فرم ها، تغییرات رنگی، و هارمونی ست که موجب برانگیختن ما می شود و به عبارتی حس بینایی ما را تحریک می کند. و سرانجام، آنچه مورد توجه است، روابط میان رنگ ها، حجم، بافت، اندازه ها و خطوطی ست که آن نقاشی را شگفت آور ساخته است."
مایک بِی لی



مایک بِی لی؛ زادگاهش سانتا کروز است؛ او در کالیفرنیا به شهرت رسید. او عضو اصلی انجمن ملی آبرنگ و انجمن آبرنگ سانتا کروز است؛ ( the Sanata Cruz Art League  و the Clara Valley Watercolor Society ) . او نیز در دانشگاه ساناتا کروز کالیفرنیا تدریس می کند. نقاشی های مایک بصورت مجموعه ای یونیک در سطح ایالات متحده و همچنین در اروپا و استرالیا دارای ویژگی منحصر به فرد خود می باشد .



American Artist
Watercolor
Spring 2006(publication)








گردآوری و ترجمه: شهرزاد

آبان ۲۶، ۱۳۸۹

 


دیروز در حین مطالعه زبان فرانسه به نکته ی نه چندان جالبی برخوردم و آن این بود؛


 با توجه به اینکه در زبان فرانسه برای همه گونه جاندار و بی جان و اشیاء و در و دیوار و مور و ملخ ، جنسیت قائلند و دستور اینست که سایر اجزاء جمله باید کاملا درخدمت اسم یا صفت جمله قرار بگیرند و بر اساس جنسیت اسم، تغییر جنسیت بدهند، نکته ای بود که میگفت:
"برخی اسامی هستند که همیشه مذکرند مگر خلافش ثابت شود و برخی اسامی هستند که همیشه مونث اند مگر خلافش ثابت شود"، منظور اینکه این اسامی در همه حال همانند که میخوانید، یا صرفا مونث یا صرفا مذکر، و قرار نیست تغییر کنند، خب استثناء هستند دیگر.
حال این اسامی چیستند؟


 اسامی که همیشه مذکرند:


نویسنده   Auteur / écrivain 
آهنگساز  Compositeur
معمار   Architecte
آشپز     Chef
جراح    Chirurgien
مهندس  Ingénieur
پزشک  Médcin
قاضی   Juge   
مجسمه ساز   Sculpteur
آماتور        Amateur


و نیز بخوانید اسامی که همیشه مونث اند(!!!) :


قربانی   une Victime
موش    une Souris
قورباغه  une Grenouille



.. خنده ام گرفته است الان که دارم اینها را تایپ میکنم



و یک نکته ی دیگر را یادآور شوم:
اصولا در زبان فرانسه اگر بخواهیم جمعی را مخاطب قرار دهیم چه 2 نفره ،چه 120 نفره چه باید بکنیم؟
پاسخ: اگر در جمع مورد نظرمان همگی زن باشند که خب آنها را با ضمایر مونث خطاب می کنیم، ولی اگر در جمع 4 یا 5 زن باشند و یک مرد، یا نه اصلا 120 زن باشند و یک مرد، آن جمع کلا مذکر محسوب می شوند و مونث ها را نخواهیم شمرد، پس شد یک جمع 120 نفره و مذکر!


D'accord?

 

***
البته که فرانسوی ها ی امروز دیگر با این بازیها سرگرم نیستند و همه ی ما می دانیم که پاریس مهد آزادیست، اینها پس مانده ی تاریخ است و مجسمه ی آزادی *را  فردریک بارتولدی « Frédéric Auguste Bartholdi »  که مجسمه‌سازی فرانسوی بود، به نیویورک تقدیم کرد.



* نام تندیس به:
  > فرانسوی  La liberté éclairant le monde
  > انگلیسی     Statue of Liberty
  > فارسی        آزادی روشنگر جهان



آبان ۱۶، ۱۳۸۹




2 ضرب المثل فرانسوی:


Il ne faut pas battre une femme même avec une fleur*

* از گل نازکتر نباید به زن گفت.



Un homme perdu, demande plus la guarre*

* مرد شکست خورده طالب جنگ بیشتر است.




مهر ۳۰، ۱۳۸۹




 
 




ماتیاس گرونه والد
1528- 1480


آواز فرشتگان
محراب ایزنهایم ( بخشی از تابلو)
کلمار، موزه ی اونتر لیندن


 آثار محراب ایزنهایم برای کلیسای بیمارستان آنتونین اجرا شده است. چون اکثر مراجعه کنندگان به کلیسا بیماران هستند، قرار است نقاشیها به آنها در مورد مفهوم زندگی، رنجها و خوشیهای آن آموزش بدهند و نوید شفا و بهبودی برای ناامیدان باشند.



 گرونه والد برای هر قسمت آن، موضوع متفاوتی برگزید. دوتا از موضوعات آن- سباستین و آنتونی، جولیات و سوگواری- گروه اول را تشکیل می دهند. بشارت، آواز فرشتگان، مریم و کودک، عروج گروه دوم را تشکیل می دهند. و بالاخره در دو بخش کناری آنتونی و پل در سمت چپ و اغوای سنت آنتونی در سمت راست، گروه سوم را بوجود می آورند. مقرر شده بود که تمام این موضوعات در یک محراب جمع شود. مقرر شده بود گروههای مختلفی متناسب با فصول کلیسایی برای مردم نمایش داده شود.

تابلوی آواز فرشتگان اینک نیز با همان ترتیب سابق در بین تابلو های بشارت، و مریم و کودک قراردارد. در این تابلو فرشتگان در کلیسایی به سبک گوتیک مشغول نواختن آهنگی شاد به مناسبت تولد مسیح اند. این موجودات آسمانی آهنگی فوق دنیوی سر داده اند. در این نقاشی گرونه والد، سعی کرده است صدای موسیقی را قابل رویت سازد.
از میان کنتراستهای هفتگانۀ رنگ، کنتراست سرد و گرم بیشتر از همه صدای موسیقی را بازگو می کند. این کنتراست ارائۀ دنیای موسیقی را در نقاشی ممکن می سازد. گرونه والد این کنتراست را در تابلوی آواز فرشتگان و نیز برای دو تابلوی دیگر محراب- گرد آمدن گروه فرشتگان در تابلوی مادونا و نقاشی عروج- به کار گرفته است. وی این نمود رنگ را در نمایش موضوعات آسمانی نیز بکار می گیرد.

در تابلوی آواز فرشتگان، سه سطح مشخص مشاهده می شود: فرشته ای به رنگ روشن در زمینۀ جلو، گروه فرشتگان قرمز- نارنجی در وسط، و فرشتگان سبز، بنفش، و آبی در زمینۀ عقب.

فرشتۀ بزرگ که ویولنسل می نوازد با مدولاسیون سرد و گرم روشن رنگ آمیزی شده است. موهای طلایی گرم، لباس صورتی تیره و روشن پارچۀ بنفش روشن تا آبی – سبز و زرد- سبز روی پاها. به نظر می رسد که رنگها همان ترتیب رنگهای دایرۀ رنگ را دارند. این رنگها با پله های قرمز-بنفش افقی در تضاد قرار می گیرند.



این ارکستر آسمانی، از دست فرشته که آرشه را گرفته آغاز می گردد. از همین نقطه گرونه والد هماهنگی جالبی از بنفش های سرد و گرم پخش می کند. رنگهای نیمه سفید آمیختۀ دایرۀ رنگ در اینجا با شدت هر چه بیشتر می درخشند- زرد- سبز، آبی سرد، بنفش، قرمز روشن، قرمز نارنجی، زرد. همین رنگها در نواری رنگی، که بسوی فرشته ای با هالۀ زرد- سبز کشیده شده است، تکرار می شود. در کنار وی فرشتۀ دیگری با هالۀ صورتی قرار دارد. در زمینۀ وسط تکنوازی قرار دارد که لباسش از قرمز سرد تا نارنجی گرم را شامل می شود.



 در سمت راست قرمز- قهوه ای تیره شعله ای از قرمز ساطع می گردد که به سوی هاله قرمز فرشتۀ دیگر صعود کرده است. قرمز گرم و قرمز- نارنجی این گروه در مقابل گروههای فرشتگان مقرب و اسرافیل قرار دارند که به رنگ سبز- آبی و بنفش هستند.
هرچند سایه های عمیقی هماهنگی های سرد و گرم را احاطه می کند اما بیان سرد و گرم تابلو به خوبی حفظ شده است. فرشتگان، خالص، عاشقانه، با قیافه های تغییر یافته در نورهای رنگی، سرود مذهبی شاد خود را سر داده اند.






مهر ۱۱، ۱۳۸۹



خط شناسی

 


با یک حرکت مداد روی کاغذ خطی پدیدار می شود که از نقاطی بسیار کوچک که دیگر قابل تشخیص نیستند، ساخته شده است. تنها با استفاده از وسایل مناسب، به ویژه قلمو و خودکار طراحی، می توان خطی بهم فشرده را که با وسیله ای روان تولید شده است، بوجود آورد. اما حتی در این شرایط باید به یاد داشت که خط نشانه ای از نقطه ای متحرک است. از این رو خط به نقطه وابسته است و نقطه را از پیش به عنوان عنصر پایه ای خود فرض می کند.


حرکت، قلمرو واقعی خط است. خلاف نقطه که محدود به کانون تصویر شده است و ازاین رو ایستا است، خط در ذات خود پویا است. خط به طور نا معلومی در هر یک از دو جهت می تواند دنبال شود، و نه به فرم و نه به کانون تصویر محدود نشده است.
مانند نقطه، ماهیت خط هر چقدر هم که گسترده شود، تغییر نمی کند. اما بر خلاف نقطه که هر چقدر هم بزرگ شود، هنوز نقطه به نظر می رسد، خط زمانی که گسترش می یابد به سرعت از میدان دید عبور می کند. اگر خط به نسبت طولش بسیار ضخیم شده باشد، چشم آن را به شکل یک سطح می بیند. چنین خطی تنها می تواند از نظر فکری در ارتباط با مناسبات بین طول و عرضش ادراک شود. این موضوع بیش از فاصله در نقطه تأثیر می گذارد.


اگر نقطه عنصری مهم در ساختار، تجزیه و تحلیل است، خط وظیفه ی پراهمیت ساختار را بازی می کند، متصل می شود، مرتبط می شود، حمل می کند، حمایت می کند، دیگری را نگه می دارد، محافظت می کند، خطوط دیگر را قطع می کند و منشعب می کند.





گسترش آرام خط پیچان با خودکار نوک باریک
  
 تمرین خطوط با حرکتی گذرا با ضخامت و خمیدگی متفاوت


 حرکات نیرومند و خودانگیخته با مداد شمعی

مطالعه ی چرخش. ذرات از نقطه ی مرکز درطول مسیری مارپیچ به جلو رانده شده اند.
   
ترکیب بندی، تمثیلی.

نمونه هایی از ترکیبات خطی در ایجاد بافت؛

 مطالعات بافت . ایجاد بافت با سنجاق ته گردهای پراکنده
  
کار با قلم سوزنی

مطالعات بافت. خطوط در شبکه ای متراکم شده اند. جهت خط مستقل گم شده است.

مطالعات بافت .ایجاد بافت با گیره ی کاغذ


بیان پویایی خطوط؛

شیب مشخص خط، کیفیتی پویا را موجب می شود

 
هنگامی که طول خطوط نامساوی باشد و فواصل بین آنها هم با هم برابر نباشند، تاثیر نیروی پویا افزایش می یابد.

افزایش نیروی پویایی

ضربات خودانگیخته ی قلمو

تشدید حرکات پویایی





شهریور ۲۹، ۱۳۸۹


...

گل های سرخ بی صاحب چه خوب ، چه خوب
همه دنبال یك هم شب چه خوب ، چه خوب
همه در فكر یك بوسه چه خوب ، چه خوب
همه بی سر ، همه بی لب چه بد ، چه بد
شبِ بندر شبِ شیون چه بد ، چه بد
شبِ از گریه آبستن چه بد ، چه بد
النگوها همه بی تو چه بد ، چه بد
ترانه ها همه بی من چه بد ، چه بد
حالم بده ، حالم بده


It’s gonna be allright, Tonight, tonight…
به نبضِ تندِ من ، برقص ، برقص / وقت رها شدن ، برقص ، برقص
به نبضِ تندِ من ، برقص ، برقص / وقتِ طلا شدن ، برقص ، برقص
It’s gonna be allright, Tonight, tonight…



* بخشی از ترانه
 « حالم بده»
 آلبوم دوستت دارم ها
 شهیار قنبری



* یک زیبایی در شمع بنفش می بینم که در بقیه نمی بینم 
شمع بنفش است
ساعت نزدیک 3 است
:)
 


شهریور ۱۷، ۱۳۸۹





هنر خود انگیخته
Automatism

نوعی روش نقاشی و طراحی که طی آن هنرمند « کنترل آگاهانه» خود را بر حرکات دست واپس می نهد و به ضمیر ناخودآگاه خود امکان می دهد تا فعال شود. منشاء این ایده از برخی جهات به طرح های اتفاقی « لکه رنگی » الکساندر کوزین باز می گردد، اما این سبک در شکل تکامل یافته اش به ویژه به آثار هنرمندان سوررئالیست و اکسپرسیونیسم انتزاعی مربوط می شود. هنر خود انگیخته اساساً در آثار نقاشان هنر کنشی همچون جاکسون پولاک در شیوه ی ترکیب بندی به خدمت گرفته شد. اما در آثار سوررئالیست ها هرگاه طی این روند خود انگیخته یا اتفاقی، تصویر یا فرم یا بافت جالبی حاصل می شد، غالباً به صورت تعمدی و آگاهانه به خدمت گرفته می شد.






هنر خود ویرانگر
Auto – Destructive art


این اصطلاح به آن نوع آثار هنری اطلاق می شود که آشکارا به قصد خود ویرانگری ساخته شده اند. البته ساخت آثار هنریی که برای ماندگاری خلق نشده اند به سده ی بیستم منحصرنمی شود ( شاهد این مدعا مجسمه های کَره ای تبت و نقاشی های شنی برخی قبایل سرخپوستان شمال آمریکاست)، اما مبدع مفهوم مدرن هنر خود ویرانگر گاستاو ماترز(1926-) است که برای آثار نقاشی اسید بر روی پارچه نایلون که بصورت زنده پیش روی تماشاچیان اجرا می شد بسیار شهرت یافت. مشهورترین آثار سبک هنری خود ویرانگر « تحسین نیویورک» اثر ژان تینگلی بود که بلافاصله در سال 1960 مکانی در موزه ی هنرهای مدرن نیویورک یافت و مخاطبین چشمگیری پیدا کرد.


ژان تینگلی، نام اثر «تحسین نیویورک» : مجسمه ی خود ویرانگر، 1960
هنــر خود ویرانگر



منبع:
 
سبک ها و مکتب های هنری
آزبورن و چیلورز
 

شهریور ۰۴، ۱۳۸۹

لنون نامه









 John Lennon
^
^
^




woman
john lennon

For the other half of the sky


Woman I can hardly express,
My mixed emotion at my thoughtlessness,
After all I'm forever in your debt,
And woman I will try to express,
My inner feelings and thankfullness,
For showing me the meaning of succsess,
oooh well, well,
oooh well, well,

Woman I know you understand
The little child inside the man,
Please remember my life is in your hands,
And woman hold me close to your heart,
However, distant don't keep us apart,
After all it is written in the stars,
oooh well, well,
oooh well, well,

Woman please let me explain,
I never mean(t) to cause you sorrow or pain,
So let me tell you again and again and again,

I love you (yeah, yeah) now and forever,
I love you (yeah, yeah) now and forever,
I love you (yeah, yeah) now and forever,
I love you (yeah, yeah)...






برای نیمۀ دیگر آسمون
" زن"

زن، سخته بیان کردن ِ
احساسات پیچیده ام کنار افکار درهمم
با این همه، مدیونم به تو برای همیشه
و..
من تلاش خواهم کرد همچنان برای بیان ِ
احساسات درونم و قدردانی از تو
که نشونم دادی مفهوم کامیابی رو


زن، می دونم که می فهمی
طفل کوچک درون یک مرد رو
ازت می خوام اینو به خاطر بسپاری که
زندگیم توی دستاته
و..
منو نزدیک قلبت نگه دار
هرچند..، فاصله ما رو از هم دور نمی کنه
آره.. اینو رو ستاره ها نوشتن
زن،
خواهش می کنم ازت
بگذار توضیح بدم که؛
هرگز نمی خوام باعث درد و اندوهت بشم
پس بگذار بگم بهت
دوباره و دوباره و دوباره،


که؛
عاشقتم...از الان تا همیشه
عاشقتم...از الان تا همیشه
عاشقتم...از الان تا همیش


WOMAN - Written for Yoko
(John's Wife)



When I find myself in times of trouble
Mother Mary comes to me
Speaking words of wisdom, let it be


 LENNON LEGEND
FOREVER